---
title: "یک موضوع و دو نگاه، رویکرد روان‌شناسانه و هستی‌شناسانه"
url: "https://neshaa.ir/b/25-psychological-vs-ontological"
type: "article"
published: "2026-10-15"
updated: "2026-10-24"
language: "fa"
---

# یک موضوع و دو نگاه، رویکرد روان‌شناسانه و هستی‌شناسانه



> فرق رویکرد روان‌شناسانه با هستی‌شناسانه و پدیدارشناسانه: یکی می‌پرسد «چرا؟»، دیگری می‌پرسد موقعیت چگونه بافته شده؛ و معنای آن در مربی‌گری (کوچینگ).

چرا آدم گاهی چیزی را درباره‌ی خودش کاملاً می‌فهمد، ریشه‌اش را هم می‌داند، و باز همان کار را تکرار می‌کند؟ اگر فهمیدن کافی بود، این تکرار نباید پیش می‌آمد. پس یا فهم ما ناقص است، یا مسئله اصلاً از جنس فهمیدن نیست. دو نگاه هست که هر دو ادعا می‌کنند به انسان کمک می‌کنند، اما از دو جای متفاوت به او نگاه می‌کنند: نگاه روان‌شناسانه و نگاه هستی‌شناسانه. پدیدارشناسی کنار دومی می‌نشیند.

آشنایی مختصر با مربی‌گری (کوچینگ) یا با یکی از رویکردهای درمانی به فهم این متن کمک می‌کند، اما لازم نیست.

## پرسش نگاه روان‌شناسانه

پرسش اصلی این نگاه «چرا» است. چرا این رفتار تکرار می‌شود؟ چه باوری پشت آن است؟ ریشه‌اش کجاست؟

یکی از روشن‌ترین نمونه‌هایش رویکرد شناختی-رفتاری است. آرون بک و الیزابت هیگ در مروری بر مدل شناختی، آن را مدلی مبتنی بر شواهد توصیف می‌کنند که در آن باورها و طرح‌واره‌های ذهنی هدف اصلی‌اند و کار با صورت‌بندیِ مسئله‌ی هر فرد آغاز می‌شود. سازوکار ساده است: فکری خودآیند، باوری زیرین که آن را تغذیه می‌کند، و رفتاری که هر بار تکرار می‌شود و باور را محکم‌تر می‌کند. درمان هم همین زنجیره را از بیرون بررسی می‌کند، فکر را با شواهد می‌سنجد و رفتار تازه‌ای را آزمایش می‌کند.

این نگاه ارزشمند است و شواهد زیادی پشتش است. اما به جایگاهش دقت کنیم. در این نگاه، انسان موضوعی است که مشاهده، توصیف، تفسیر و تبیین می‌شود؛ حتی وقتی خودم درباره‌ی خودم فکر می‌کنم، از بیرون به خودم نگاه می‌کنم. ارهارد، جنسن و گرنجر این جایگاه را «از جایگاه تماشاگران» می‌نامند: مثل کسی که روی سکو نشسته و بازی را تحلیل می‌کند. تحلیلش ممکن است دقیق باشد، اما او در زمین نیست.

## پرسش نگاه هستی‌شناسانه

این نگاه پرسش را عوض می‌کند. نمی‌پرسد «چرا این‌طور رفتار می‌کنم؟»، می‌پرسد «این موقعیت برایم چگونه بافته شده است که این رفتار تنها پاسخ ممکن به نظر می‌رسد؟».

به تعبیر یاکوب، هستی‌شناسی مطالعه‌ی بودن است، و هایدگر استدلال کرد که ما پیش از هر نظریه‌ای «در-عالَم-بودن»یم: درگیر کارها، آدم‌ها و چیزها. مثال مشهورش چکش است. نجاری که میخ می‌کوبد، نظریه‌ای درباره‌ی چکش در سر ندارد؛ چکش فقط در دستش کار می‌کند. نظریه وقتی سر می‌رسد که چکش بشکند و ما از کار بیرون بیاییم و به آن نگاه کنیم.

ارهارد و همکارانش از همین‌جا مدلی برای آموزش پیش‌وایی ساختند. ادعای مرکزی‌شان این است که شیوه‌ی بودن و عمل‌کردن هر کس با چگونگیِ بافته‌شدن موقعیت برای او در یک «رقص» است. ما به خود موقعیت پاسخ نمی‌دهیم؛ به آنچه موقعیت برایمان هست پاسخ می‌دهیم. جمله‌ای هم دارند که فرق دو نگاه را خلاصه می‌کند: تسلط معرفتی آدم را «دانا» می‌کند، تسلط هستی‌شناختی او را «هست» می‌کند.

## جای پدیدارشناسی

اگر پرسش این باشد که موقعیت برایم چگونه بافته شده، راهی برای دیدنش لازم است. این راه پدیدارشناسی است.

دیوید وودراف اسمیت در مدخل پدیدارشناسی دانشنامه‌ی فلسفه‌ی استنفورد، آن را مطالعه‌ی ساختارهای تجربه از دیدگاه اول‌شخص می‌داند؛ تجربه همان‌طور که زیسته می‌شود. هوسرل پیشنهاد کرد که پیش‌فرض‌هایمان را موقتاً «در پرانتز» بگذاریم تا خود تجربه دیده شود، و مرلوپونتی یادآوری کرد که این تجربه را با «بدن زیسته» از سر می‌گذرانیم، نه با ذهنی جدا از بدن. یانیک یاکوب همین را به زبان گفت‌وگوی یاری‌گرانه برمی‌گرداند: پیش‌فرض را کنار بگذارید، جزئیات را هم‌وزن ببینید، و به‌جای تفسیر توصیف کنید؛ بگویید «اخم کرده‌ای»، نه «می‌بینم که غمگینی».

پس این دو از هم جدا نیستند. ارهارد و همکارانش از هایدگر نقل می‌کنند که هستی‌شناسی تنها به‌صورت پدیدارشناسی ممکن است. هستی‌شناسی می‌پرسد «چگونه هستم؟» و پدیدارشناسی راه رسیدن به پاسخ را نشان می‌دهد: توصیف دقیق «چگونه تجربه می‌کنم؟». به همین دلیل این‌جا آن دو را یک سمت گذاشته‌ام.

## تفاوت در عمل

یک استعاره کمکم می‌کند. هر کسی عینکی به چشم دارد که از کودکی آن‌جاست. همه‌چیز را از پشت آن دیده‌ایم و به همین دلیل خود آن را نمی‌بینیم؛ مثل آب برای ماهی.

نگاه روان‌شناسانه عینک را از چشم برمی‌دارد، روی میز می‌گذارد و بررسی‌اش می‌کند: این شیشه از کجا آمده، چه خطایی دارد، چطور می‌شود اصلاحش کرد. نگاه هستی‌شناسانه عینک را برنمی‌دارد؛ کمک می‌کند ببینیم داریم از پشت عینک نگاه می‌کنیم، و عالَمی که می‌بینیم چگونه با همین شیشه رنگ گرفته است. اولی درباره‌ی عینک چیزی یاد می‌دهد. دومی رابطه‌ی ما با عالَم را عوض می‌کند.

|  | نگاه روان‌شناسانه | نگاه هستی‌شناسانه و پدیدارشناسانه |
| --- | --- | --- |
| پرسش اصلی | چرا؟ | موقعیت چگونه برایم بافته شده است؟ |
| جایگاه نگاه | سوم‌شخص، از جایگاه تماشاگران | اول‌شخص، درون‌گود |
| ابزار | نظریه، شواهد، صورت‌بندی | در پرانتز گذاشتن پیش‌فرض، توصیف |
| حاصل | دانستن و تغییر رفتار | شیوه‌ی تازه‌ی بودن و عمل‌کردن |

برگردیم به پرسش اول. اگر کسی ریشه‌ی رفتارش را می‌داند و باز تکرارش می‌کند، شاید به این دلیل است که دانستن در سمت تماشاگران اتفاق افتاده و رفتار در زمین. دانستن، توانستن نیست. تا وقتی موقعیت به همان شکل قدیمی برایش بافته می‌شود، همان رفتار قدیمی منطقی‌ترین پاسخ است.

## دو لایه از یک انسان

هیچ‌کدام غلط نیست. یاکوب، به نقل از امی ون دورزن، زندگی انسان را در چهار بُعد می‌بیند: فیزیکی، اجتماعی، روانی و معنوی. بُعد روانی یکی از این چهار است، نه همه‌ی آن. نگاه روان‌شناسانه یک لایه‌ی واقعی را می‌بیند؛ مسئله فقط وقتی پیش می‌آید که فکر کنیم آن لایه همه‌چیز است.

یک مرز هم هست که نباید کمرنگ شود. اگر گره‌ی کسی به اضطراب شدید، افسردگی یا آسیب روانی برمی‌گردد، جای او پیش متخصص سلامت روان است. به روایت یاکوب، ارنستو اسپینلی، از نخستین چهره‌های این رویکرد وجودی، بر کاوش و فهم تأکید می‌کرد؛ اما این کاوش جانشین درمان نیست. صدای مشاور بهزیستی (۱۴۸۰) و اورژانس اجتماعی (۱۲۳) هم در دسترس‌اند.

گفت‌وگویی که بر رویکرد هستی‌شناسانه بنا شده، کمتر توضیح می‌دهد و بیشتر کمک می‌کند ببینید. همراهِ این گفت‌وگو از روی سکو به شما نمی‌گوید چرا گیر کرده‌اید؛ درون‌گود می‌آید و می‌پرسد موقعیت برایتان چگونه بافته شده است. گاهی از همین دیدن، بی‌آن‌که کسی دستوری بدهد، عمل تازه‌ای در دسترس قرار می‌گیرد.

نگاه روان‌شناسانه به ما می‌گوید چرا این‌گونه‌ایم و نگاه هستی‌شناسانه نشان می‌دهد چگونه این‌گونه‌ایم. اما دیدنِ عینک هم پایان کار نیست. ذهن ما در پنهان‌کردن خودش ماهر است و می‌تواند همین دیدن را هم به دانستنی تازه تبدیل کند، دانستنی که باز از روی سکو تماشا می‌شود. به گمان من، پرسش مهم‌تر این است که امروز از کدام جایگاه به زندگی‌ام نگاه می‌کنم.

## منابع

-   Beck, A. T., & Haigh, E. A. P. (2014). [Advances in cognitive theory and therapy: The generic cognitive model](https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/24387236/). Annual Review of Clinical Psychology.
-   Erhard, W., Jensen, M. C., & Granger, K. L. (2012). [Creating leaders: An ontological/phenomenological model](https://papers.ssrn.com/sol3/papers.cfm?abstract_id=1681682). In The handbook for teaching leadership. Sage.
-   Jacob, Y. (2019). [*An introduction to existential coaching: How philosophy can help your clients live with greater awareness, courage and ownership*](https://www.routledge.com/An-Introduction-to-Existential-Coaching-How-Philosophy-Can-Help-Your-Clients-Live-with-Greater-Awareness-Courage-and-Ownership/Jacob/p/book/9780367139995). Routledge.
-   Smith, D. W. (2018). [Phenomenology](https://plato.stanford.edu/entries/phenomenology/). Stanford Encyclopedia of Philosophy.

[متن اصلی در سایت](https://neshaa.ir/b/25-psychological-vs-ontological)
