---
title: "استعاره‌هایی که با آن‌ها زندگی می‌کنیم"
url: "https://neshaa.ir/b/30-metaphors-we-live-by"
type: "article"
published: "2026-10-19"
updated: "2026-10-24"
language: "fa"
---

# استعاره‌هایی که با آن‌ها زندگی می‌کنیم



> «بحث جنگ است» و «زمان پول است» فقط حرف نیستند؛ استعاره‌ی مفهومی شیوه‌ی دیدن و عمل ما را می‌سازد. چه را نشان می‌دهد، چه را پنهان می‌کند و چطور عوضش کنیم؟

«وقتم را هدر دادم.» «حرفش را کوبیدم.» «از موضعم کوتاه نیامدم.» «این رابطه به بن‌بست رسیده.» هیچ‌کدام از این جمله‌ها شعر نیست، اما همه‌شان استعاره‌اند. زمان پول نیست که هدر برود، گفت‌وگو میدان جنگ نیست و رابطه جاده نیست. پس چرا این‌طور حرف می‌زنیم؟ و مهم‌تر: اگر این‌طور حرف می‌زنیم، آیا این‌طور هم زندگی می‌کنیم؟ پاسخ این پرسش از ایده‌ی استعاره‌ی مفهومی می‌گذرد.

جورج لیکاف و مارک جانسون استدلال می‌کنند که استعاره فقط آرایه‌ی کلام نیست. در کتابی که به فارسی با نام «استعاره‌هایی که با آن‌ها زندگی می‌کنیم» شناخته می‌شود، می‌نویسند نظام مفهومی روزمره‌ی ما، همان که با آن فکر و عمل می‌کنیم، تا حد زیادی استعاری است. استعاره شیوه‌ای است که با آن یک چیز را از دریچه‌ی چیز دیگری می‌فهمیم؛ چیزی که بعدها «استعاره‌ی مفهومی» نام گرفت.

مثال مشهورشان «بحث، جنگ است». در بحث «موضع» می‌گیریم، به استدلال طرف «حمله» می‌کنیم، «دفاع» می‌کنیم، «می‌بریم» یا «می‌بازیم». آن‌ها می‌پرسند: فرهنگی را در نظر بگیرید که بحث در آن رقص است؛ دو اجراکننده که می‌خواهند با هم اجرایی متوازن و زیبا بسازند. چنین مردمی بحث را طور دیگری تجربه می‌کنند، و احتمالاً ما کار آن‌ها را اصلاً «بحث» نمی‌نامیم.

به گمان من، مهم‌ترین حرف کتاب این‌جاست: هر استعاره بعضی جنبه‌ها را برجسته می‌کند و بعضی را پنهان. وقتی بحث جنگ است، رقابت دیده می‌شود و همکاری پنهان می‌ماند؛ این‌که دو نفر وقت می‌گذارند تا با هم به فهمی برسند.

«زمان پول است» هم همین‌طور. لیکاف و جانسون یادآوری می‌کنند که در فرهنگی که حقوق ساعتی می‌دهد و اتاق هتل را شبانه حساب می‌کند، زمان را خرج می‌کنیم، پس‌انداز می‌کنیم، سرمایه‌گذاری می‌کنیم. این استعاره کمک می‌کند برنامه بریزیم. اما چیزهایی را هم پنهان می‌کند: ساعتی که با کودکی بازی می‌کنیم «هدر» رفته است؟ اگر زمان پول است، حضور بی‌هدف همیشه مشکوک است.

این را معمولاً نمی‌بینیم، چون از درون استعاره نگاه می‌کنیم، نه به آن. استعاره‌های بنیادی آن‌قدر در زبان روزمره جا افتاده‌اند که «حقیقت» به نظر می‌رسند. ویتگنشتاین در «پژوهش‌های فلسفی» فلسفه را «نبردی با جادو شدن فهم ما به دست ابزارهای زبانمان» می‌دانست. استعاره‌های روزمره دقیقاً همین جادو را می‌کنند: آرام، بی‌صدا، و از درون.

این‌جا به چیزی می‌رسیم که در [سه قانون عملکرد](/b/27-three-laws-of-performance) گفتیم. اگر، به گفته‌ی زافرون و لوگان، رفتار ما با چگونگیِ بافته‌شدن موقعیت هماهنگ است و این بافته‌شدن در زبان پدید می‌آید، شاید استعاره یکی از اصلی‌ترین دست‌هایی باشد که این بافتن را انجام می‌دهد. کسی که رابطه‌اش برایش «جاده‌ای به بن‌بست رسیده» است، فقط دو کار پیش رو دارد: دور زدن یا ماندن. استعاره گزینه‌ها را پیش از انتخاب چیده است.

عوض کردن استعاره هم شدنی است. لیکاف و جانسون خودشان یک نمونه پیشنهاد می‌کنند: «عشق، اثر هنری مشترک است». این استعاره جنبه‌های فعال عشق را برجسته می‌کند؛ کار، خلاقیت، تعهد، و این‌که چیزی است که با هم ساخته می‌شود و نه چیزی که «پیدا» یا «گم» می‌شود. و می‌گویند اگر استعاره‌ی تازه با تجربه‌ی ما جور درآید، می‌تواند جایگاه حقیقت پیدا کند و اثری بازگشتی داشته باشد: عمل آینده‌ی ما را مطابق خودش هدایت کند.

اما بلافاصله هشدار هم می‌دهند: عوض کردن استعاره‌هایی که با آن‌ها زندگی می‌کنیم کار آسانی نیست. آگاه شدن از امکان یک استعاره‌ی تازه یک چیز است و زیستن در آن چیزی دیگر. این همان فاصله‌ی همیشگی است: دانستن، توانستن نیست.

هایدگر جمله‌ای دارد که بارها نقل شده: «زبان خانه‌ی هستی است». اگر زبان خانه است، استعاره‌ها اتاق‌های آن‌اند. می‌شود در همان اتاق‌های قدیمی ماند، یا پنجره‌ای تازه باز کرد.

**استعاره‌های خودتان را شکار کنید.**

یک هفته به جمله‌هایی که درباره‌ی یکی از این سه موضوع می‌گویید گوش کنید: کار، رابطه‌ی نزدیک، یا خودتان. بعد:

1.  استعاره‌ی پنهان را بنویسید. «کار، جنگ است»؟ «رابطه، معامله است»؟ «من ماشینی خراب‌ام»؟
2.  بپرسید این استعاره چه چیزی را برجسته می‌کند و چه چیزی را پنهان.
3.  استعاره‌ی دیگری پیدا کنید که چیزی را نشان دهد که اولی پنهان می‌کرد.
4.  یک روز را با استعاره‌ی تازه زندگی کنید و ببینید چه گفت‌وگویی ممکن می‌شود که پیش‌تر نبود.

## منابع

-   Heidegger, M. (1977). Letter on humanism. In Basic writings. Harper & Row.
-   Lakoff, G., & Johnson, M. (1980). [*Metaphors we live by*](https://press.uchicago.edu/ucp/books/book/chicago/M/bo3637992.html). University of Chicago Press.
-   Wittgenstein, L. (1953). [*Philosophical investigations*](https://www.wiley.com/en-us/Philosophical+Investigations%2C+4th+Edition-p-9781405159289). Blackwell.
-   Zaffron, S., & Logan, D. (2009). [*The three laws of performance: Rewriting the future of your organization and your life*](https://www.wiley.com/en-us/The+Three+Laws+of+Performance%3A+Rewriting+the+Future+of+Your+Organization+and+Your+Life-p-9780470195598). Jossey-Bass.

[متن اصلی در سایت](https://neshaa.ir/b/30-metaphors-we-live-by)
