---
title: "کائنات دست به دست هم نمی‌دهند"
url: "https://neshaa.ir/b/43-universe-conspires"
type: "article"
published: "2026-10-05"
updated: "2026-10-24"
language: "fa"
---

# کائنات دست به دست هم نمی‌دهند



> «وقتی چیزی را بخواهی کائنات دست به دست هم می‌دهند»؛ افسانه شخصی کیمیاگر در خود رمان هم بی‌آزمون و بی‌در زدن نیست؛ خوانشی از آن جمله به‌عنوان تعهد.

«وقتی چیزی را بخواهی، تمام کائنات دست به دست هم می‌دهند تا به آن برسی.» این جمله از کیمیاگر پائولو کوئلیو، که پیرمردی خودخوانده پادشاه سالم به چوپانی جوان می‌گوید، به نظرم از خود رمان پرآوازه‌تر شده است. آن را روی کارت تبریک و زیر عکس‌های انگیزشی می‌بینیم، و می‌شود پرسید این جمله چه وعده‌ای می‌دهد. ادعا ساده است: اگر جمله را آرزویی بخوانیم که جهان برآورده می‌کند، هم رمان را بد خوانده‌ایم و هم خودمان را از چیزی محروم کرده‌ایم که جمله واقعاً به آن اشاره دارد. در خوانش من، افسانه‌ی شخصی کیمیاگر خواستنی است که باید پایش ایستاد؛ تعهدی که در زبان اعلام می‌شود، نه سفارشی که به کائنات داده شود.

## خود رمان چه می‌گوید

پادشاه پیر وقتی این جمله را می‌گوید، افسانه‌ی شخصی را هم توضیح می‌دهد: آنچه آدم همیشه می‌خواسته به انجام برساند. و بلافاصله از نیرویی حرف می‌زند که آدم‌ها را قانع می‌کند رسیدن به آن ناممکن است. جمله در بافت خودش وعده‌ی بی‌زحمتی نیست. درست بعد از آن، پیرمرد از نانوایی می‌گوید که بچه که بود می‌خواست سفر کند، ولی اول نانوایی خرید و پول کنار گذاشت تا در پیری یک ماه به آفریقا برود. رمان البته خودش هم پشت خوانش کیهانی می‌ایستد: پیرمرد درست پیش از این جمله از «روح جهان» حرف می‌زند، و بعدها بخت آغازگر را به این نسبت می‌دهد که «زندگی می‌خواهد به افسانه‌ی شخصی‌ات برسی». ادعای من کوچک‌تر است: حتی در همین رمان، این وعده بی‌آزمون نیست.

بقیه‌ی رمان هم با این جمله همان کاری را می‌کند که زندگی با هر خواستنی می‌کند: پسر گوسفندانش را می‌فروشد، تازه به طنجه رسیده که همه‌ی پولش را می‌دزدند، و برای این‌که خرج برگشت یا ادامه‌ی راه را دربیاورد، نزدیک یازده ماه در مغازه‌ی بلورفروشی کار می‌کند. هر چه به رؤیایش نزدیک‌تر می‌شود، کار سخت‌تر می‌شود، و به تعبیر رمان، دائم با آزمون‌هایی برای پایداری و شجاعتش روبه‌رو است. کیمیاگر در اواخر کتاب قاعده را صریح می‌گوید: هر جست‌وجو با بخت آغازگر شروع می‌شود و با آزمونی سخت برای پیروز تمام می‌شود.

حتی خود کوئلیو هم جمله را این‌طور به کار می‌برد. در پیش‌گفتاری که برای چاپ بیست‌وپنج‌سالگی کتاب نوشته، می‌گوید سال اول کتاب فروش نرفت و ناشر اولش قرارداد را لغو کرد. بعد همین جمله را نقل می‌کند و بلافاصله می‌نویسد که شروع کرد به در زدن ناشرهای دیگر. جمله در دهان نویسنده‌اش با در زدن همراه است.

## قوی‌ترین اعتراض

می‌شود گفت این خوانش، روح جمله را می‌گیرد. شاید جمله فقط می‌خواهد امید بدهد، و امید هم خودش انرژی می‌دهد. اگر کسی با تصویر روشنی از آینده‌ی دلخواهش زندگی کند، لابد بیشتر برایش تلاش می‌کند.

این اعتراض را پژوهش‌هایی که هدر کاپس و گابریله اوتینگن مرور می‌کنند به‌سختی تأیید می‌کنند. به روایت آن‌ها، در پژوهش‌های پیشین، هر چه خیال آدم‌ها درباره‌ی آینده‌ی دلخواه مثبت‌تر بود، در رسیدن به آن کمتر موفق بودند: در پیدا کردن کار، در آغاز یک رابطه‌ی عاشقانه، در بهبود پس از جراحی لگن و در کم کردن وزن. خود این دو پژوهشگر یک نکته را هم روشن می‌کنند که به بحث ما مربوط است: خیال آرمانی لزوماً خیالی غیرواقع‌بینانه نیست. مسئله تصویر آینده‌ای است که در آن مانع، شکست، درد یا زحمتی پیدا نمی‌شود. پس اعتراض درست می‌گوید که تصویر آینده مهم است، اما نوعی که خوانش آرزویی از این جمله بیرون می‌کشد، دقیقاً همانی است که کمتر به کار می‌آید.

کاپس و اوتینگن خواستند ببینند این فقط همبستگی است یا نه. در چهار آزمایش، از آزمودنی‌ها خواستند خیال مثبتی درباره‌ی آینده بسازند و بعد انرژی‌شان را سنجیدند. در یکی، کسانی که درباره‌ی پوشیدن کفش پاشنه‌بلند و تحسین شدن خیال‌پردازی کرده بودند، فشار خون سیستولی‌شان کمتر از کسانی بالا رفت که از آن‌ها خواسته شده بود در همان تصویر پرزرق‌وبرق تردید کنند. در دیگری، کسانی که خیال کردند هفته‌ی آینده همه چیز عالی پیش می‌رود، همان لحظه انرژی کمتری از گروهی که خیال خنثی ساخته بودند داشتند و یک هفته بعد هم گفتند کمتر از پس کارهای هفته برآمده‌اند.

توضیح خود آن‌ها این است که خیال مثبت اجازه می‌دهد آدم آینده‌ی دلخواه را همین حالا در ذهن تجربه کند، و به جای تلاشی که پیش از رسیدن لازم است، آسودگی‌ای می‌آورد که معمولاً بعد از رسیدن می‌آید. باید محدودیت‌ها را هم دید: آزمودنی‌ها جوانان آمریکایی در مقطع کارشناسی بودند، و یافته‌ها درباره‌ی انرژی و پیشرفت در مدتی کوتاه‌اند، نه درباره‌ی سرنوشت یک زندگی. اما برای سنجیدن خوانش آرزویی از جمله‌ی کیمیاگر کافی‌اند.

## جمله‌ای که کاری می‌کند

اگر خواستن صرف انرژی را می‌گیرد، آن خواستنی که پسر کیمیاگر از آن عبور می‌کند چه فرقی دارد؟ به گمان من فرقش در نوع جمله است. جان آستین، فیلسوف زبان، جمله‌هایی را از هم جدا کرد که چیزی را توصیف می‌کنند و جمله‌هایی که با گفتنشان کاری انجام می‌شود. وقتی کسی در مراسم عقد می‌گوید «بله»، به تعبیر او گزارش ازدواج نمی‌دهد؛ دارد ازدواج می‌کند. درباره‌ی این تمایز در [اقدام‌های گفتاری](https://neshaa.ir/b/12-speech-acts) بیشتر گفته‌ایم.

استیو زافرون و دیوید لوگان همین را به آینده می‌برند. آن‌ها می‌گویند زبان را می‌شود دو جور به کار برد: توصیفی، برای نشان دادن جهان آن‌طور که هست یا بوده، و برای نگاه به عقب و پیش‌بینی. در موقعیت‌هایی که بررسی کردند، آدم‌ها آینده‌هایی ساختند که احتمال وقوعشان کم بود، اما به هر حال به آن‌ها متعهد شدند، و این شیوه‌ی حرف زدن را «آینده‌محور» نامیدند. جمله‌ی آینده‌محور با خیال مثبت یک فرق اساسی دارد: مانع را حذف نمی‌کند. کسی که می‌گوید «این کار را انجام می‌دهم، با این‌که بعید است»، از همان اول بعید بودن را در جمله‌اش نگه داشته است.

یک آرزو جهان را مخاطب قرار می‌دهد؛ یک تعهد، خود گوینده را.

اگر جمله‌ی کیمیاگر را به‌عنوان تعهد بخوانم، کائنات از معادله بیرون نمی‌روند، اما نقششان عوض می‌شود. دیگر قرار نیست چیزی را برایم بیاورند. فقط صحنه‌ای‌اند که در آن معلوم می‌شود پای حرفم ایستاده‌ام یا نه، همان‌طور که دزدیده شدن پول پسر در طنجه یا لغو قرارداد کوئلیو صحنه‌ی چنین آزمونی بود. شاید «دست به دست هم دادن کائنات» نامی شاعرانه است برای چیزی که بعد از تعهد پیدا می‌شود: درهایی که فقط کسی می‌بیند که شروع کرده به در زدن.

پس پرسشی که می‌ماند این است: جمله‌ای که این روزها درباره‌ی آینده‌تان به زبان می‌آورید، چیزی است که از جهان می‌خواهید، یا قولی است که می‌شود فردا از خودتان بپرسید برایش چه کرده‌اید؟

## منابع

-   Austin, J. L. (1962). *How to Do Things with Words*. Oxford University Press.
-   Coelho, P. (1988). *The Alchemist*. HarperOne.
-   Kappes, H. B., & Oettingen, G. (2011). Positive fantasies about idealized futures sap energy. *Journal of Experimental Social Psychology*.
-   Zaffron, S., & Logan, D. (2009). *The Three Laws of Performance: Rewriting the Future of Your Organization and Your Life*. Jossey-Bass.

[متن اصلی در سایت](https://neshaa.ir/b/43-universe-conspires)
