---
title: "آنچه کمپبل درباره‌ی سفر قهرمان نگفت"
url: "https://neshaa.ir/b/74-kampbell-va-safar-ghahraman-chand-bavar"
type: "article"
published: "2026-11-05"
updated: "2026-11-05"
language: "fa"
---

# آنچه کمپبل درباره‌ی سفر قهرمان نگفت



> سفر قهرمان را کمپبل ساخت؟ عبارت از کجا آمد، یونگ چه سهمی دارد، فولکلورشناسان چه می‌گویند و از این الگو چه باقی می‌ماند.

به گفته‌ی بنیاد جوزف کمپبل، عبارت «سفر قهرمان» در اصل کتاب قهرمان هزار چهره نیامده است. بنیاد می‌افزاید کتاب بیشتر از «جست‌وجوی قهرمان» و «کنش قهرمان» حرف می‌زند و کمپبل عبارتی را که امروز می‌شناسیم بعدتر به کار برد. این را بنیاد می‌گوید، یعنی نهادی که میراث کمپبل را نگه می‌دارد، و ما کتاب را خودمان صفحه‌به‌صفحه نخوانده‌ایم؛ پس آن را ادعای بنیاد می‌شماریم، نه حکم.

تعریفی که بنیاد از خود کتاب نقل می‌کند این است. به ترجمه‌ی ما: قهرمان از دنیای هر روز به سرزمینی از شگفتی ماورایی پا می‌گذارد، نیروهایی شگفت را آن‌جا می‌بیند و پیروزی قاطعی به دست می‌آید، و از این ماجرای اسرارآمیز با توانی برمی‌گردد که به همنوعانش ارمغان دهد. عنوان فارسی کتاب در چاپ نشر گل‌آفتاب با ترجمه‌ی شادی خسروپناه «قهرمان هزار چهره» است.

از این تعریف تا آنچه در کارگاه‌های فیلم‌نامه و کتاب‌های خودیاری با نام «سفر قهرمان» می‌شنویم راه درازی است. اینجا پنج باور آشنا را برمی‌داریم. «آشنا» می‌گوییم چون آماری از رواجشان نداریم. برای هر باور می‌گوییم چه چیزی پشتش هست و نسخه‌ی دقیق‌تر آن چه می‌تواند باشد. منبع ما بنیاد کمپبل و دو مدخل ویکی‌پدیاست، یعنی منبع‌هایی که خودشان هم دست‌دوم‌اند یا جانب‌دار.

## باور نخست: قالب مرحله‌ای

باور این است که کمپبل قالبی مرحله‌به‌مرحله پیدا کرده و هر قصه‌ی قهرمانی باید از آن بگذرد. بنیاد از کتاب هسته‌ای سه‌بخشی نقل می‌کند: جدایی، آغازگری، بازگشت، که کمپبل آن را «واحد هسته‌ای» تک‌اسطوره می‌نامد. خودِ واژه‌ی «تک‌اسطوره» را به گفته‌ی بنیاد از جیمز جویس گرفته است.

ویکی‌پدیا می‌نویسد کمپبل هفده مرحله شرح می‌دهد و لازم نیست همه‌ی آن‌ها در هر تک‌اسطوره صریحاً باشند. ما مرحله‌ها را فهرست نمی‌کنیم؛ این مقاله خلاصه‌ی کتاب نیست و آنچه برای باور اول مهم است همین قید است. هفده مرحله شرح گونه‌هاست و هسته‌ی سه‌بخشی چارچوب آن‌هاست. این خوانش از ماست، ولی در هیچ‌یک از گزارش‌ها هم «قانونی» دیده نمی‌شود که قصه را ملزم کند.

بنیاد همین را از زاویه‌ی خودش می‌گوید: نقدهای بسیار به خطا مرحله‌ها را گام‌های سفت و پشت‌سرهم می‌گیرند، در حالی که کمپبل از «رایج‌ترین عناصر» حرف زده است. این موضع بنیاد است و بنیاد جانب‌دار است. ما آن را به‌عنوان دفاع یک طرف می‌آوریم و نمی‌گوییم دعوا با آن تمام می‌شود.

شکل شمارشی و فشرده‌ی الگو جای دیگری ساخته شده است. به نوشته‌ی ویکی‌پدیا، وُگلر، نویسنده و تهیه‌کننده‌ی هالیوود، یادداشتی برای شرکت نوشت که بعدتر به کتاب تبدیل شد. چقدر از قالب‌های شمارشی امروز از کتاب کمپبل می‌آید و چقدر از این اقتباس‌ها، پرسشی است که با متن‌هایی که ما دیده‌ایم جواب نمی‌گیرد. عددی مثل «دوازده مرحله» را هم در منبع‌هایمان نیافتیم و نمی‌آوریم.

نسخه‌ی دقیق‌تر: کمپبل هسته‌ای سه‌بخشی و مجموعه‌ای از گونه‌های رایج توصیف می‌کند. فهرست ثابتی که هر قصه باید پر کند از آن بیرون نمی‌آید، دست‌کم از آنچه ما دیده‌ایم.

## باور دوم: کهن‌الگوی یونگ

باور دوم می‌گوید سفر قهرمان همان کهن‌الگوهای یونگ است. ویکی‌پدیا کمپبل را تحت‌تأثیر روان‌شناسی تحلیلی یونگ می‌داند، و این تأثیر را باید جدی گرفت. ولی بنیاد ریشه‌های دیگری هم نشان می‌دهد: لئو فروبنیوس، مردم‌شناس آلمانی، و مضمون فرو رفتن به جهان زیرین در اسطوره‌ها، و آرنولد ون ژنپ، مردم‌شناسی که آیین‌های آغازگری را شرح داده بود.

بنیاد می‌نویسد کمپبل به‌زودی دید حرکت‌های کلیدی چرخه‌ی قهرمان با آنچه ون ژنپ برای آیین‌های آغازگری گفته «دقیقاً» می‌خواند. پس دست‌کم به روایت بنیاد، الگو از چند منبع ساخته شده و یونگ یکی از آن‌هاست.

مفهوم یونگی هم در همین بحث ساده‌تر از چیزی است که باور می‌گوید. به نوشته‌ی ویکی‌پدیا، کهن‌الگو در تعریف یونگ صورتی خالی و صرفاً صوری است، و آنچه به ارث می‌رسد صورت‌هاست نه بازنمایی‌های مشخص. به تفسیر ما، این با فهرست مرحله‌های روایی یک چیز نیست: صورتی خالی هنوز تا ماجرایی با آغاز و میانه و پایان فاصله دارد.

پیرسون، نویسنده‌ی کتاب قهرمان درون، سه سنت را در هم می‌آمیزد: روان‌شناسی یونگی، پژوهش درباره‌ی سفر قهرمان و اندیشه‌ی نو معنوی. او خودش می‌نویسد کهن‌الگوهایی که در کتاب شرح می‌دهد بر مرحله‌های سفر «ریاست» می‌کنند و کهن‌الگوها از این‌ها بیشترند. شمار کهن‌الگوهای او را اینجا نمی‌آوریم؛ در پست [تست کهن‌الگو آدم را نمی‌شناسد](https://neshaa.ir/b/38-archetype-test-myth) درباره‌ی آن‌ها نوشته‌ایم.

نسخه‌ی دقیق‌تر: یونگ یکی از ریشه‌هاست و ترکیب، کار کمپبل و بعدها دیگران است. «سفر قهرمان یونگی» نامی است که ما بر آن گذاشته‌ایم، نه عبارتی از خود یونگ.

## باور سوم: ثابت‌شده در همه‌جا

باور سوم می‌گوید این الگو در همه‌ی فرهنگ‌ها اثبات شده است. بنیاد از مصاحبه‌ی ۱۹۸۳ با نیویورک تایمز نقل می‌کند که کمپبل هسته‌ی الگو را محور درسش کرد و همیشه دنبال ردش بود. به ترجمه‌ی ما: «دیدم نمی‌توانم آن را منفجر کنم.» این سخن خود کمپبل درباره‌ی آزمون خودش است و گواهی مستقل نیست.

نقد جدی‌تر از طرف فولکلورشناسان آمده، و ما آن را از ویکی‌پدیا می‌شنویم. بار تُلکن، فولکلورشناس، نوشته است کمپبل تک‌اسطوره‌ی قهرمان را فقط با برشمردن قصه‌هایی ساخته که به قالب از پیش‌انگاشته‌اش می‌خورند و قصه‌هایی را کنار گذاشته که به همان اندازه معتبرند ولی با الگو نمی‌خوانند. آلن دانز، فولکلورشناس دیگر، تندتر می‌گوید: به ترجمه‌ی ما، هیچ ایده‌ای که آماتورها رواج داده باشند به پژوهش جدی فولکلور بیش از «کهن‌الگو» زیان نزده است. هر دو درگذشته‌اند و ما سخنشان را فقط به نقل ویکی‌پدیا داریم، نه از نوشته‌ی خودشان.

ویکی‌پدیا نتیجه‌ی کلی‌تری هم از نورثاپ (۲۰۰۶) می‌آورد: پژوهش جریان اصلی اسطوره‌شناسی تطبیقی از زمان کمپبل از دسته‌بندی‌های «بسیار عام و جهانی» فاصله گرفته است. درباره‌ی خود نظریه‌ی کهن‌الگو هم همان مدخل‌ها می‌نویسند برخی آن را ابطال‌ناپذیر دانسته‌اند. «برخی» مهم است؛ این اجماع نیست. پس مجموع ادعاهای باور سوم چنین است: کمپبل خودش از استواری الگو حرف زده، منتقدان گزینش قصه‌ها را متهم می‌کنند، و گروهی از پژوهشگران از دسته‌های عام روی گردانده‌اند. بنیاد در برابر همه‌ی این‌ها می‌گوید نقدها غالباً خوانش قطعی را به کمپبل نسبت می‌دهند. برای ما که هیچ‌یک از نوشته‌های اصلی را باز نکرده‌ایم، «ثابت‌شده» از هر دو سو قدری بزرگ است.

نسخه‌ی دقیق‌تر: الگو عدسی‌ای تفسیری است که کمپبل با آن قصه‌ها را کنار هم دید. این به تفسیر ما از شواهد بالاست و داوری نهایی درباره‌ی ارزش علمی‌اش نیست؛ منتقدان قوی دارد و مدافعان هم دارد.

## باور چهارم: برای همه

باور چهارم می‌گوید الگو برای همه است و برای زنان هم همین است. بنیاد خودش می‌پذیرد که بیشتر نمونه‌های کتاب قهرمان‌های مردند. ویکی‌پدیا هم می‌نویسد تک‌اسطوره را به تمرکز بر سفر مردانه نقد کرده‌اند.

سخن خود کمپبل در کارگاهی در ۱۹۸۳، به نقل بنیاد، جالب است. وقتی پرسیدند الگو برای زنان امروز چطور تطبیق می‌خورد، گفت نمی‌داند همتای آن در مورد زن چیست. به ترجمه‌ی ما: زنان باید به ما بگویند زن این سفر را چگونه تجربه می‌کند، اگر آن همان سفر باشد. او در این کارگاه همتای زنانه را نمی‌گوید و پرسش را باز می‌گذارد.

ویکی‌پدیا از دو کتاب نام می‌برد که سفر قهرمانِ زن را جداگانه شرح می‌دهند و می‌گوید هر دو آن را با تک‌اسطوره‌ی کمپبل متفاوت می‌دانند: سفر قهرمان‌زن از مورین مرداک (۱۹۹۰) و از دختر تا الهه از والری استل فرانکل (۲۰۱۰). عنوان‌ها را ما ترجمه کرده‌ایم. این دو کتاب را هم نخوانده‌ایم و فقط حضورشان را گزارش می‌کنیم.

نسخه‌ی دقیق‌تر: خود کمپبل الگو را برای هر کس و هر تجربه‌ای قطعی نمی‌دانست و دست‌کم در این کارگاه پرسش را باز گذاشت. «برای همه» را در منبع‌های ما از زبان خود او ندیدیم.

## باور پنجم: تکلیف هر کس

باور پنجم می‌گوید هر کس باید سفر خودش را برود. پیرسون می‌نویسد نیاز به رفتن این سفر در گونه‌ی ما ذاتی است. در سطری که ما دیده‌ایم شاهدی تجربی کنارش نیست؛ این ادعای پیرسون است و ما آن را با نام خودش نگه می‌داریم.

کمپبل در جای دیگری چیز دیگری می‌گوید. به گفته‌ی بنیاد او زندگی خوب را «یک سفر قهرمان پس از دیگری» می‌داند: بارها به قلمرو ماجرا فراخوانده می‌شوید، هر بار همان پرسش را دارید که آیا جرئت می‌کنم، و اگر جرئت کنید خطر هست و کمک هم هست، و کامیابی یا شکست. همیشه امکان شکست هست، ولی امکان سعادت هم هست. بنیاد از او هم نقل می‌کند که اسطوره کارکردی روان‌شناختی دارد: فرد را از مرحله‌های زندگی عبور می‌دهد.

این جمله‌ها استعاره‌ای برای اندیشیدن به گذارهای زندگی‌اند و تکلیفی را روی دوش کسی نمی‌گذارند. پیرسون هم، چنان‌که در پست [تست کهن‌الگو](https://neshaa.ir/b/38-archetype-test-myth) نقل کرده‌ایم، هشدار می‌دهد این نظریه‌ها هرگز نباید برای در قالب گذاشتن کسی به کار روند. به تفسیر ما، کسی که می‌گوید «تو هنوز سفرت را نرفته‌ای» همان خطایی را می‌کند که پیرسون از آن برحذر می‌دارد: الگو را مقیاس آدم‌ها می‌کند.

نسخه‌ی دقیق‌تر: سفر قهرمان استعاره‌ای است که ممکن است برای تأمل در یک گذار به کار بیاید یا نیاید. هیچ‌یک از منبع‌های ما نشان نمی‌دهد این کار سودی دارد، و ما چنین ادعایی نمی‌کنیم.

## گام بعدی

عنوان ناظر به اصل کتاب است، نه به همه‌ی سخنان کمپبل؛ بنیاد خودش می‌گوید او عبارت را بعدتر به کار برد. آنچه امروز به نام سفر قهرمان می‌شنویم از چند زنجیره می‌گذرد: کتاب، گفت‌وگوها، مدخل‌ها و اقتباس‌ها. هر باور بالا جایی از این زنجیره را به جای دیگر چسبانده بود.

اگر می‌خواهید خودتان بسنجید، گام روشن این است: دو منبع را کنار هم بگذارید. نخست، صفحه‌ی بنیاد جوزف کمپبل درباره‌ی سفر قهرمان. دوم، مدخل ویکی‌پدیا و بخش نقدش. فقط ببینید هر کدام کدام جمله را «به گفته‌ی» دیگری می‌گوید.

برای ادامه‌ی خواندن در همین فضای روان‌شناسی تحلیلی، به پست [آنچه در دیگران تحمل نمی‌کنیم](https://neshaa.ir/b/40-shadow-projection) بروید؛ درباره‌ی سایه و فرافکنی است و می‌تواند ادامه‌ی طبیعی بحث یونگ باشد.

## منابع

-   Campbell, J. (1949). *The Hero with a Thousand Faces*. Bollingen Foundation.
-   Campbell, J. (1385). *قهرمان هزار چهره* (ترجمه‌ی شادی خسروپناه). نشر گل‌آفتاب.
-   Joseph Campbell Foundation (n.d.). *Joseph Campbell and the Hero's Journey*.
-   Wikipedia (n.d.). *Hero's journey*.
-   Wikipedia (n.d.). *Jungian archetypes*.
-   Pearson, C. S. (1998). *The Hero Within*. HarperSanFrancisco.

[متن اصلی در سایت](https://neshaa.ir/b/74-kampbell-va-safar-ghahraman-chand-bavar)
