پرش به محتوای اصلی
نامه‌ای به کسی که «بعداً» می‌گوید

نامه‌ای به کسی که «بعداً» می‌گوید

وجودیگفت‌وگوی درونی

نوشته شده در:

سلام،

این نامه برای شماست که امروز صبح هم چیزی را به «بعداً» سپردید. نمی‌دانم چه بود. شاید تماسی که هفته‌هاست باید بگیرید. شاید فصل اول کتابی که سال‌هاست در ذهنتان نوشته شده. شاید فقط مرتب کردن کشوی میز. مهم نیست. این نامه سرزنش نیست، و قرار هم نیست آخرش فهرستی از ترفندها برای «غلبه بر اهمال‌کاری» بخوانید. از این فهرست‌ها به اندازه‌ی کافی دارید.

«بعداً» همیشه تنبلی نیست

می‌خواهم چیزی را بگویم که الیور برکمن در کتاب «چهار هزار هفته» گفته و شاید شنیدنش کمی عجیب باشد. او اهمال‌کاری را نشانه‌ی تنبلی نمی‌داند. می‌گوید اهمال‌کاری، دست‌کم در بیشتر وقت‌ها، راهی است برای حفظ احساس کنترل مطلق. تا وقتی کاری را شروع نکرده‌اید، آن کار هنوز می‌تواند بی‌نقص باشد. آن کتاب نوشته‌نشده هنوز شاهکار است. آن گفت‌وگوی سخت هنوز می‌تواند دقیقاً همان‌طور پیش برود که در ذهنتان تمرینش کرده‌اید. «بعداً» جایی است که همه‌چیز هنوز ممکن است.

مشکل این است که «بعداً» جایی است که هیچ‌چیز هم واقعی نمی‌شود.

معمار شیرازی

برکمن در همین فصل داستانی را از فیلسوفی به نام کوستیکا براداتان نقل می‌کند که بی‌ربط به ما نیست، چون قهرمانش اهل شیراز است. معماری شیرازی زیباترین مسجد جهان را طراحی کرده بود: بنایی خیره‌کننده، هم بدیع و هم خوش‌تناسب، باشکوه و بی‌ادعا. هر کس نقشه‌ها را می‌دید می‌خواست بخردشان یا بدزددشان. بنّاهای سرشناس التماس می‌کردند ساختش را به آن‌ها بسپارد. ولی معمار خودش را در اتاقش حبس کرد، سه شبانه‌روز به نقشه‌ها خیره ماند، و بعد همه را سوزاند. مسجدی که در خیالش بود بی‌نقص بود، و فکر کردن به سازش‌هایی که ساختنش در دنیای واقعی لازم داشت، عذابش می‌داد.

براداتان، به روایت برکمن، می‌گوید وقتی کاری را که برایمان مهم است عقب می‌اندازیم، معمولاً در نسخه‌ای از همین حال هستیم. نمی‌بینیم، یا نمی‌پذیریم، که هر تلاشی برای واقعی کردن ایده‌هایمان ناگزیر از رؤیایمان کمتر خواهد بود، هر قدر هم درخشان انجامش بدهیم. چون واقعیت، برخلاف خیال، جایی است که کنترل بی‌حد نداریم. استعدادمان محدود است، زمانمان محدود است، و کنترلمان بر رویدادها و بر کار آدم‌های دیگر هم محدود است.

شاید آن کاری که امروز صبح به «بعداً» سپردید، مسجد شیرازی شما باشد. تا وقتی ساخته نشده، کامل است.

این همین است

برکمن این را به حرفی از هایدگر وصل می‌کند: ما موجوداتی متناهی هستیم. زمانمان محدود است، و هر انتخابی انتخاب‌های دیگر را کنار می‌گذارد. با شروع کردن آن کتاب می‌پذیرید که کتاب شما همین خواهد شد، نه آن شاهکار خیالی. و با تلفن زدن، می‌پذیرید که آن گفت‌وگو هر طور که پیش برود، همان است که پیش رفت. «بعداً» گفتن، در این نگاه، کمتر از جنس بی‌انضباطی است و بیشتر سرباز زدن از همین تناهی.

برکمن جمله‌ای از هانری برگسون هم می‌آورد که این حال را دقیق‌تر از من می‌گوید: ایده‌ی آینده، که آبستن بی‌نهایت امکان است، از خود آینده پربارتر است، و برای همین است که در امید جذابیت بیشتری می‌یابیم تا در داشتن، و در رؤیا تا در واقعیت. این فقط درباره‌ی کار نیست. برکمن می‌نویسد همین تعویق، در رابطه‌ها هم می‌تواند آدم را سال‌ها در حالتی معلق و ناخوش نگه دارد، و برای نمونه سراغ رابطه‌ی کافکا می‌رود که از قضا بیشترش روی کاغذ گذشت. ولی نتیجه‌ای که از آن می‌گیرد ناامیدکننده نیست. می‌گوید چون هر انتخاب واقعی از دست دادن شیوه‌های بی‌شمار دیگر زندگی است، دلیلی ندارد با این امید مضطرب که شاید بشود از آن از دست دادن‌ها گریخت، تعهد را عقب بیندازیم. از دست دادن ناگزیر است. و همین مایه‌ی آسودگی است.

اهمال‌کار بهتر

یک نکته‌ی دیگر هم در کتاب هست که شاید آرامتان کند. برکمن می‌گوید مسئله این نیست که اهمال‌کار نباشید؛ هر آدمی اهمال‌کار است، چون هیچ‌کس نمی‌تواند همه‌ی کارهای ممکن را انجام دهد. تفاوت میان اهمال‌کار خوب و بد است. اهمال‌کار خوب آگاهانه انتخاب می‌کند چه چیزی را عقب بیندازد. اهمال‌کار بد مهم‌ترین چیز را عقب می‌اندازد، چون مهم‌ترین چیز ترسناک‌ترین هم هست.

پس شاید پرسش این نباشد که چطور دیگر «بعداً» نگویید. شاید این باشد که امروز به چه چیزهایی آگاهانه «نه» می‌گویید تا به آن یک چیز «الان» بگویید. برکمن از چیزی حرف می‌زند که اسمش را گذاشته «لذت جا ماندن»: آرامشی که وقتی می‌پذیرید همه‌چیز را نمی‌رسید، جای اضطراب را می‌گیرد.

در فهرست پرسش‌هایی که در نشا با آن‌ها کار می‌کنیم، پرسشی هست که شاید این‌جا به کارتان بیاید: چقدر به عادت‌هایتان آگاه هستید؟ آیا همه‌شان را دوست دارید؟ به کدام‌ها می‌گویید بد و به کدام‌ها خوب؟ «بعداً» هم می‌تواند عادت باشد. پیش از آن‌که بخواهید ترکش کنید، می‌ارزد که فقط ببینیدش.

یک تمرین کوچک

برای همین پیشنهادی دارم که از شما چیزی جز یک روز توجه نمی‌خواهد. فردا، هر بار که به خودتان یا به کسی گفتید «بعداً»، یک خط روی کاغذ بکشید. اگر حوصله داشتید، کنار خط یک کلمه هم بنویسید: درباره‌ی چه بود. همین. قرار نیست امروز کمتر «بعداً» بگویید. قرار نیست آخر شب خودتان را داوری کنید. فقط بشمارید.

شب، به فهرست نگاه کنید و یک سؤال بپرسید: کدام‌یک از این «بعداً»ها انتخاب بود، و کدام‌یک فرار؟ آن‌هایی که انتخاب بودند، همان چیزی‌اند که برکمن به آن «اهمال‌کاری بهتر» می‌گوید. آن‌هایی که فرار بودند، احتمالاً مسجدهای شیرازی شما هستند.

من نمی‌دانم آن کار شما چیست. ولی حدس می‌زنم خودتان می‌دانید کدام است، چون وقتی این نامه را می‌خواندید، یک چیز مشخص به ذهنتان آمد. همان. لازم نیست تمامش کنید. فقط کافی است از «بعداً» به یک زمان مشخص منتقلش کنید: یک روز، یک ساعت، یک جا. فرقی که این کار می‌کند بیشتر از آن است که به نظر می‌رسد.

و اگر باز هم عقبش انداختید، اشکالی ندارد. فقط این بار بدانید که دارید چه چیزی را انتخاب می‌کنید.

با احترام،
نشا

پی‌نوشت: همه‌ی ایده‌های این نامه از کتاب الیور برکمن آمده است؛ داستان معمار شیرازی از کوستیکا براداتان و جمله‌ی برگسون هر دو به نقل از همان کتاب‌اند. اگر انگلیسی می‌خوانید، فصل‌های مربوط به اهمال‌کاری و تناهی را از دست ندهید؛ و اگر نمی‌خوانید، همین نامه را یک بار دیگر، یک هفته‌ی دیگر، بخوانید و ببینید آن کار کجاست.

منابع

  • Burkeman, O. (2021). Four thousand weeks: Time management for mortals. Farrar, Straus and Giroux.
بازدید: ۱۰ دیدگاه

دیدگاه‌ها

وارد شوید تا دیدگاه بنویسید.