
پوچی کامو بدبینی نیست، رویارویی است
دغدغهام این است که «باید سیزیف را شاد تصور کرد» را شعار بخوانیم. جملهی آلبر کامو است و دانشنامهی فلسفهی استنفورد آن را نقل میکند. وقتی از کتاب و بافتش جدا شود، بهراحتی به یک توصیه تبدیل میشود: شاد باش، سنگت را هم ببر.
به روایت همان دانشنامه، کامو خودش چنین نتیجهای نمیگیرد. کشف پوچی لزوماً به شادی نمیرسد. جملهی سیزیف شاد در متنی آمده که از نقطهی دیگری شروع میشود، و ما همین نقطه را دنبال میکنیم.
ادعای ما، که تفسیر ماست و دانشنامه از آن پشتیبانی میکند، این است: پوچی برای کامو حکمی بدبینانه دربارهی زندگی نیست. نام یک رویارویی است، میان اشتیاق انسان به وضوح و سکوت جهان. و شورش گریختن از این کشش نیست، ماندن در آن است.
توصیف، نه اثبات
دانشنامه مینویسد کامو بارها فیلسوف بودن را انکار کرد و با این حال فیلسوف است. به گفتهی دانشنامه، او بیشتر ایدههای اصلیاش را ادعا کرد تا استدلال. خودش در گفتوگویی در ۱۹۴۵ میگوید به عقل آنقدر ایمان ندارد که به یک نظام ایمان بیاورد. در دفتر یادداشتهایش هم نوشته که با واژهها فکر میکند و نه با ایدهها.
از همینجا باید پوچی را خواند. دانشنامه میگوید فهم کامو از پوچی بهتر در یک تصویر جا میگیرد تا در یک استدلال. او از پیامدهای پوچی میگوید و نه از کشف آن، و آن را تجربهای میخواند که باید زیسته شود: نقطهی آغاز، نه نتیجه. ما انسانها مثل سیزیف از پرسیدن دربارهی معنای زندگی دست نمیکشیم و پاسخهایمان دوباره پایین میافتند؛ تصویر را دانشنامه چنین خلاصه میکند.
کتاب اسطورهی سیزیف با جملهای آغاز میشود که به روایت دانشنامه چنین است: «فقط یک پرسش فلسفیِ واقعاً جدی هست و آن خودکشی است.» ترجمه از ماست و متن کتاب را ما نخواندهایم. دانشنامه در ادامه مینویسد تصمیم دربارهی اینکه زندگی ارزش زیستن دارد یا نه، پاسخ به پرسش بنیادین فلسفه است. این جملهی فلسفیِ کامو است و در همین بافت خوانده میشود: پرسشی که کتاب با آن شروع میکند، نه حکمی که کتاب صادر کند.
این نوشته خوانش یک اثر فلسفی است، نه توصیهی روانی. برای هر کس که به حمایت نیاز دارد، دو خط وجود دارد: اورژانس اجتماعی ۱۲۳ و صدای مشاور ۱۴۸۰. سازمان بهزیستی میگوید ۱۲۳ رایگان و شبانهروزی پاسخ میدهد و ۱۴۸۰ خط ارتباط با روانشناسان و مددکاران متخصص است.
رابطه، نه ویژگی
کامو پوچی را در یک «طلاق» میبیند: جدایی گریزناپذیر میان آگاهی انسان و جهان. یک سوی این جدایی اشتیاقی وحشی به وضوح است و سوی دیگر سکوت نامعقول جهان؛ هر دو عبارت از خود کامو است، به نقل دانشنامه. پوچی در این تصویر در هیچکدام از دو سو نیست. در شکافی است که میانشان میماند.
دانشنامه این را با سارتر میسنجد. سارتر پوچی را دادهی بیتوجیه و نخستین کیفیتِ وجود میداند و برای او پوچی ویژگی هستیشناختی بنیادین خودِ هستی است. برای کامو، به تعبیر دانشنامه، پوچی ویژگی هستی بهتنهایی نیست؛ ویژگی ضروری رابطهی ما با جهان است، رابطهای که از آن گذشتنی نیست. ما فقط همین تمایز را از سارتر نقل میکنیم. باقی اگزیستانسیالیسم را به مقالهی دیگری میسپاریم.
به نوشتهی دانشنامه، سارتر «بدبینی سنتی» و «سرخوردگی» را که در کامو میبیند رد میکند و میگوید نظر کامو دربارهی «فلسفهی پوچی» از اندیشهی خودش جداست. دانشنامه اضافه میکند که کامو آن اعتمادبهنفس را در فهم و توضیح ندارد که سارتر دارد. به تفسیر ما، «بدبین» برچسبی است که سارتر به کامو میزند، و خود کامو پوچی را رابطهای میدید که باید در آن زیست.
دو گریز و یک ماندن
به گفتهی دانشنامه، کامو دو پاسخ آشنا به این ناکامی را میشناسد: خودکشی و امید. امید در اینجا امید مذهبی یا امید به آرمانی فراتر از زندگی است. او اندیشمندانی مثل شستوف، کییرکگور، یاسپرس و هایدگر را نقد میکند که «آنچه خردشان میکند را تقدیس میکنند و در آنچه فقیرشان میکند دلیلی برای امید مییابند»؛ این امید اجباری، میگوید، در همهشان مذهبی است. ترجمهی هر دو نقل از ماست.
پاسخ خودش نه این است و نه آن. به روایت دانشنامه، کامو زیستن بیگریز را پیشنهاد میکند، با درستی و در شورش، با حفظ کششی که در ذات زندگی انسان است. چنین زندگی بیتسلی است و با روشنبینی و آگاهی تند از فناپذیری و حدودش و شورش علیه آن شناخته میشود. پوچی در این خوانش عقل روشنی است که حد خودش را میبیند.
دانشنامه نتیجه را روشن میگوید: اسطورهی سیزیف از نتیجهی شکاکانه دور است، و رد هر امیدی برای حل کردن این کشش به معنای رد ناامیدی هم هست. ما آن را همینطور میخوانیم. به تفسیر ما، ماندن در کشش نه «پذیرفتن تا آرام شویم» است و نه «رها کردن همهچیز»؛ حلنشدگی را فعال و آگاهانه نگه داشتن است.
شادیِ بیشعار
کامو شادی و پوچی را «دو پسر یک زمین» مینامد. این را نباید دوباره یک سازوکار خواند، چنانکه گویی از پوچی شادی بیرون میآید. دانشنامه خودش همین احتیاط را دارد: کشف پوچی لزوماً به شادی نمیرسد.
سیزیف، به نقل دانشنامه از کامو، از سرنوشتش برتر است و از سنگش قویتر. او یقین به سرنوشتی خردکننده دارد، بیآنکه تسلیمی همراهش باشد که میبایست باشد. جملهی «باید سیزیف را شاد تصور کرد» از همینجا میآید. به تفسیر ما، سیزیف شاد تسلیم نیست، و این جمله توصیف یک تصویر است، نه دستوری برای زندگی ما.
ما از این جمله نسخه نمیسازیم. اگر آن را شعار بخوانیم، جملهی کامو جای وضعیت واقعی آدمها مینشیند و کشش از میان میرود. دانشنامه از او چنین چیزی نقل نمیکند که «شاد باشید».
این فلسفه خودش بیاستدلال است؟
دانشنامه این پرسش را مطرح میکند که آیا فلسفهی پوچی خودش تناقضی در عبارت نیست. ایراد از ما نیست؛ پرسش دانشنامه است. پشتوانهاش همان است که دیدیم: کامو بیشتر ایدههایش را ادعا میکرد تا استدلال.
پاسخی هست و ناقص است. کامو «فیلسوف نظام» نمیخواست و به نظامسازی اعتماد نداشت. این پاسخ دلیل نمیشود که ایراد حلشده باشد، و ما آن را حلشده نشان نمیدهیم. نقص همینجا میماند.
دربارهی شورش هم دانشنامه پرسشی دارد که بیپاسخ میگذاریم: «ما هستیم» چگونه از «من شورش میکنم» بیرون میآید؟ کامو در انسان شورشی مینویسد «من شورش میکنم، پس ما هستیم»، و دانشنامه میگوید شورش ارزش، کرامت و همبستگی میسازد. بهجای کوشش برای دگرگون کردن جهان، او از اندازهداری میگوید.
از «من» به «ما» و ایستادن
پوچی از تجربهی تکی شروع میشود و شورش، به روایت دانشنامه، به «ما» میرسد. ما این مسیر را بیش از یک بند بسط نمیدهیم، و دعوای سیاسی کامو و سارتر در این مقاله جا ندارد.
پست ایستادن پای چیزی، حتی وقتی شرایط اجازه نمیدهد از نوعی تجربهی زندگی میگوید که ورای شرایط بیرونی است و منشأش «من» است، و از ایستادن پای چیزی، ولو شرایط اقتضا نکند. آن پست از کامو حرف نمیزند. هر دو، به تفسیر ما، از شرایط مستقلاند، ولی یکی نیستند: کامو امید و تسلی را کنار میگذارد و آن پست به ایستادن پای چیزی میخواند.
این تفاوت را نگه میداریم و یکیشان نمیکنیم. کامو را وسیلهی «رشد» نمیکنیم و دو متن را به هم نمیچسبانیم؛ خواننده میتواند هر دو را کنار هم بخواند و خودش بسنجد.
چه چیزی را در زندگیمان «حلشده» اعلام کردهایم تا دیگر با این کشش روبهرو نشویم؟
یادآوری: اورژانس اجتماعی ۱۲۳ و صدای مشاور ۱۴۸۰، هر دو در دسترساند.
منابع
- Camus, A. (1942). Le Mythe de Sisyphe. Gallimard.
- Camus, A. (1951). L'Homme révolté. Gallimard.
- Camus, A. (n.d.). اسطوره سیزیف (ترجمهی مهستی بحرینی). نیلوفر.
- Stanford Encyclopedia of Philosophy (2021). Albert Camus.
- سازمان بهزیستی کشور (n.d.). صفحهی اورژانس اجتماعی ۱۲۳ و صدای مشاور ۱۴۸۰.
دیدگاهها
وارد شوید تا دیدگاه بنویسید.