مقدمهای بر پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی
پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی به عنوان اِبراز طبیعی خود
مقدمهای بر پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی:
یک مدل هستیشناسانه / پدیدارشناسانه
دانشکدهی کسبوکار هاروارد
مقالات پژوهشی مذاکره، سازمانها و بازار
HARVARD NOM RESEARCH PAPER NO. 09-022
BARBADOS GROUP WORKING PAPER NO. 08-01
SIMON SCHOOL OF BUSINESS WORKING PAPER NO. 08-02
مقدمهای بر پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی: یک مدل هستیشناسانه / پدیدارشناسانه
عضو مستقل
werhard@ssrn.com
استاد بازنشستهی دانشکدهی Jessie Isidor Strauss و دانشکدهی کسبوکار هاروارد
mjensen@hbs.edu
مدیر برنامهی ارشد موسسه ی آموزشی لندمارک،
مدیرعامل شرکت Vanto Group
szaffron@vantogroup.com
مشاور بهره وری شرکت Sunergos - مرکز توسعه ی شخصیت و پیشوایی، عضو ارشد آکادمی نیروی هوایی آمریکا
kgranger02@gmail.com
این ششمین متنی است که پیش از شروع دورهی "پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی: یک مدل هستیشناسانه / پدیدارشناسانه" باید بخوانید.
برخی از مطالبی که در این دوره ارائه میشود، بر پایه ی مشاوره با شرکت Vanto Group و برنامه ی این شرکت است. و همچنین بخشی از این مطالب، برگرفته از موضوعاتی است که در Landmark Forum و سایر برنامههای موسسهی آموزشی لندمارک ارائه میشود. بیشتر مطالب، بر پایه ی ایدهها و روش خلق شده توسط ورنر ارهارد است. مولفین این متن، مسئولیت تمام اشتباهات و ناکاملیهای متن را میپذیرند.
حق کپی: شاید شما بخواهید این فایل را به کسان دیگر هم بدهید، ولی لطفاً فایل الکترونیکی آن را در سایتهای اینترنت نگذارید. لینکهای این فایل در آدرس http: //ssrn.com/abstract=1585976 قرار دارد. ما مقالههایمان را دائماً بازبینی و اصلاح میکنیم و یک لینک از فایل اصلی در مقالههای بهروزشده قرار میدهیم. به این ترتیب اطمینان پیدا میکنیم که خوانندگان، آخرین نسخه از مقاله را مطالعه میکنند. از اینکه این حق کپی را رعایت میکنید، متشکریم.
ورنر ارهارد، مایکل جنسن، استيو زفرون، کری گرنجر
چکیده
نیت این دورهی پیشوایی، این است که مشارکت کنندگان، واقعاً پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را به عنوان ابراز طبیعی خودشان تجربه کنند. منظور ما از "ابراز طبیعی خود"، این است که فرد در هر موقعیت پیشوایی، شیوهی بودن و اَعمالش، خود به خود "پیشوا بودن" و "ورزش موثر پیشوایی" باشد و در نتیجه، پاسخ او به هر آنچه که با آن سروکار دارد، یک پاسخ مؤثر و شهودی باشد. این دوره، بر اساس یک دانش جدید از پیشوایی است. علاوه بر این، از آنجا که این دوره برای آن طراحی شده که واقعاً پیشوا خلق کند، این دانش جدید پیشوایی، باعث میشود دانشگاهیانی که تحصیلات بالاتری دارند، بتوانند به مطالعه، تحقیق و تدریس دربارهی پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی بپردازند تا افراد بتوانند این دو را واقعاً تجربه و زندگی کنند.
تاریخچهی دورهی پیشوایی
این دوره برای اولین بار توسط مؤسسین این آموزش، بیش از پنج سال در دانشکدهی کسبوکار دانشگاه Rochester Simon، واقع در نیویورک در آمریکا تدریس شد (2008-2004). در هر یک از این سالها، 70 تا 115 نفر از دانشجویان در حال تحصیل، فارغالتحصیلان، مدیران، رؤسا، مشاوران و اعضای هیأت علمی دانشگاههای مختلف در این دوره شرکت کردند. سپس از سال 2008 تا 2011، در برنامهی آموزشی دانشگاه نیروی هوایی آمریکا قرار گرفت (و همچنان در این دانشگاه تدریس میشود). و از ژوئن 2009 تا سال 2010، یک نسخه از آن در دانشکدهی حقوق دانشگاه اراسموس روتردام در کشور هلند تدریس شد. از جمله دانشگاهها و مراکز دیگری که این دوره در آنها تدریس شده است میتوان به: دانشکدهی کسب وکار در دانشگاه کشاورزی و فنی Mays در تگزاس (ژوئن 2010)، کشور هند با حمایت و همکاری مرکز IC و شرکت MW (نوامبر 2010)، دانشکدهی پزشکی گایزل در دارتموس (ژوئن 2012)، شهر ویسلر در کانادا به نفع موسسه ی هستیشناسی و پدیدارشناسی ارهارد و جنسن (اکتبر 2012)، دانشگاه کارآفرینی UBC ونکوور در کانادا (ژوئن 2013)، کنکون مکزیک به نفع موسسهی هستیشناسی پدیدارشناسی ارهارد- جنسن در اکتبر 2013/2015/2018/2019 و سرانجام در کشور سنگاپور به میزبانی دانشکدهی فنی نانیانگ در جولای 2014 اشاره کرد. در سال 2010 در دانشگاه نیروی هوایی آمریکا، در برنامهای به 41 نفر از پژوهشگران ) از دانشگاههای مختلف اروپا و آمریکای شمالی(، نحوهی ارائهی این دوره آموزش داده شد )همهی آنها قبلاً در این دوره شرکت کرده بودند(. حامیان این برنامهی آموزشی، سازمان Kauffman، موسسهی Gruter و دانشگاه نیروی هوایی آمریکا بودند. در جولای 2013 و آگوست 2014، "کارگاه خلق پیشوایان دوره" را در دانشگاه Ryerson واقع در تورنتوی کانادا برگزار گردید تا یک گروه 58 نفره از پژوهشگران سرتاسر جهان را آموزش دهد. همچنین دورهی پیشوایی به یک گروه 200 نفره از مشاورین 60 شرکت آموزش داده شد. این شرکتها اکنون دورهی پیشوایی را به مشتریان خود ارائه میکنند.
فصل اول: مروری بر مطالب
پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی به عنوان ابراز طبیعی خود
مدل هستیشناسانهی پیشوا و پیشوایی
مدلهای گوناگونی وجود دارند که به مطالعهی ماهیت انسان میپردازند. هر یک از این مدلها، با توجه به نقطه نظر خاص خود، یک نوع درک از ماهیت و کارکرد انسانها دارند که با سایر مدلها فرق میکند. مانند: روانشناسی، علم تکامل، جامعهشناسی، انسانشناسی، اقتصاد، فلسفه، علوم شناختی، ژنتیک، زیستشناسی و عصبشناسی. ما در خلق پیشوایان از مدلی هستیشناسانه (برگرفته از کلمهی لاتین ontologia به معنای علمِ بودن) استفاده میکنیم، زیرا این مدل، ماهیت و کارکردِ بودن (being) را در هنگام پیشوا بودن، و منشأ اَعمال و اقدامات یک فرد را در هنگام ورزش پیشوایی، با قدرت بینظیری آشکار میکند.
اگرچه هستیشناسی به عنوان یک موضوع کلی، مربوط به ماهیت و کارکردِ "بودن" برای هرچیزی است، اما در اینجا هستیشناسی دربارهی انسانهاست: ماهیت و کارکردِ "بودن" برای انسانها. و به خصوص، ما با هستیشناسیِ پیشوا و پیشوایی سروکار داریم - یعنی ماهیت و کارکردِ بودن هنگام پیشوا بودن و منشأ اَعمال و اقدامات فرد در ورزش پیشوایی.
روش پدیدارشناسانه برای دسترسی به شیوهای از بودن (being) و عملکردن
ما از روش پدیدارشناسانه استفاده میکنیم تا به آنچه که توسط مدل هستیشناسانه برایتان آشکار میشود (باز میشود)، دسترسی عملی پیدا کنید.
به دو روش میتوان پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را تدریس کرد و آن را آموخت ۱) از طریق زندگیکردن و تجربهی اینشیوهی بودن و عملکردن "در گود(on the court) "، و ۲) مشاهدهی اینشیوهی بودن و عملکردن "از جایگاه تماشاگران"(from the stands) و نظر دادن دربارهی آن.
از "جایگاه تماشاگران" یعنی اینکه پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را یک نفر مشاهده میکند، و سپس برای دیگران تفسیر و توصیف میکند (تئوری سوم شخص(؛ اما روشِ "در گود" به گونهای است که افراد خودشان پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را واقعاً زندگی میکنند و با آن دست و پنجه نرم میکنند (تجربهی اول شخص).
این الگو یا مدلِ دسترسی به بودن و عملکردن به عنوان چیزی که زندگی تجربه میشود، پدیدارشناسی نامیده میشود. به طور خلاصه، پدیدارشناسی روشی است که به بودن و عملکردن، به عنوان تجربهی اول شخصی که فرد آن را زندگی میکند، دسترسی عملی فراهم میکند. همانطور که Martin Heidegger (1927) دربارهی دسترسی به بودن گفته است: «هستیشناسی فقط از طریق پدیدارشناسی امکان پذیر میشود.»
به طور خلاصه: روش هستیشناسانهی پیشوا و پیشوایی، ماهیت و کارکردِ "بودن (being)" را هنگام پیشوا بودن، و منشأ اعمال و اقدامات یک فرد را هنگام ورزش پیشوایی، آشکار میکند (باز میکند)، و روش پدیدارشناسانه، برای هر فرد یک دسترسی را به آنچه که برایش باز شده است فراهم میکند، به طوری که فرد واقعاً آنها را زندگی میکند.
به بیان دیگر، الگو یا مدل هستیشناسی، با استفاده از روش پدیدهشناسانهی خود، برای شما فرصتی فراهم میکند که بتوانید پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را تجربه کنید و "واقعاً زندگی کنید". در نتیجهی این تجربه، پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، ابراز طبیعیِ خودتان میگردد.
شما که مشارکت کنندگان این دوره هستید، لازم نیست دربارهی هستیشناسی و پدیدارشناسی مطالعه کنید. اما ما باید از این دو استفاده کنیم تا ساختار دوره به گونهای باشد که برای شما فرصتی فراهم کند تا بودنِ یک پیشوا و اَعمال و اقداماتی را که در ورزش موثر پیشوایی انجام میشود، برای خودتان کشف کنید و به آنها دسترسی پیدا کنید؛ و در نتیجه آنها را در گود، زندگی و تجربه کنید.
آموزش دربارهی پیشوایی، در مقابل دسترسی به پیشوا بودن
به این نکته توجه کنید که تدریسِ ۱) ویژگیها، روشها، ارزشها و روند ذهنیِ پیشوایان موفق و یا ۲) الگوها و مدلهای تحلیلی آنها، برنامهریزیها، هشیاری و هوشمندیِ آنها در موقعیتها و یا ۳) روشهای معمول، قوانین و محاسباتی که پیشوایان موفق معمولاً برای اقداماتشان به کار میگیرند، هیچ یک در مسیر پرورش پیشوایان، دسترسی به پیشوا بودن را فراهم نمیکنند. این نوع آموزش و تدریس، در واقع چیزی بجز یک سری اطلاعات در اختیار ما قرار نمیدهد.
تسلط و استادی از جنبهی معرفت شناسی، فقط به شما "دانش" میدهد. اما تسلط و استادی از جنبهی هستیشناسی، به "بودن" منجر میشود.
دورههای پیشوایی ای که به دانشجویان اطلاعات ارائه میدهند، باعث میشوند دانشجویان صرفاً آن اطلاعات را حفظ کنند و سپس سعی کنند بفهمند چگونه و کجا میشود از این اطلاعات در موقعیتهای پیشوایی استفاده کرد. این روش یادگیری، با پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی به عنوان اِبراز طبیعی خود، کاملاً فرق میکند.
به طور خلاصه، با دانش بیشتر درباره ی اینکه پیشوایان موفق چه کارهایی انجام میدهند، تقلید خصوصیات و روشهای آنها، حفظ کردن و بهکاربردنِ نکات، گامها و تکنیکهای پیشوایان که در کتابهای آموزش پیشوایی نوشته شده است و حتی با قرار گرفتن در جایگاهِ پیشوایی یا جایگاه قدرت، مسلماً نمیتوان به پیشوایی مؤثر دست پیدا کرد.
در ضمن، وقتی شما به بودنِ پیشوا بودن تسلط پیدا میکنید، در هر موقعیت پیشوایی که برایتان پیش بیاید، دانشی را هم که دربارهی تحلیلها، برنامهریزی، هشیاری و هوشمندی در موقعیت و... آموختهاید، همیشه آماده و در دسترستان خواهد بود. این دانش، برای اِبراز طبیعی و واقعیِ پیشوا بودنتان به شما قدرت میدهد.
پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی به عنوان ابراز طبیعی خود را باید خودتان برای خودتان کشف کنید
اگرچه یک روش معرفت شناسانه، ممکن است از دانشجویان بخواهد حتماً مطالب ارائهشده را درک کنند، اما روش هستیشناسانه / پدیدارشناسانه، از آنها میخواهد هر آنچه را که ارائه میشود، برای خودشان کشف کنند. نکته اینجاست که در آموختن متوقف نشوید، بلکه همچنان ادامه دهید تا آنچه را که یاد گرفتهاید، برای خودتان کشف کنید. کشف کردنِ یک چیز، کاملاً با دانستن و فهمیدن آن فرق میکند؛ حتی اگر آن مطلب را آنقدر خوب بدانید و درک کنید که بتوانید با قدرت درباره ی آن صحبت کنید. کشف کردن به معنای یاد گرفتن، درک کردن یا نتیجه گیری کردن نیست. پدیده شناسی، نیاز به تلاش ذهنی بسیار زیادی دارد. فرد در گود، پدیدهی مورد بحث را واقعاً برای خودش کشف میکند. در این روش، فرد در پیدا کردن مثالها از پدیدهی مورد بحث متوقف نمیشود؛ بلکه به خود پدیده میپردازد تا آن را کاملاً بگیرد. این روش، کاملاً با فهمیدن پدیده، با انطباق دادن پدیده با تئوریهای دریافت شده و با بهکاربردنِ مفاهیم و تئوریهای دریافت شده دربارهی پدیدهی مورد بحث از جایگاه تماشاگران (کشف یک نفر دیگر) فرق میکند. پدیدارشناسی، به مطالعهی تجربهای میپردازد که فرد، آن را زندگی میکند (زندگیای که واقعاً زندگی میشود) و این کاملاً با باورها، تئوریها، مفاهیم یا ایدههایی درباره ی زندگی و زندگیکردن فرق میکند. سوالات در یک بررسیِ پدیدارشناسانه، از این قبیل است: "تجربهی این چیست؟" یا "این چگونه برای من بافته میشود یا به نظر میرسد؟" یا "انجام دادن این کار چه شکلی است؟" اکثر ما نمیتوانیم چیزی را همانطور که هست، جدا از تئوریها و مفاهیمش، دریافت یا تجربه کنیم. این روش، از ما میخواهد دربارهی هر پدیدهای که به آن علاقهمند هستیم و میخواهیم آن را از نو برای خودمان کشف کنیم، تمام تئوریها، باورها، مفاهیم، دانستههای قبلی، بدیهیات و فرضیات را معلق کنیم (موقتاً کنار بگذاریم) تا بتوانیم آن پدیده را واقعاً زندگی کنیم.
یک قلمروی گفتگویی (یک حوزهی گفتگویی)، به شما قدرت میدهد پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را به عنوان ابراز طبیعی خودتان تجربه کنید. اکثر ما گمان میکنیم که پیشوایان فوقالعاده، چیزی درونشان دارند که آنها را فوقالعاده میکند. اما واقعیت این است که پیشوایان فوقالعاده، افراد عادی مثل من و شما هستند. اگرچه پیشوایان فوقالعاده، ذاتاً افراد معمولی هستند، اما آنها زندگی (دنیا، دیگران و خودشان) را به گونهای متفاوت میبینند (تجربه میکنند و میفهمند و حس میکنند) و در نتیجه، با موقعیتهای پیشوایی نیز، به گونهای متفاوت برخورد میکنند. در واقع آنچه که باعث میشود آنها پیشوایان فوقالعادهای باشند، نحوهی برخورد آنها با موقعیتهای پیشوایی – برخورد با دنیا، دیگران و خودشان – است. آنچه که باعث میشود این افراد، زندگی، دنیا، دیگران و خودشان را به گونهای متفاوت تجربه و درک کنند، این است که آنها زندگی را از طریق یک قلمروی گفتگوییِ بیهمتا و منحصر بفرد تجربه میکنند. برای مثال، در مورد یک پزشک، مجموعه ای از کلمات تخصصی (کلمات پزشکی که به طور ویژهای با هم مرتبط هستند)، یک حوزه یا یک قلمروی گفتگوییِ منحصر به فرد میسازند. این قلمروی گفتگویی در طبابت به کار برده میشود و از طریق آن، یک پزشک میتواند بدن انسان را درک کند، بفهمد و با آن برخورد کند. مانند مثالی که دربارهی پزشک برای طبابت زدیم، برای پیشوا و پیشوایی هم یک قلمروی گفتگویی وجود دارد که منجر به پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی به عنوان ابراز طبیعی خود میگردد. این قلمروی گفتگویی برای پیشوا و پیشوایی نیز از کلمات تخصصی تشکیل شده که همهی آنها به طور ویژهای با هم مرتبط هستند یا با هم شبکه شدهاند. تسلط بر این کلماتِ تخصصی و نحوهی ارتباط آنها با هم، یک قلمروی زبانی ایجاد میکند که از طریق آن، دنیا، دیگران و خودتان را دریافت و درک خواهید کرد و اَعمال و اقدامات شما، اَعمال و اقداماتی خواهد شد که یک پیشوا انجام میدهد؛ و در نتیجه با دنیا، دیگران و خودتان چنان برخورد میکنید که یک پیشوا برخورد میکند. در دانشکدهی پزشکی، پزشکان بر یک قلمروی گفتگویی برای استفاده از داروها تسلط پیدا میکنند. در این دوره، شما برای خودتان، بر قلمروی گفتگوییِ پیشوا و پیشوایی تسلط پیدا خواهید کرد، و این تسلط منجر به پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی به عنوان ابراز طبیعی خودتان میگردد. در طول دوره، ما به شما کمک خواهیم کرد تا بر این کلمات تخصصی و نحوهی ارتباط آنها با یکدیگر، تسلط پیدا کنید. این کلمات و نحوهی ارتباط آنها با هم، قلمروی گفتگوییِ پیشوا و پیشوایی را تشکیل میدهند. برای تسلط بر این کلمات، در طول دوره برای شما فرصتی فراهم میشود تا در تجربهی زیستهی خودتان ۱)کشف کنید منظور از هر یک از این کلمات تخصصی چیست و ۲) دنیای پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را برای خودتان کشف کنید - این دنیا، از طریق نحوهی ارتباط این کلمات تخصصی با یکدیگر، برایتان باز میشود. با این روش (کشف مطالب ارائه شده در تجربهی خودتان)، قلمروی گفتگویی واقعاً به شما تعلق خواهد داشت - وگرنه این هم یک "تئوری" دیگر است. با کامل کردن این روش، شما زندگی را به عنوان یک پیشوا دریافت و درک میکنید و به عنوان یک پیشوا با زندگیتان برخورد خواهید کرد. همانند یک پزشک، فیزیکدان، یا اقتصاددان، یا هرکس دیگری که بر یک قلمروی خاص تسلط پیدا میکند، شما هم باید با کلمات تخصصی جدید و چالش برانگیز و نحوهی ارتباط آنها با هم، دستوپنجه نرم کنید و آنها را در تجربهی خودتان قرار دهید. اما نباید کلمات یا ایدههایی را که برایتان راحت تر است، جایگزین این کلمات تخصصی کنید. برای مثال، ممکن است کلمهی "دل و روده" برایتان راحت باشد، اما اگر بخواهید طبابت کنید، باید وجه تمایز "دریچهی ایلئوسکال" را با روده تشخیص دهید و به خوبی کارکردِ آن را در سیستم گوارشیِ بدن بدانید. به خاطر داشته باشید برای آنکه این قلمروی گفتگویی، شیوهی بودن شما را به پیشوا بودن و اَعمال و اقدامات شما را به پیشوایی به عنوان ابراز طبیعی خودتان تبدیل کند، باید بر این کلمات تخصصی و نحوهی ارتباطشان با یکدیگر، تسلط پیدا کنید و برای هیچ یک از آنها، کلماتِ تحریفشدهای را به عنوان جایگزین به کار نبرید.
در طول دوره، گاهی به جای عبارات کاملِ "پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی" یا "پیشوا بودن چیست و ورزش موثر پیشوایی به عنوان ابراز طبیعی خود چه معنایی دارد"، از کلمات مختصرشدهی پیشوا و پیشوایی استفاده خواهیم کرد. وقتی کلمات پیشوا و پیشوایی را شنیدید، لطفاً آنها را به عنوان عبارات کاملشان بشنوید.
با این متن باید چه کار بکنید؟
الف) لطفاً این متن را به دقت بخوانید، و سوالات، نظرات یا دیدگاههایتان را دربارهی آن بنویسید. نوشتههایتان را روز اول دوره با خود بیاورید. در طول دوره، وقتی به بخشهایی رسیدیم که از آنها سوال دارید، یا نظر و دیدگاهی دربارهی آنها دارید، لطفاً دستتان را بلند کنید تا دربارهی آنها صحبت کنیم. در اوایل دوره، بر روی مطالبی که مربوط به محتوای این متن است کار خواهیم کرد. برای محقق کردن قولی که از شرکت در این دوره به شما داده ایم، باید حتماً قبل از جلسهی اول، تمام این متن را با دقت خوانده باشید و سوالات، نظرات و دیدگاه هایتان را یادداشت کرده باشید. در همان اوایل دوره به شما فرصتی داده میشود که تصمیم بگیرید آیا میخواهید در ادامهی دوره مشارکتکنید یا نه. کسانی که تصمیم میگیرند دوره را ترک کنند، هزینهی دوره به آنها بازگردانده میشود.
ب) نحوهی مواجهکردنِ شما با این متنِ این دورهی پیشوایی، بر پایهی یک دیدگاه منحصر به فرد است (که برای اکثر افراد، ناآشناست). این دیدگاه، برای فراهم کردنِ دسترسی به پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی به عنوان ابراز طبیعی خود، ضروری است. در نتیجه، بیشتر مطالبی که در طول دوره و در این مقدمه ارائه میشود، در برخورد اول تا حدودی چالش برانگیز است. اگر تمایل نداشته باشید با آنچه که در ابتدا به نظرتان چالش برانگیز است دست وپنجه نرم کنید، ممکن است حتی همه ی شما این شکایت را داشته باشید که: "زبانی که ما به کار میبریم، بسیار پیچیده است و لازم نیست اینقدر سخت باشد و میتوان از زبان بسیار ساده تر و قابل فهمتری استفاده کرد". این اشتباه را نکنید، وگرنه آنچه را که در این دوره برایتان فراهم شده، به دست نمیآورید. برای مثال، اگر در دورهی "کاربرد ریاضیات پیشرفته در توسعهی استراتژی سرمایه گذاری"، یا "کاربرد نظریهی نسبیت انیشتین در توسعهی کنترل موثر ماهوارهها" مشارکت کنید، احتمالاً در برخورد اول، مطالبی که در دوره ارائه میشود، برایتان سخت خواهد بود. در عین حال، میدانید که موضوع منحصر به فرد ریاضیات پیشرفته یا فیزیک، برای تسلط شما بر استراتژی سرمایه گذاری یا کنترل ماهوارهها، ضروری است و در نتیجه تمایل پیدا میکنید آنقدر خودتان را با این مطالب درگیر کنید تا با آن دیدگاه منحصر به فرد آشنا شوید. اکثر ما، با قدرت دیدگاه هستیشناسانه یا روش پدیدارشناسانه، مخصوصاً در بحث پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، مواجه شدهایم. در نتیجه، تا قبل از اینکه قدرتِ این روش برایتان روشن شود، هر موقع از خودتان پرسیدید که آیا چالشِ درگیرشدن با این دیدگاههای ناآشنا ارزشش را دارد یا نه، قولِ ما دربارهی این قدرت را به خودتان یادآوری کنید. همچنین گاهی اوقات در حین اینکه دارید تلاش میکنید چیزی را یاد بگیرید، در یک لحظه، آن مطلب (دانش، یا فوت و فنی را که بهدست میآورید) جزئی از وجودتان میشود. یا به بیان دیگر، به جای آنکه شما از آن استفاده کنید، حالا آنچه که جزئی از وجودتان شده، از شما استفاده میکند - یعنی استادِ آن شدهاید. بهتر است بدانید ما از راهنماییهای فیلسوفی به نام Jacques Derrida پیروی کردهایم. او گفته است: "من هرگز تسلیم این وسوسه نمیشوم که فقط به خاطر سخت گرفتن، سخت بگیرم؛ چنین کاری خیلی مسخره است". همچنین نقل قول دیگری از Derrida را به خاطر داشته باشید که گفته است: "اگر چیزها ساده بودند، همه از آنها خبردار میشدند (همه از آنها آگاه میشدند). "آنچه که باعث میشود مطالب ارائهشده در این دوره و در این مقدمه، در ابتدا چالشبرانگیز به نظر بیاید، این است که مطالب ارائهشده، جهانبینیِ رایج (مدل ما از واقعیت) و چارچوب مرجع (نگرش) ما را دربارهی پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی به چالش میکشد. در طول دوره، فرصتی برایتان فراهم میشود تا جهانبینی و چارچوب مرجعتان را به دقت بررسی کنید و بر اساس بررسیتان برای تحول چارچوب مرجع و جهانبینیتان انتخابی انجام دهید. در این صورت هر آنچه که ما از دیدگاه هستیشناسی و روش پدیدارشناسانه دربارهی پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی میگوییم، برایتان کاملاً قابل درک و هیجانانگیز خواهد بود. همچنین، فراهمکردن دسترسیِ عملی به پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی به عنوان ابراز طبیعی خودتان، اصلاً کار سادهای نیست. برای آنکه این دسترسیِ عملی را برای خودتان ایجاد کنید، باید ماهیچههای ذهنیتان را به کار بگیرید، و ما شما را در انجام این کار کاملاً حمایت خواهیم کرد.
پ) توضیح کلمات قسمت زیر، شما را با بعضی از لغات تخصصی دوره و ارتباط آنها با یکدیگر آشنا میکند. و در نتیجه، دیدگاههایی را برای شما ایجاد میکند که قلمروی گفتگویی پیشوا و پیشوایی را تشکیل میدهند. تنها کاری که شما باید بکنید، این است که با این لغات و دیدگاههای ارائه شده، آشنا شوید. در طول دوره با شما کار میکنیم تا بر این لغات و دیدگاهها تسلط پیدا کنید (با کشف آنها در تجربهی زیستهی خودتان، آنها را متعلق به خودتان کنید).
منظور از "هستیشناسی" چیست؟
کلمهی هستیشناسی (ontology) از کلمات یونانی (onto)" بودن" و (logos)" مطالعه" برگرفته شده و یعنی "مطالعهی بودن". اگر تا به حال از خودتان پرسیده باشید که پرنده بودن چه شکلی است، یا اینکه سگ بودن چگونه است، از خودتان سوالات هستیشناسانه پرسیدهاید. یا برای مثال، ممکن است یک نفر از خودش بپرسد جنس مخالف بودن چه شکلی است؛ یا جنس مخالف بودن شبیه چیست؛ یا به بیان دیگر، از خودش بپرسد موجودیتِ یک جنس مخالف چه شکلی است ("موجودیت" مترادف "بودن" است). به عبارت دیگر، این هستیشناسی، مربوط به ماهیت و کارکردِ بودن است. اگر بخواهیم سوالی را که دربارهی جنس مخالف پرسیدیم دقیقتر بیان کنیم، باید بگوییم: ماهیتِ بودن برای جنس مخالف چیست؟ و کارکرد بودن برای جنس مخالف چگونه است؟ در این دوره، به این سوال میپردازیم که پیشوا بودن چگونه است. یعنی هنگام پیشوا بودن، ماهیتِ بودن چیست، و هنگام ورزش موثر پیشوایی، اثر بودن بر اقدامات یک فرد چیست (کارکرد بودن چیست)؟ مسلماً همهی ما، بودن را تجربه کردهایم، اما به ندرت ماهیت و کارکرد بودن را مورد سوال قرار دادهایم - منظور از ماهیت و کارکرد بودن، عناصر و ساختار بودن، و اثرات آن بر ادراک، احساسات، تصور خلاق، فکرکردن، برنامهریزی و مهم تر از همه، بر اعمال و اقدامات ماست. مسلماً از جنبههای مختلفی میتوان پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را مورد بررسی قرار داد. هر یک از این جنبهها، دیدگاههایی را برایمان فراهم میکنند که با سایر جنبهها متفاوت است. برای مثال، روانشناسی، پیشوا و پیشوایی را از جنبهی ذهن مورد بررسی قرار میدهد؛ تاریخ، مثالهایی خوب یا بد از پیشوا و پیشوایی، یا ناکارآمدی و یا عدم حضور پیشوا و پیشوایی را در طول تاریخ مورد بررسی قرار میدهد، تکامل، توسعهی پیشوا و پیشوایی را از جنبهی سازگاری و انتخاب طبیعی بررسی میکند؛ کلمهی هستیشناسی، در اصل مربوط به آن چیزی است که وجود دارد (آنچه که هست)؛ اما در معنایی که ما اکنون با آن سروکار داریم، مربوط به ماهیت بودن (بودن چه شکلی است) میباشد. یا به عبارت دیگر هستیشناسی، اکنون به این سوال میپردازد که: ماهیت و کارکرد بودن چیست؟ برای علاقهمندان به فلسفه، کلمهی "هستیشناسی" را در معنایی که هایدگر به کار برده، استفاده میکنیم. ما کلمهی هستیشناسی را در معنای قدیمی و متافیزیکیاش به کار نمیبریم. در معنای قدیم و متافیزیک، برخی افراد آن را خداشناسی نامیدهاند (مثلاً "بحث مقدماتی دربارهی وجود خدا" یا در معنای افلاطونی، وجود اولیهی فرمهای ایدهآل با الگوهای اصلی و اولیه).
همچنین پیشوا و پیشوایی میتواند از جنبههای جامعهشناسی، عصبشناسی، علوم سیاسی، اقتصاد، تجارت و ... مورد بررسی قرار گیرد. همانطور که گفتیم، پیشوا و پیشوایی میتواند از جنبهی علم هستیشناسی نیز مورد بررسی قرار گیرد. هستیشناسی، پیشوا و پیشوایی را از جنبهی ماهیت و کارکردِ بودن در رابطه با پیشوا بودن، و تأثیر بودن بر ورزش موثر پیشوایی مورد بررسی قرار میدهد. هستیشناسی، در حین اینکه دیدگاهها و مطالب قابل آزمایشی را در اختیار ما قرار میدهد، خود مکمل یافتهها و دیدگاههایی است که سایر جنبهها برایمان فراهم میکنند. اگر چه هستیشناسی برای اکثر ما، نا آشناتر از سایر جنبههاست و در نتیجه شاید در ابتدا برایمان سخت به نظر بیاید، اما در فراهم کردن دسترسی به بودن و اَعمال و اقدامات پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی به عنوان ابراز طبیعی خود، قدرت بی نظیری دارد. دربارهی پیشوا و پیشوایی، نظرات گوناگون و حتی متضادی وجود دارد: «این یک کلیشه در ادبیات پیشوایی است که پیشوایی، حتی یک تعریف واحد ندارد» (Bennis ۲۰۰۷)؛ و همچنین تعاریف مختلف و متضادی دربارهی ماهیت و کارکرد پیشوا و پیشوایی وجود دارد: "دانشمندان نمیدانند دربارهی چه چیزی مطالعه میکنند و افراد شاغل نمیدانند در حال انجام چه کاری هستند (Rost 1993). " این امر، در این فَکت منعکس است که نتیجهی جستجو در سایت آمازون برای کتابهایی دربارهی "پیشوا" 216،904 نتیجه و برای کتابهایی دربارهی "پیشوایی" 204،626 نتیجه است و این تعداد همچنان در حال افزایش است - برای مثال در سه سال گذشته، به این تعداد، به ترتیب 51،600 و 28،000 نتیجه افزوده شده است.
اگرچه هستیشناسی، پیشوا و پیشوایی را به طرز منحصر به فردی تمایز میدهد، و ماهیت و کارکردِ پیشوا و پیشوایی را به طور ویژهای تعریف میکند، اما هدف ما این نیست که دربارهی پیشوا و پیشوایی، نظرات دیگری ارائه دهیم یا ماهیت و کارکرد دیگری به آن اضافه کنیم. ما به این دلیل از هستیشناسی و روش پدیدارشناسانه استفاده میکنیم که همانطور که در بالا گفتیم، هستیشناسی در فراهم کردن دسترسی عملی به پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی به عنوان ابراز طبیعی خود، بسیار مؤثر است. اکثر افراد، به اشتباه گمان میکنند که بودن، تغییرناپذیر است. اما همهی ما تفاوت بین "تو داری حماقت میکنی" را با "تو احمق هستی" بلافاصله متوجه میشویم. با در اختیار داشتن ابزارهای درست، هرکسی میتواند شیوهی بودنش را انتخاب کند، و یکی از بخشهای دوره، دربارهی فراهم کردن همین ابزارها برای شماست. منظور ما این نیست که بتوانید انواع بودن را تظاهر کنید؛ بلکه بحث ما دربارهی این است که بتوانید با اصالت و به طور طبیعی، آنشیوهی بودنی باشید که برای مؤثر بودن در یک موقعیت لازم است. در هر سه بخش اصلی این دوره، از روش هستیشناسانه / پدیدارشناسانه استفاده میشود.
در بخش اول، از روش هستیشناسانه / پدیدارشناسانه استفاده میکنیم تا برای تسلط بر چهار عامل بنیادین پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی دسترسی عملی فراهم کنیم. این چهار عامل عبارتاند از: (انسجام داشتن)، (اصیلبودن)، (متعهد بودن به فراتر از خود) و (منشأ بودن). سپس با تکیه بر این چهار عامل، در بخش دوم از روش هستیشناسانه / پدیدارشناسانه استفاده میکنیم تا مشارکت کنندگان بتوانند یک چارچوب بافتمان برای پیشوا و پیشوایی خلق کنند. این چارچوب، بودن و اَعمال یک پیشوا را به عنوان ابراز طبیعی خودشان برای آنها فراهم میکند. در بخش سوم دوره، از روش هستیشناسانه / پدیدارشناسانه استفاده میکنیم تا قیدهای ادراکی و عملکردی هستیشناسانهای را که در بین همهی انسانها مشترک است و سد راه ابراز طبیعی خود میشود، مورد بررسی قرار دهیم و به این محدودیتها دسترسی پیدا کنیم. ما مخصوصاً بر قیدهای ادراکی و عملکردی تمرکز میکنیم که هنگام پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، آزادی فرد را برای بودن و عملکردن محدود میکنند و آنها را شکل میدهند. همچنان که به جنبههای مختلف این دوره میپردازید، وقتی بر روی یک جنبه کار میکنید، جنبههای قبلی که دربارهی آنها صحبت شده، برایتان وضوح بیشتری پیدا میکنند و دسترسیتان به آنها افزایش مییابد. در نتیجه با بیشتر مطالب دوره، بیش از یک بار سروکار خواهیم داشت. خلاصه: در این دوره، کاربرد هستیشناسانه عبارت است از: ماهیتِ بودن در پیشوا بودن، و اثرِ بودن بر ادراک، احساسات، تصور خلاق، فکر کردن، برنامهریزی و اقدامات یک فرد در ورزش موثر پیشوایی.
منظور از "شیوهی بودن" چیست؟
وقتی دربارهی شیوهی بودن یک نفر دیگر صحبت میکنیم، شاید بگوییم: "او حالش خوب است "، یا "آن چیز او را عصبانی کرد"، یا "او همیشه خوشرو است" یا "او برونگراست". همچنین گاهی ممکن است دربارهی شیوهی بودنِ خودمان صحبت کنیم یا دربارهی آن فکر کنیم. شیوهی بودن ما، ترکیبی از حالات روحی و جسمی، احساسات، افکار و فرایندهای فکری و خاطراتِ ما است. یا به بیان تخصصیتر، شیوهی بودنِ ما، ترکیبی از وضعیت یا حالات روحی، عواطف و احساسات (که شاید آن را حال و هوا بنامیم)، حالات جسمی، و افکار ما دربارهی آن چیزی است که با آن سروکار داریم. یعنیشیوهی بودن ما، آن چیزی است که در یک لحظه با یک موقعیت، درونمان بافته میشود. توجه داشته باشید که گذرا و غیردائمی بودنِ شیوهی بودن ما، به خاطر آن چیزی است که در یک لحظه یا در یک موقعیت خاص در درونمان بافته میشود. حتی اگر بتوان گفت یک شیوهی بودن خاص، شیوهی بودنِ معمول یا نهادین ماست، با این حال هیچ یک از ما همیشه نمیتوانیم شیوهی بودنِ معمول یا نهادينمان باشیم. اگر آنچه را که تا به حال دربارهی شیوهی بودن گفتهایم، در تجربهی خودتان بررسی کنید، مطلب کاملاً برایتان روشن میشود. اما دو واقعیت عینی دربارهیشیوهی بودن ما وجود دارد که شاید در ابتدا برایتان مبهم باشد:
۱) اَعمال و اقدامات ما، لحظه به لحظه همبسته با شیوهی بودنمان در آن لحظات است. این واقعیت، دربارهی هرشیوهی بودنی صدق میکند، مانند دلخور، ناراحت، بامحبت و غیره. برای مثال، وقتی عصبانی هستیم، احتمالاً با عصبانیت عمل میکنیم، و وقتی مطمئن هستیم، احتمالاً با اطمینان عمل میکنیم. مشخص است که وقتی عصبانی، مطمئن، دلخور، ناراحت یا بامحبت هستیم، اَعمالمان هم احتمالاً همبسته با این شیوههای بودن است. به طور خلاصه، اَعمال ما همبسته با شیوهی بودن ماست - یعنی ترکیبی از حالات روحی و جسمی، احساسات، افکار و فرایندهای فکریمان.
۲) شیوهی بودن و اَعمال ما، همبسته با واکنشی به شیوهی بافتن چیزی که با آن سروکار داریم، است. برای مثال، اگر موقعیتی که با آن سروکار داریم، یک موقعیت تهدیدآمیز به نظرمان بیاید، شیوهی بودن و عملکردنمان - یعنی حالات روحی، جسمی، احساسات، افکار، فرآیندهای فکری و اعمالمان - احتمالاً همبسته با واکنشی به نحوهی به نظر رسیدنِ این موقعیت برای ماست. از سوی دیگر، اگر موقعیتی که با آن سروکار داریم، فرصتی برای بهتر شدن به نظرمان بیاید، احتمالاًشیوهی بودن و عملکردنمان همبسته با نحوهی به نظر رسیدن این موقعیت برای ما خواهد بود.
میتوانید با بررسی موارد 1 و 2 در تجربهی شخصیتان ، آنها را برای خودتان تصدیق کنید. آیا شیوهی بودن شما در این لحظه - یعنی ترکیبی از حالت یا وضعیت روحی و جسمی، عواطف و احساسات (که میتوان آن را حال و هوا (mood) نامید)، افکار و فرآیندهای فکری شما دربارهی چیزی که با آن سروکار دارید- همبسته با نحوهی به نظر رسیدن آن چیز برای شما است؟ و آیا اقدامات شما، باشیوهی بودنتان همبسته است؟ و آیا این دربارهی موقعیتهایی که در گذشته با آنها سروکار داشتهاید، صدق میکند؟ (لطفاً در فهم و درک متنی که نوشتهایم، خود را متوقف نکنید؛ بلکه از این فرصت استفاده کنید تا مطالب گفته شده را واقعاً در تجربهی زیستهی خودتان بررسی کنید.)
خلاصه: شیوهی بودن و عملکردن ما، همبسته با واکنشی به نحوهی به نظر رسیدن موقعیتی است که با آن سروکار داریم. اهمیت مطالب این بخش در پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، در دو بخش بعدی برایتان آشکار خواهد شد.
تفاوت بین "ماهیتِ بودن برای انسانها" و "شیوهی بودن" یک فرد
بین ماهیت اساسی و بنیادینِ "بودن" برای انسانها، و "شیوهی بودن" خاص هر فرد در هر لحظه، یک تفاوت وجود دارد. گاهی اوقات، از شیوهی بودنِ خاصمان در هر لحظه مطلع هستیم، ولی ما انسانها وجودداشتنمان را آنقدر بدیهی فرض میکنیم که دربارهی ماهیتِ واقعیِ بودن برای انسانها فکر نمیکنیم (مگر اینکه دربارهی زمانهایی فکر کنیم که اصلاً نیستیم). در نتیجه، روشنشدنِ ماهیت اساسی و بنیادینِ بودن برای انسانها، که با شیوهی بودنِ لحظه به لحظهی هر یک از ما کاملاً فرق دارد، تا حدودی چالشبرانگیز خواهد بود. بودن برای بشر (ماهیت اساسی و بنیادین بودن برای انسانها)، یعنی "بودنِ فضایی که دنیا در آن بافته میشود". همه چیز (تمام دنیا) درون فضایی که ما هستیم بافته میشود - همه چیز (تمام دنیا) یعنی انواع اشیاء فیزیکی، موجودات غیر فیزیکی، مشخصهها و روابط آنها، دیگران، خصوصیات و روابط آنها، خود ما، خصوصیات و روابطمان در گذشته، حال و در آینده. وقتی میگوییم "من"، در واقع به "خودمان" اشاره میکنیم، که این "خود"، در فضایی که هستیم، بافته میشود – یعنی شیوهی بودن خاصی که در هر لحظه داریم، یا حسی که نسبت به خودمان داریم (هویت یا شخصیتمان). اگر به این نکته توجه کنید که شما به عنوان فضایی که هستید میتوانید به بودن خودتان آگاه باشید، به صحت مطلبِ بالا پی خواهید برد. به بیان دیگر، وقتی میگویید "من"، آنچه که به آن اشاره میکنید را در فضایی که هستید میبافید. به عبارت دیگر: بودن برای بشر (ماهیت اساسی و بنیادینِ بودن برای انسانها)، همان "بودن در دنیا" است. اگرچه ما معمولاً فکر میکنیم که بودن یعنی چیزی که "اینجا" درون بدن ما قرار دارد، اما اگر با دقت نگاه کنید، خواهید دید که شما همیشه با چیزی یا درباره چیزی هستید: شما میتوانید برای خودتان تأیید کنید که بودن برای شما، بودن در دنیاست، یعنی شما فضایی برای تمام دنیا هستید.
در این دنیا، وقتی آگاه هستید، همیشه از چیزی یا دربارهی چیزی آگاه هستید (حتی اگر در یک لحظه، به آگاه بودنتان، آگاه باشید). به بیان دیگر، بودن، یعنی آگاهی از چیزی، و ما این را "بودن در دنیا" مینامیم. یا باز به بیانی دیگر، بودن، یعنی "فضایی برای در دنیا بودن".
شیوهی بودنِ لحظه به لحظهی ما، ماهیت اساسی و بنیادین بودن ما نیست. بلکه همانطور که در بخش قبل گفتیم، شیوهی بودنِ خاص ما در هر لحظه، همبسته است با واکنشی به شیوهی بافتن آن در فضایی که هستیم. برای مثال، شیوهی بودن ما در پاسخ به آنطور که یک موقعیت برایمان به نظر میرسد، میتواند یکی از انواع بودنِ مطمئن یا مردد، هراسان یا راحت، آرام یا عصبانی و ... باشد. شیوهی بودن ما، بستگی به این دارد که موقعیتی که با آن سروکار داریم را، واقعاً چگونه در فضایی که هستیم، میبافیم.
اهمیت اینکه شما "فضایی که هستید" باشید، برای پیشوا و پیشوایی چیست و چه تأثیری بر "شیوهی بودن" شما میگذارد؟
۱) در هر موقعیتِ پیشوایی، اقدامات شما در ورزش پیشوایی، همبسته باشیوهی بودن شما در آن موقعیت است؛ ۲) وشیوهی بودن شما در آن موقعیت، همبسته با واکنشی به نحوهی به نظر رسیدن چیزی است که در آن موقعیت، در فضایی که شما هستید، وجود دارد؛ ۳) و در آن موقعیت، نحوهی به نظر رسیدنِ آنچه که در فضای شما وجود دارد، حاصل نوع فضایی است که شما برای پیشوا و پیشوایی هستید. به طور خلاصه، در هر موقعیت پیشوایی، نوع فضایی که برای پیشوا و پیشوایی هستید، شیوهی بودن و اَعمال شما را شکل میدهد. تلاش برای شناسایی انواعِ درستِ بودن و عملکردن یعنی حالاتِ درستِ روحی و جسمی و احساسات، و افکار و فرآیندهای فکریِ درست، و اَعمال و اقدامات درست برای پیشوا بودن در موقعیتهای مختلف، و سپس وادارکردن دانشجویان به اینکه آن شیوههای بودن باشند و آنطور عمل کنند، برای خلق پیشوایان تا کنون با شکست مواجه شده است. پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، مربوط به نوع فضایی است که شما برای پیشوا و پیشوایی هستید.
اصلی که رویکرد هستیشناسانهی پیشوا و پیشوایی، بر پایهی آن بنا شده است
۱) وقتی شما، بودنِ خودتان را به عنوان "فضایی که همه چیز در آن بافته میشود" ببینید، در این صورت به خودتان یک دسترسی قطعی میدهید که نوع فضایی را که برای پیشوا و پیشوایی هستید، تعیین کنید؛ ۲) و نوع فضایی که شما برای پیشوا و پیشوایی هستید، شیوهی بافتن آنچه که در فضای شما هست را تعیین میکند؛ ۳) و شیوهی بافتن هر آنچه در فضای شما است، شیوهی بودن و عملکردن شما را در هنگام پیشوا بودن و ورزش پیشوایی تعیین میکند.
قول این دوره به شما، فراهم کردن دسترسی عملی به پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی به عنوان ابراز طبیعی خودتان است. این قول در صورتی محقق میشود که پیشوا و پیشوایی را به عنوان یک بافتمان خلق کنید. با تسلط بر این بافتمان، در هر لحظه و در گود (on the court) با قدرت در دنیای پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی زندگی خواهید کرد (سکنی خواهید گزید). با تسلط بر این دنیا و زندگی کردن در قلمروی گفتگویی که این دنیا را تشکیل میدهد، پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، ابراز طبیعی خودتان خواهد شد. به طور خلاصه، زندگی در دنیای پیشوا و پیشوایی، بافتمانی است که باعث میشود در هر موقعیتی، پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را به عنوان ابراز طبیعی خودتان تجربه کنید. در طول دوره ما با شما کار خواهیم کرد تا بافتمان پیشوا و پیشوایی را برای خودتان خلق کنید. این بافتمان، بودن در دنیای پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را برای شما فراهم میکند تا در هر موقعیتی که با آن سروکار دارید، آن موقعیت را طوری ببافید که پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، شیوهی بودن و اَعمال طبیعی شما در آن موقعیت باشد.
منظور از "بافتمان" چیست؟
هر موقعیتی که با آن سروکار داریم، در یک بافتمان برایمان رخ میدهد. اگرچه این بافتمانها، تأثیر بسزایی بر ادراک و رفتار ما میگذارند، اما اکثر اوقات ما بدون اینکه به بافتمان توجه کنیم عمل میکنیم. یک بافتمان همانند یک لنز (یک فیلتر قوی) عمل میکند که ما از طریق این لنز به زندگی، دنیا، دیگران و خودمان نگاه میکنیم. در هر موقعیتی، بافتمان ما ۱) معنیِ جنبههای خاصی را از آنچه که با آن سروکار داریم، تعیین میکند؛ ۲) برخی از جنبهها را برجسته میکند؛ ۳) و برخی از جنبهها را کم اهمیت جلوه میدهد یا اصلاً به آنها اهمیت نمیدهد. همچنین یک بافتمان، قدرت آن را دارد که نحوهی به نظر رسیدنِ آنچه را که با آن سروکار داریم، رنگ و شکل دهد. در نتیجه، چون شیوهی بودن و عملکردن ما، همیشه همبسته به نحوهی به نظر رسیدن چیزی است که با آن سروکار داریم، یک بافتمان، برشیوهی بودن و عملکردمان، تأثیر بسزایی دارد. برای مثال، وقتی برای مذاکرهی شرایط یک قرارداد تجاری جدید در حال صحبت با فرد دیگری هستم، اگر بافتمان من برای مذاکراتم با آن فرد این باشد که "آنها مقابل ما هستند"، آن فرد احتمالاً اینطور برایم به نظر میرسد که او به دنبال منافع خودش است و یا حتی میخواهد منافع من را از من بگیرد. همچنین، شیوهی بودن من احتمالاً در چنین موقعیتی، دفاعی و یا حتی تهاجمیخواهد بود و اقدامات من شاید مانند اقدامات کسی باشد که میخواهد در یک بازی برنده شود. اما از سوی دیگر، اگر بافتمان من برای مذاکراتم با طرف دیگر، این باشد که "این یک مشارکت جدید است"، احتمالاً آن فرد برای من به شکل فرصتی به نظر میرسد که میتوانم با او یک رابطهی جدید خلق کنم. همچنین شیوهی بودن من، "همکاری و همراهی" است و اقدامات من همبسته با پیدا کردن راه حلهایی است که برای هر دو طرف، رضایتبخش باشد. کسی که در دنیای پیشوا و پیشوایی زندگی میکند، مانند پزشکی است که در دنیای علم پزشکی زندگی میکند، یا فیزیکدانی که در دنیای علم فیزیک زندگی میکند، یا سفالگری که در دنیای سفالها زندگی میکند، یا استادی که در دنیای دانشگاهیان زندگی میکند.
منظور از "محدودیت هستیشناسانه" چیست؟
در این دوره، ما به آن دسته از عوامل هستیشناسانهای دسترسی ایجاد میکنیم که فرصتهای بودن و اَعمال یک فرد را محدود میکنند و به آنها شکل میدهند؛ و سپس این عوامل را مورد بررسی قرار میدهیم. ما این عوامل را قیدهای هستیشناسانه مینامیم، که شامل دو طبقه بندی فرعی به نامهای "قیدهای ادراکی" و "قیدهای عملکردی" است. در ادامه به ترتیب به قیدهای ادراکی و عملکردی خواهیم پرداخت. ما بر این قیدهای هستیشناسانه تمرکز میکنیم زیرا این محدودیتها، آزادی یک فرد را برای بودن در هنگام پیشوا بودن محدود میکنند و به آن شکل میدهند. و در نتیجه، ادراک، احساسات، تصور خلاق، فکرکردن، برنامهریزی و اقدامات او را نیز محدود میکنند و به آن شکل میدهند. در این دوره، شما میتوانید به طرز قابل توجهی این محدودکردنها و شکلدهیها را، که پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی شما را تحت تأثیر قرار میدهند، کاهش دهید. بعضی از این قیدهای ادراکی و عملکردیِ هستیشناسانه، که موانعی برای پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی محسوب میشوند، ذاتی و در میان همهی انسانها مشترک هستند، یعنی (بدون هیچ مداخلهای) حاصل نحوهی کارکرد مغز ما هستند. سایر این موانع، نتیجهی پیشینه و تجربهی یک فرد هستند.
خلاصه: قیدهای هستیشناسانه، موانعی برای ابراز طبیعی خود یک فرد محسوب میشوند، که ذاتاً در همهی انسانها وجود دارند و برای پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، باید آنها را از میان برداشت یا حداقل آنها را کاهش داد.
منظور از "جهانبینی" (مدل ما از واقعیت) چیست؟
دیکشنری Encarta (2004) جهانبینی را اینگونه تعریف میکند: "یک تفسیر جامع یا تصویری از کل جهان و بشریت". جهانبینی یا مدلِ ما از واقعیت، شبکهای از نظرات، باورها، جهتگیریها، تعصبات، موارد جا افتاده در فرهنگ و جامعه، و فرضیات مسلمی است که بازبینی نشده و یک فرد از طریق آنها دنیا، دیگران و خودش را تفسیر و با آنها تعامل میکند. در حقیقت یک فرد همه چیز را از طریق لنز جهانبینیاش میبیند. این لنز، جنبهی مهمی از بودنِ یک فرد را تشکیل میدهد، یعنی آنطور که دنیا، دیگران و خود فرد برایش به نظر میرسد، توسط جهانبینیاش محدود میشود و شکل میگیرد. برای آنکه ببینید چگونه جهانبینی یک فرد، دیدگاه او را دربارهی دنیا، دیگران و خودش محدود میکند و به آن شکل میدهد، این مثالها را در نظر بگیرید: تحول از کیهانشناسی بطلمیوس به کیهانشناسی کوپرنیک؛ تحول از انسانهایی که دیگران برایشان تصمیم میگیرند (دیگران مثل رؤسای قبیله، فرماندهان ارتش، پادشاهان، امپراتورها و کشیشهای عالیرتبه) به اعضای مصمم یک جامعهی مدنی؛ تحول از توضیح سوخت بهعنوان مایهی آتش به نظریهی واکنشهای شیمیایی لاوازیه؛ تحول از یک الگوی آفرینشی به یک الگوی تکاملی؛ تحول معنای انسان بودن از دیدن بعضی انسانها به عنوان انسانهای فرعی که برده داری را توجیه میکرد، به معنایی از انسان بودن که هیچ انسانی را به عنوان انسان فرعی نمیبیند؛ تحول از مکانیک کلاسیک به مکانیک کوانتوم که مکانیک را ازنو و متفاوت از مکانیک کلاسیک تعریف کرد؛ و در نهایت انقلابِ شناختی که رویکردهای رفتارشناسی را به مطالعات روانشناسی تبدیل کرد و در نتیجه شناخت را به عنوان یک اصل اساسی در مطالعهی رفتار انسان، پذیرفت.
یک مثالِ به روز از جهانبینی محدودکننده (که دیدن آن سخت تر است)، جهانبینیِ "علت ومعلول" است که بیشتر مردم، آن را دارند. اکثر ما، بر این باور هستیم که هر آنچه که با آن مواجه میشویم، معلول چیز دیگری است. این جنبه از جهانبینی، هر پدیده ای را که از جنس علت ومعلول نباشد، برای اکثرِ ما نامفهوم میسازد. مثالی از یک پدیدهی غیر علت ومعلولی، که صحت آن از نظر علمی هم تأیید شده، پدیدهی "در هم تنیدگی" است. این نام، توسط فیزیکدانان کوانتوم به ارتباط آنی، تغییرناپذیر و غیر علتومعلولی وضعیتِ دو ذرهی کوانتوم نسبت داده شده که ابتدا با هم تماس پیدا میکنند و سپس در یک فاصلهای از یکدیگر قرار میگیرند. مهم نیست فاصلهی بین آنها چقدر باشد، اگر یکی از آنها دستخوش تغییر شود، دیگری همان لحظه واکنش نشان میدهد، حتی اگر تمام دنیا بین آن دو قرار بگیرد.
جهانبینی ما، یک جهانبینی فیزیکدانی نیست. بنابراین با توجه به جهانبینی ما (مدل ما از واقعیت)، که هر آنچه که با آن مواجه میشویم، معلول چیز دیگری است، باید بگوییم وضعیت یک ذره، علت وضعیت ذرهی دیگر است. هر چند، این نمیتواند درست باشد، زیرا وقتی بر روی یکی از این دو ذره اقدامی انجام میدهیم، در یک فاصلهی معینی از یکدیگر قرار دارند و حال آنکه نتیجهی حاصل، یک نتیجهی آنی است. به همین خاطر، این ارتباط نمیتواند یک رابطهی علت ومعلولی باشد. وقتی دو ذره از هم فاصله دارند، واکنش آنی آنها، اگر یک پدیدهی علتومعلولی باشد، این امر را نقض می کند که سرعت نور حداکثر سرعت انتقال اطلاعات از محلی به محل دیگر است (امری که از طریق آزمایش اثبات شده است) - یعنی این را نقض می کند که برای آنکه چیزی معلول یک علت باشد، حداکثر میتواند با سرعت نور به علت خود واکنش نشان دهد.
این تنها زمانی است که میتوانم متصور شوم که وقتی یک نظریه، به یک پیشبینی عجیب وغریب منجر شود و آن پیشبینی توسط یک سری آزمایشهای استادانه تأیید شود، همه از آن نتیجه ناراحت شوند. ما واقعاً دوست نداریم طبیعت به ما بگوید که دیدگاهِ آشنایمان دربارهی دنیا و جهانبینی ما (مدل ما از واقعیت) دیگر جایگاهی ندارد. Trefil (2008)
مثال دیگری در حوزهی کوانتوم مطرح میکنیم که نشان میدهد چگونه جهانبینی (مدل واقعیت) یک فرد، به عنوان لنز عمل میکند و در نتیجه فرد همهی دنیا را از طریق آن لنز میبیند: حتی انیشتین بزرگ هم وقتی با اصل عدم قطعیت هایزنبرگ مواجه شد، جهانبینیاش (مدل او از واقعیت) او را محدود کرد و گفت: خدا با جهان طاسبازی نمیکند. او همچنین واقعیتِدر هم تنید گی را با عنوان "شبح وارانه عملکردن در یک فاصله" مورد انتقاد قرار داد. انیشتین بر این باور بود که ثابت خواهد شد در این نظریه، صرفاً چند اشتباه وجود دارد. حتی یک بار نوشت: "این نظریه که یک الکترون در معرض تابش نور، باید به اختیار خودش، نه تنها لحظهی پرش بلکه مسیرش را نیز انتخاب کند، برای من کاملاً غیر قابل تحمل است. در این صورت من ترجیح میدهم به جای فیزیکدان، پینهدوز باشم، یا حتی کارمند یک قمارخانه باشم." خوشحالیم که انیشتین مجبور نشد فیزیک را رها کند. زیرا دقیقاً پس از مرگش بود که آزمایشها، پدیدهی غیر علت ومعلولیِ در هم تنیدگی را اثبات کردند - همهی اینها نشان میدهد که جهانبینی (الگوی واقعیت) یک فرد، دیدگاه او را دربارهی دنیا محدود میکند و به آن شکل میدهد، و این حتی دربارهی انسانهای برجسته و بزرگ هم صدق میکند. و همچنین به این نکته توجه کنید که تغییر دادن جهانبینی، مخصوصاً برای هر یک از ما که انیشتین نیستیم، تا چه حد چالشبرانگیز و حتی تهدیدآمیز است (دربارهی مؤثر برخوردکردن با این موضوع، توضیحات بیشتری خواهیم داد).
فیزیکدانی به نام James Trefil برای در هم تنیدگی، یک مثال روزمره را مطرح میکند: "اگر دو توپ بیس بال را کف دستتان بگذارید و سپس یکی را به چپ و دیگری را به سمت راست پرتاب کنید، انتظار دارید اندازه گیری سرعت یک توپ، بر سرعت توپ دیگر اثر نگذارد ... اما در مورد الکترونها اینطور نیست. وقتی دو الکترون با هم تماس پیدا میکنند، هرگز این تماس را فراموش نمیکنند. مثل این است که با اندازه گیری توپی که در دست چپ قرار دارد، تعیین کنید توپی که در دست راست است چه کار کند. مشکلات و عدم تمایلی که انسانها در تغییر جهانبینیشان با آن مواجه میشوند، توسط مشاهدات Stapp نشان داده شده است؛ که با اینکه بیش از سه چهارم قرن، از دگرگونی قوانین کلاسیک گذشته است، اما همچنان نظریه ی جبر مکانیکی بر محيط فکری عموم، غالب است."
مقدمهی پدیدهی غیر علت ومعلولی که بر خلاف تصور ماست و در اینجا مثال در هم تنیدگی برای آن مطرح شد، ذهن را در هم میشکند و به قیدهایی که توسط جهانبینیمان بر ما تحمیل میشود، اشاره میکند. متأسفانه "دیدن" جهانبینی خودمان، کار فوقالعاده سختی است. جهانبینی یک فرد، مانند هوا برای پرنده، یا آب برای ماهی است؛ و معمولاً نمیتوانیم آن را ببینیم. با این وجود، برای هر یک از ما، جهانبینی (یا الگوی واقعیت) - یعنی شبکه ای از نظرات، باورها، جهتگیریها، تعصبات، موارد جا افتاده در فرهنگ و جامعه، و فرضیات مسلم بازبینینشده دربارهی دنیا، دیگران و خودمان – جنبه ی مهمی از بودن ما را تشکیل میدهد و شیوهی بودن ما را در برخورد با دنیا، دیگران و خودمان محدود میکنند و به آن شکل میدهد.
منظور از چارچوب مرجع (نگرش) چیست؟
دیکشنری تفکر جدید فونتانا (1998)، میگوید چارچوب مرجع شما به صورت گزینشی، مسیر و پیامد ادراکها و تفکرات شما را محدود میکند.
دیکشنری Encrta (2004) نگرش را اینگونه تعریف میکند: "مجموعه ای از باورها یا یک نوع تفکر، که رفتار و دیدگاه یک فرد را تعیین میکند.
چارچوب مرجع به شبکهای از نظرات، باورها، جهتگیریها، تعصبات، موارد جا افتاده در فرهنگ و جامعه، و فرضیات مسلمی اشارهی میکند که بازبینی نشدهاند و یک فرد از طریق آنها، یک چیز خاص در دنیای خود را تفسیر و با آن تعامل میکند. اگرچه جهانبینی یک فرد، به همه چیز در دنیای او مربوط میشود، اما هر یک از چارچوبهای ذهنی او، مربوط بهیک چیز خاص در دنیای اوست. گویی جهانبینی ما، یک لنز اصلی است که از طریق آن، به همه چیز در دنیایمان نگاه میکنیم. و چارچوبهای ذهنی مختلف ما، لنزهای فرعی هستند که از طریق آنها، به چیزهای خاصی در دنیای خود نگاه میکنیم. برای مثال، تعصبی که دربارهی یک چیز خاص داریم، یک چارچوب مرجع دربارهی آن محسوب میشود. تعصب (چه مثبت و چه منفی) در واقع نظرات، باورها، جهت گیریها، موارد جا افتاده در فرهنگ و جامعه، و فرضیات مسلم بازبینی نشدهای است که یک فرد درباره ی آن چیز خاص دارد. تعصب، مثال واضحی است از اینکه چگونه چارچوب مرجع یک فرد، یک جنبه از بودن او را تشکیل میدهد، یعنی مثبت یا منفی بودن فرد را دربارهی آن چیز خاص، تعیین میکند. تعصبات ما، مانند هر چارچوب مرجع دیگری، ادراکها، تصورات، افکار و فرآیند فکری ما را دربارهی چیزی که نسبت به آن تعصب داریم، محدود میکنند و به آنها شکل میدهند. برای مثال، مردم چارچوبهای ذهنی مختلفی دربارهی هنر دارند (شبکهای از نظرات، باورها، جهتگیریها، تعصبات، موارد جا افتاده در فرهنگ و جامعه، و فرضیات مسلمیکه بازبینی نشدهاند)؛ اگرچه چارچوب مرجع بعضی از مردم دربارهی هنر، باعث میشود نقاشی Andy Warhol از یک کنسرو سوپ كمپبل، میلیونها دلار ارزش داشته باشد، اما چارچوب مرجع بقیهی مردم دربارهی هنر، همین نقاشی را به عنوان یک هنر، نامفهوم و غيرقابل لمس به شمار میآورد. برای آنکه بدانید چگونه چارچوب مرجع (نگرش) یک فرد دربارهی پیشوا و پیشوایی، دیدگاه آن فرد را دربارهی پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی محدود میکند و به آن شکل میدهد، مثال زیر را در نظر بگیرید: چارچوب مرجع بسیاری از مردم دربارهی پیشوا و پیشوایی، شامل این باور است که برای پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، حتماً باید فرد در جایگاه پیشوایی یا قدرت قرار بگیرد یا حق تصمیم گیری داشته باشد. این حقیقت ندارد. و اَعمال و اقدامات ناشی از این باور غلط، توانایی فرد را برای پیشوا بودن در هر موقعیتی و تحت هر شرایطی به میزان قابل توجهی کاهش میهد. همانطور که در طول دوره خواهید دید، یک نفر میتواند بدون اینکه در جایگاه پیشوایی و قدرت باشد و یا بدون اینکه حق تصمیمگیری داشته باشد، پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را تجربه کند. در واقع گاهی اوقات، تنها کسی که میتواند پیشوایی مؤثر داشته باشد، کسی است که در جایگاه پیشوایی یا قدرت نیست و هیچ حقی برای تصمیم گیری ندارد. علاوه بر این، قرارداشتن در جایگاه پیشوایی و قدرت، یا داشتن حق تصمیم گیری، برای شما پیشوا بودن یا ورزش موثر پیشوایی را به دنبال نخواهد داشت. در واقع جایگاه، قدرت و داشتن حق تصمیمگیری، معمولاً ورزش موثر پیشوایی را بیش از پیش چالش برانگیز میکند. در چنین مواردی، برای آنکه یک پیشوای مؤثر باشید، باید به عنوان یک مورد خاص در پیشوایی با این موضوع برخورد کنید. توجه داشته باشید که وابستگی به جایگاه یا قدرت یک فرد برای اعمال پیشوایی، یک اشتباه بسیار مخرب است که باید به صورت خاص از آن اجتناب کنید. همچنین دستوپنجه نرمکردن با برده داری و زوری که افراد به جایگاه، قدرت و یا داشتنِ حقِتصمیم گیری نسبت میدهند، مستلزم توجه ویژهای است. همانطور که در طول دوره خواهید دید، چارچوب مرجع یک فرد (شبکهای از نظرات، باورها، جهت گیریها، تعصبات، موارد جا افتاده در فرهنگ و جامعه، و فرضیات مسلمیکه بازبینی نشدهاند) دربارهی پیشوا و پیشوایی، آزادی فرد را برای بودن در هنگام پیشوا بودن محدود میکند. زیرا چارچوب مرجع یک فرد، ادراک، تصور و خلاقیت در فکر کردن و برنامه ریزی و در نهایت اَعمال و اقدامات فرد را در اعمال پیشوایی محدود میکند و به آنها شکل میدهد. یکی از موانع بسیار مهم در پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، این است که چارچوب مرجع فرد دربارهی خودش قیدهایی را بر او تحمیل میکند؛ یعنی نظرات و باورهای فرد دربارهی خودش، آزادی او را برای بودن در هنگام پیشوا بودن محدود میکند و به آن شکل میدهد و در نتیجه ادراک، احساسات، تصور خلاق، تفکر، برنامهریزی و در نهایت اقدامات فرد را در اعمال پیشوایی محدود میکند و به آنها شکل میدهد.
دیدن"چارچوب مرجع" خود نیز مانند دیدن جهانبینی کار بسیار سختی است. این دوره برای آن طراحی شده است که به شما کمک کند جهانبینی و چارچوب مرجعتان را دربارهی پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، و دربارهی آن کسی که برای خودتان هستید، بتوانید ببینید. نکتهی شگفتانگیز اینجاست که شما کشف خواهید کرد که این آگاهی به خودی خود و بدون تلاش بیشتر، بخش قابل توجهی را از قیدهایی که توسط جهانبینی و چارچوب مرجعتان برشیوهی بودن و اَعمال شما تحمیل شده است، از میان برمیدارد. در نتیجه، هنگام پیشوا بودن و ورزش پیشوایی، قیدهایی که بر آزادی شما برای بودن و عملکردن تحمیل شده بود، دیگر وجود ندارند. به بیان دیگر، این آگاهی، مجموعه فرصتهای شما را برای بودن، درککردن، تصورکردن، خلقکردن، فکرکردن، برنامهریزیکردن و اقدامکردن، افزایش میدهد و در نتیجه ظرفیت و توانایی شما برای پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، به میزان قابل توجهی افزایش مییابد.
منظور از "محدودیت ادراکی" چیست؟
جهانبینی ما (مدل ما از واقعیت) و چارچوبهای ذهنی ما (نگرشهای ما)، به عنوان قیدهای ادراکیای عمل میکنند که شیوهی بافتن دنیا، دیگران و خودمان را برای ما محدود میکنند و به آن شکل میدهند. این قیدهای ادراکی، درک ما را از "آنچه که واقعاً هست" در موقعیتهایی که با آنها سروکار داریم، محدود میکنند و به آن شکل میدهند. عوامل محدودکنندهی این قیدهای ادراکی، بر درکی که ما از ساختار و عملکرد آنچه که واقعاً هست" داریم، دو نوع محدودیت مجزا ایجاد میکنند. یعنی بخشی از ساختار یا عملکرد "آنچه که واقعاً هست"، اصلاً به نظر ما نمیرسد، یعنی کلاً آن را نمیبینیم، و بخش دیگری از آن، فقط در سطحی پایینتر از سطح هوشیاریمان به نظر ما میرسد یا ثبت میشود. در موقعیتهایی که با آنها سروکار داریم، "آنچه که هست" شامل آن کسی است که در آن موقعیت برای خودمان هستیم، و در نتیجه ما در مواجهه با موقعیتهای مختلف، جنبههایی از خودمان را نمیتوانیم ببینیم و درک کنیم. همراه با آنچه که درک میکنیم، عوامل شکلدهندهی این قیدهای ادراکی، نحوهی بهنظررسیدنِ ساختار و عملکرد آنچه که واقعاً هست را برای ما شکل میدهند. این عواملِ شکلدهنده، همیشه تا حدودی درک ما از آنچه که واقعاً هست را تغییر میدهند (منحرف میکنند)، و گاهی اوقات نیز به حدی درک ما را تحریف میکنند که از ساختار و عملکرد آنچه که با آن سروکار داریم، درک اساساً غلطی برایمان به جای میگذارند.
همچنین، این عاملِ شکلدهنده، درک ما را از ماهیت و تواناییهای خودمان در مواجهه با موقعیتهای مختلف، شکل میدهد (منحرف میکند).
اگر به خاطر داشته باشید، گفتیم جهانبینی و چارچوبهای ذهنی ما که قیدهای ادراکی ما را تشکیل میدهند، مثل هوا برای پرنده، و آب برای ماهی هستند - یعنی در اکثر موارد، قیدهای ادراکیمان را نمیبینیم. این دیدگاه هستیشناسانه دربارهی آنچه که برایمان به نظر میرسد، همبسته با یک تحقیق عصبشناسی است که نشان میدهد بیش از 80 درصد از آنچه که به نظر ما میرسد، توسط الگوهای موجود در مغز تولید میشود، و نه توسط آنچه که چشمهای ما از چیزی که واقعاً در دنیا هست ضبط میکنند. به گفتهی عصب شناسان، ما آنچه که چشمهایمان میبینند را نمیبینیم، بلکه چیزهایی را میبینیم که مغزمان میبیند Gawande (2008). به طور خلاصه: اگر حسهای بینایی به جای اینکه توسط مغز ساخته شوند، همان ابتدا دریافت میشدند، آنگاه بیشتر بافتهایی که به قشای بینایی در ابتدای مغز میرفتند، از شبکهی چشم میآمدند
اما، دانشمندان دریافتهاند که تنها 20 درصد از این بافتها از شبکه ی چشم میآیند و هشتاد درصد بقیه از ناحیههایی از مغز مانند حافظه میآیند که اعمال انسان را کنترل میکنند. Richard Gregory یکی از عصب شناسان برجستهی بریتانیایی، تخمین میزند که بیش از نود درصد از درک بینایی، متعلق به حافظه است و کمتر از ده درصد آن متعلق به سیگنالهای عصبی حسی است. بخش مهمی از آنچه که مغز، در رابطه با درک ما از دنیا و هر جنبه ای از دنیا که با آن مواجه هستیم فراهم میکند، به گفتهی عصب شناسان، از الگوهای ثابت میآید - الگوهایی که مغز استفاده میکند تا درکهای ما را ایجاد کند. به گفتهی عصبشناسی به نام Jeff Hawkins، 2004 برای پیشبینی اتفاقات جدید، غشای مغز باید الگوهای ثابتی را شکل دهد. مغز شما باید مستقل از اینکه شما دنیا را در شرایط مختلف چگونه میبینید، الگویی از جهان را، همانطور که هست، ایجاد و ذخیره کند. مغز برای خلق الگویی از دنیا، از بخش عظیمی از حافظه استفاده میکند. تمام چیزهایی که میدانید و یاد گرفتهاید، در این الگو ذخیره شده است. مغز از این الگو، که بر اساس حافظه است، استفاده میکند تا به طور مداوم، اتفاقات آینده را پیشبینی کند Gregory ((1998
بخش عظیمی از اطلاعات ذخیرهشده دربارهی قوهی درک، همبسته با کشف اخیری است که نشان میدهد مسیرهای پایین رونده در ساختمان مغز بسیار توانمند هستند. حدود 80 درصد از بافتهایی که به ایستگاه اصلی بازپخش خم جانبی میروند، از قشر مخ میآیند و تنها حدود 20 درصد از آنها از شبکیهی چشم میآیند.
الگوی ما از دنیا، که به گفته Hawkins ساختهی الگوهای ثابت غشای مغزمان است، توسط جهانبینیمان (مدل ما از واقعیت) محدود میشود و در خصوص جنبههای خاصی از دنیا، این الگو توسط چارچوب مرجع (نگرش ما) دربارهی هر جنبهها، بیشتر و بیشتر محدود میشود و شکل میگیرد. وقتی یک بازیکن در حال گرفتن توپ است، چه اتفاقی میافتد؟ Hawkins در این باره توضیح میدهد: وقتی توپی پرتاب میشود، سه چیز اتفاق میافتد. اول اینکه حافظهی مربوطه (الگوی ثابت) به صورت اتوماتیک با دیدن توپ یادآوری میشود. دوم، آن حافظه (الگوی ثابت) ترتیب زمانی فرمانهای ماهیچه ای را به خاطر میآورد. و سوم، حافظهی بازیابی شده (الگوهای ثابت از درک و عمل) آنچه را که به خاطر آورده شده، تنظیم میکند تا با خصوصیات آن لحظه مانند مسیر واقعی توپ و موقعیت بدن شما مطابقت پیدا کند. اگر آنچه که از Hawkins دربارهی گرفتن توپ نقل کردیم، تمام ماجرا بود، هر کسی که از لحاظ جسمی نقصی نداشت و میخواست توپ گرفتن را تمرین کند، میتوانست هر دفعه توپ را به خوبی بگیرد. مسلماً برخی افراد این مزیت را نسبت به سایرین دارند که از لحاظ جسمی و ژنتیکی، زمینهی برتری در مهارتهای ورزشی به آنها اعطا شده است. با این وجود حتی کسانی که از لحاظ ژنتیکی این برتری را دارند، و سالها هم گرفتن توپ را تمرین کردهاند، باز هم نمیتوانند با تضمین هر دفعه بتوانند توپ را به خوبی بگیرند. چارچوب مرجع ما (شبکهای از نظرات، باورها، جهت گیریها، تعصبات، موارد جا افتاده در فرهنگ و جامعه و فرضيات مسلمیکه باز بینی نشدهاند) دربارهی توپ گرفتنمان، به عنوان الگوهای عصبی در مغز ما ذخیره شده است، که این الگوها، شامل الگوی ثابت ما دربارهی گرفتن توپ نیز هست. همانطور که Hawkins گفت: تمام چیزهایی که میدانید و یاد گرفتهاید، در این الگو ذخیره شده است. به بیان ساده تر، الگوی ثابت مغز من دربارهی حرکت توپ و توالیِ زمانی فرمانهای ماهیچه ای برای گرفتن توپ، شامل محتوای چارچوب مرجع من دربارهی توپ گرفتن من است. برای مثال، حتی اگر از لحاظ ژنتیکی و جسمی استعداد داشته باشم و خوب هم تمرین کرده باشم، اگر چارچوب مرجع من برای توپ گرفتن، شامل این نظر (باور) دربارهی خودم باشد که فشار زیادی روی من است، این جنبه از چارچوب مرجع من (که در الگوی ثابت مغز من دربارهی گرفتن توپ ذخیره شده)، درک من را از خودم در هنگام تلاش برای گرفتن توپ شکل میدهد. روند احساسات، افکار، برنامهریزی و مهم تر از همه، اقدامات یا اعمال من در تلاش برای گرفتن توپ، در الگوی ثابت مغز من دربارهی گرفتن توپ محدود شده و تمام اینها همبسته با درک من از خودم در هنگام تلاش برای گرفتن توپ است و توسط آن شکل میگیرد. در مثال گرفتن توپ، محدودیت ادراکی من، این باور من که "فشار زیادی روی من است" باعث میشود این درک را از خودم داشته باشم که من کمتر از آن هستم که بتوانم توپ را بگیرم. حتی اگر زمینهی ژنتیکی من برای مهارتهای ورزشی در حد متوسط باشد، اگر چارچوب مرجع من دربارهی گرفتن توپ شامل این نظر (باور) باشد که "من یک آدم دست و پا چلفتی هستم"، دیگر مهم نیست که چقدر تمرین کرده باشم؛ این جنبه از چارچوب مرجع من یعنی "دست و پا چلفتی بودن" که در الگوی ثابت مغز من دربارهی گرفتن توپ ذخیره شده، درک من، احساسات، افکار، برنامهریزی و اعمال من را در تلاش برای گرفتن توپ محدود میکند و به آنها شکل میدهد. در نتیجه، پایینتر از سطح تواناییام عمل خواهم کرد. دوباره، این محدودیت ادراکی این باور که "من یک آدم دست و پا چلفتی هستم" باعث میشود من این درک را نسبت به خودم داشته باشم که: احتمالاً نمیتوانم توپ را بگیرم.
در طول دوره، از میان برداشتن عامل محدودکننده و شکل دهندهی چارچوب مرجع یک فرد را به شما نشان خواهیم داد و شما میتوانید برای خودتان، اثرات آن را بر بهره وری مشاهده کنید. به طور خلاصه و به زبان عصب شناسی، هرگاه با چیزی مواجه میشویم، الگوی ثابت مغز ما دربارهی آنچه که با آن مواجه شده ایم، درک ما را از آنچه که واقعاً هست، شکل میدهد، این درک، شامل درک ما از خودمان هم، در مواجهه با چیزها، هست. بر اساس این درک، مغز ما ساختار و عملکرد آنچه را که با آن مواجه شدهایم، پیشبینی میکند. پیشبینی نحوهی کار کردن آن چیز و نحوهی عملکرد ما در مواجهه با آن، همانطور است که Hawkins گفت: "مغز از این الگو که بر اساس حافظه است استفاده میکند تا به طور دائم، اتفاقات آینده را پیشبینی کند". همبسته با آن پیشبینی، مغز یک الگوی عمل (یک توالی زمانی از فرمانهای ماهیچهای) تولید میکند که با محقق کردن نتیجهی مورد نظر مطابقت داشته باشد. با این وجود، آن الگوی عمل، صرفاً محدود به الگویی است که همبسته با پیشبینی مغز ماست. پیشبینی دربارهی ساختار و عملکرد چیزی که با آن مواجه میشویم، و نیز پیشبینی ما دربارهی نحوهی عملکرد خودمان در مواجهه با آن، همانطور که در مثالهایمان نشان دادیم ("من یک آدم دستوپا چلفتی هستم" و "فشار زیادی روی من است")، محدود به درک ما از آنچه که با آن سروکار داریم و شامل هر محدودیتی است که توسط چارچوب مرجع ما دربارهی آن چیز بر آن تحمیل میشود؛ و این درک توسط الگوی ثابت مغز شکل میگیرد. در نتیجه، پیشبینی مغز از ساختار و عملکرد آنچه که با آن سروکار داریم، احتمالاً با آنچه که واقعاً هست، مطابقت ندارد. و در نهایت، در چنین مواردی، الگوی عملی که توسط مغز تولید میشود نیز با آنچه که واقعاً هست مطابقت نخواهد داشت. هدف ما از بیان یافتههای مختلف از دیدگاه عصب شناسی، آشکار کردن این نکته است که آنچه که از دیدگاه هستیشناسی نشان داده شد، در دیدگاه عصب شناسی نیز تصدیق میشود و حتی این دو با هم مطابقت دارند.
اثرات قابل توجهی که مربیگری Tim Gallwey در بازیهای داخلی در تلاشهای ورزشهای مختلف بر روی بهره وری افراد ایجاد کرد، نشان میدهد که کاهش (از بین بردن اثر) قیدهایی که چارچوب مرجع ورزشکاران دربارهی خودشان و آن مسابقه، بر عملکرد آنها تحمیل میکند، چقدر میتواند تأثیر گذار باشد. برای مثال مراجعه کنید به Gallwey, W. Timothy. 1977. The Inner Game Of Tennis: Random House.
حال اگر بخواهیم خلاصهی مطالب گفته شده در این بخش را به زبان هستیشناسانه بیان کنیم، باید بگوییم: جهانبینی ما (مدل ما از واقعیت) و چارچوبهای ذهنی (نگرشهای) ما به عنوان قیدهای ادراکی عمل میکنند که شیوی بافتن دنیا، دیگران و خودمان را محدود کرده و به آن شکل میدهند. این قیدهای ادراکی، درک ما را از آنچه که هست، در موقعیتهای مختلف محدود میکنند و به آن شکل میدهند - شامل ساختار و عملکرد آنچه که با آن سروکار داریم، و درک ما از خودمان در مواجهه با این موقعیتها. همانطور که گفتیم، جهانبینی و چارچوب مرجع ما، که قیدهای ادراکی ما را ایجاد میکنند، مانند هوا برای پرنده، و آب برای ماهی هستند؛ یعنی در بیشتر موارد نمیتوانیم آنها را ببینیم. در نتیجه، هنگامی که یک فرد با چیزی مواجه میشود، نمیتواند در بودن و اقداماتش، چیزهایی را که توسط این قیدهای ادراکی پنهان یا تحریف شدهاند، تمایز دهد. در نهایت، شیوهی بودن و اقداماتی که برای محقق کردن نیتهایمان لازم است، توسط قیدهای ادراکی ما محدود میشود و شکل میگیرد - یعنی توسط نظرات، باورها، جهتگیریها، تعصبات، موارد جا افتاده در فرهنگ و جامعه، و فرضیات مسلم بازبینی نشدهی ما دربارهی دنیا و هر جنبهی خاصی از دنیا که با آن مواجه هستیم، شامل خودمان در مواجهه با آن جنبه از دنیا. به بیان دیگر، قیدهای ادراکی ما، مجموعه فرصتهای ما را برای بودن و اقدام کردن محدود میکنند. در این دوره، ما این قیدهای ادراکی را، که همهی انسانها در پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی با آن مواجه میشوند، برایتان روشن میکنیم. هدف ما این است که دربارهی آنچه که واقعاً در دنیا روبرویمان است، و دربارهی ظرفیت واقعیمان در مواجهه با آن، به یک وضوح و روشنی در ادراکمان برسیم. در نتیجه، کاهش قیدهای ادراکی، این احتماًل را افزایش میدهد که شیوهی بودن، تصور خلاق، احساسات، افکار، برنامه ریزی و اقدامات ما در مواجهه با آنچه که با آن سروکار داریم، همبسته با آن چیزی باشد که واقعاً هست (نه همبسته با تحریفی از آنچه که هست)، و در نتیجه باعث میشود فرد در مواجهه با آنچه که با آن سروکار دارد، به طور طبیعی، بهترینش را ارائه دهد.
منظور از محدودیت عملکردی چیست؟
همانطور که قبلاً اشاره کردیم، قیدهای ادراکی یک فرد، درک او را از آنچه که با آن سروکار دارد، منحرف میسازد. و در نتیجه میزان اثرگذاری او را در مواجهه با آن تحت تأثیر قرار میدهد. در ضمن، بسیاری از ما، قیدهای ادراکی داریم که درک ما را نسبت به خودمان نیز منحرف میسازند. در مقابل، حتی اگر ادراک یک فرد تحریف نشود (توسط قیدهای ادراکی او محدود نشود و شکل نگیرد)، قیدهای عملکردی او هستند که شیوهی بودن و عملکردن او را تثبیت میکنند.
منظور از اینکه شیوهی بودن و عمل کردن فرد توسط یک محدودیت عملکردی تثبیت میشود، این است که: برای مثال وقتی خشم و عصبانیت، شیوهی بودن و عمل کردنِ تثبیت شده و تحریک شدهی فرد است، اگرچه ممکن است نحوهی ابراز کردن و اعمال یا اقدامات یک فرد در مواقع عصبانیت، به شرایطی بستگی داشته باشد که آن عصبانیت را تحریک کرده است، اما شیوهی بودن فرد، بر روی عصبانیت تثبیت شده است (محدود به عصبانیت شده است). حتی ممکن است سعی کنیم با ابراز نکردن خشم، عصبانیتمان را پنهان کنیم؛ اما عصبانی بودن ما همچنان شیوهی بودنِ تثبیت شدهی ما است. به زبان عامیانه، رفتاری که ناشی از یک محدودیت عملکردی است، گاهی اوقات "واکنش پرش زانو" نامیده میشود. روانشناسان گاهی این رفتار را "رفتارِ اتوماتیک محرک-پاسخ " مینامند. یعنی در حضور یک محرک خاص، پاسخ اجتناب ناپذیری که فرد میدهد، یک شیوهی بودن و عملکردنِ غیر ارادی و اتوماتیک است. از دیدگاه علم عصب شناسی، محدودیت ادراکی یعنی زمانی که بخش بادامی شکل مغز (amygdala) کنترل همه چیز را به دست میگیرد و این در جایی رخ میدهد کهیک چیز، در موقعیتی که فرد با آن سروکار دارد، به عنوان تهدیدی علیه بقایش به نظر بیاید. بخش بادامی شکل مغز در واقع بخشی از مغزِ خزندگان بوده است که با تکامل انسان از حیوانات، این بخش همچنان در مغز انسانها باقی مانده است. با این وجود، تکامل بیشتر باعث شد این تهدیدها علیه بقا، برای ما انسانها نه تنها تهدیدهایی علیه جسم و فرصتِ تولید ِمثلِ ما باشد، بلکه هویت ما را نیز تهدید کند. این تهدیدها عليه هویت ما، شامل شواهدی است برخلاف آنچه که باور داریم دربارهی خودمان، دیگران و دنیا حقیقت دارد، یعنی آنچه که میدانیم درست است را به چالش میکشد.
یک تهدید معمولاً حرفی است که بر خلاف باور ما زده میشود. چیزهایی که هویت ما را تهدید میکنند، در واقع همان چیزهایی هستند که دربارهی خودمان یا زندگیمان، عمداً یا سهواً از آنها اجتناب میکنیم و حتی به آنها نزدیک هم نمیشویم؛ و همچنین شامل چیزهایی است که دربارهی خودمان یا زندگیمان، عمداً یا سهواً پنهان میکنیم و نمیگذاریم در معرض دید قرار بگیرند. این تهدیدها به جای آنکه فقط از نظر فیزیکی دردناک باشند، از نظر احساسی یا روحی ناراحت کننده هستند. اگر چه این تهدیدها، به هیچ وجه انسان را از نظر فیزیکی تهدید نمیکنند، اما مغز انسان طوری واکنش نشان میدهد که گویی اینها تهدید فیزیکی هستند، یعنی یا با جنگ و دعوا (یا دفاع) یا با فرار از موقعیت و یا با اجتناب کردن به این تهدیدها واکنش نشان میدهد. مقالهی زیر نشان میدهد که زبان تهدیدآمیز، باعث میشود فرد پاسخی که میدهد، به شکل دعوا یا ترک موقعیت باشد؛ این پاسخ توسط بخش بادامیشکل مغز ایجاد میشود. این تهدیدها، باعث فعال شدن بخش بادامی شکل مغز میشوند و در نتیجه این بخش بادامی شکل، کنترل همه چیز را در مغز انسان به دست میگیرد و عملکرد منطقیای را که در قشای جلوی مغز (بخش آهیانهای مغز) رخ میدهد، متوقف میکند. وقتی مغز ما چیزی را به عنوان یک تهدید میبیند، پاسخی که توسط بخش بادامی شکل مغز تحریک شده، فقط محدود به دعوا یا فرار است. یکی از شکلهای فرار از موقعیت، منجمد و بیحرکت شدن است. به بیان دیگر، وقتی بخش بادامی شکل مغز کنترل همه چیز را به دست میگیرد، فرصتهای ما برای بودن و عملکردن، کاهش مییابد و فقط محدود به جنگ و دعوا یا فرار از موقعیت میشود. برای انسانها، چیزهایی که هویت یک فرد را تهدید میکنند و باعث میشود بخش بادامی شکل مغز کنترل همه چیز را به دست گیرد و عملکرد منطقی مغز متوقف شود، شامل تهدیدهایی است عليه هر آنچه که شخص با آنها احساس هویت میکند. برای مثال وقتی یک فرد، با یک نظر، باور یا تئوری احساس هویت میکند (مانند یک باور مذهبی یا سیاسی، یا یک تئوری علمی)، هر چیزی که آن نظر، باور یا تئوری را به چالش بکشد، معمولاً باعث فعال شدن بخش بادامی شکل مغز میشود. یا وقتی یک نفر حرفی میزند تا نشان دهد ما اشتباه میکنیم، یا حتی به سادگی میخواهد اشتباهی را که ما مرتکب شدهایم اصلاح کند، در واقع برای ما نوعی تهدید است. مثالهای دیگر از این نوع تهدیدها عبارت اند از: به چالش کشیدن آنچه که میدانیم دربارهی نحوهی انجام کاری درست است؛ چالشی علیه جهانبینی یا یکی از چارچوبهای ذهنیمان؛ تهدید باختن و از دست دادن؛ تهدیدی علیه قدرت یا جایگاهمان؛ تهدیدِ تحت سلطهی دیگری قرار گرفتن؛ چالشی علیه شیوهی بودنمان؛ تهدیدِ از دست دادنِ تحسین دیگران؛ یا تهدیدِ از دست دادن آبرو. به طور خلاصه میتوان گفت چیزهایی که هویت را یا هر آنچه را که فرد با آن احساس هویت میکند، تهدید میکنند، معمولاً باعث میشود بخش بادامیشکل مغز، کنترل همه چیز را به دست بگیرد و در نتیجه عملکرد منطقی مغز متوقف شود. هنگام پیشوا بودن و ورزش پیشوایی، چنین رفتارهایی که ناشی از فعال شدن بخش بادامیشکل مغز است، به شدت مخرب بوده و اثر معکوس میگذارد. کسانی که تحت پیشوایی شما هستند، تقریباً همیشه این رفتارها را به عنوان گواهی بر ناکارآمدیِ یک پیشوا تفسیر میکنند. قیدهای عملکردی، آزادی یک فرد را برای بودن و اقدام کردن از او میگیرند؛ مثلاً وقتی فرد با تندی و فحش و ناسزا صحبت میکند، نمیتواند به طور مناسب به موقعیت پاسخ دهد. اگر تا به حال از شیوهی بودنتان، حرفی که زدهاید یا کاری که کردهاید پشیمان شدهاید، به خاطر اینکه حرفی که زدهاید یا کاری که کردهاید، یک "واکنش پرش زانو" بوده که توسط چیزی در آن موقعیت تحریک شده است و باعث شده بخش بادامیشکل مغز کنترل همه چیز را به دست بگیرد؛ این قطعاً یک مثال شخصی (اول شخص) از یک محدودیت عملکردی است. قیدهای عملکردی ما (شیوهی بودن و عملکردنی که تحریک میشود) معمولاً در زمانی که رخ میدهند، قابل توجیه و حتى منطقی به نظر میآیند، و در نتیجه برایمان سخت است آنها را به عنوان یک محدودیت برای بودن و عملکردنمان ببینیم. اگر چه دیدن این قیدهای رفتاری برای خود ما سخت است، اما دیگران به راحتی آنها را در رفتار ما میبینند در این دوره، فرصتی برای شما فراهم میشود تا بتوانید شیوهی بودن و عملکردنهای ثابت خودتان را به عنوان قیدهای عملکردی که قابل تحریک شدن هستند، شناسایی کنید؛ مخصوصاً قیدهایی را که مربوط به پیشوا بودن و ورزش پیشوایی است. همچنین فرصت خواهید داشت بر آن قیدهای عملکردی تسلط پیدا کنید. در نتیجه تعداد دفعاتی که توسط این شیوهی بودن و اَعمال ناکارآمد تحریک میشوید، به میزان قابل توجهی کاهش پیدا میکند.
منظور از اینکه "عمل یا اقدام، به شیوهی بافتن بستگی دارد" چیست؟
تجربه و تاریخ رفتار انسان، نشان میدهد که بودن و اقدامات یک فرد با در نظر گرفتن قیدهای فیزیکی و تواناییهای ذهنی همیشه به شیوهی بافتن موقعیتی که فرد با آن سروکار دارد، بستگی دارد و شیوهی بودن و اعمال فرد، به این که آن موقعیت واقعاً چگونه است، ربطی ندارد. مسلماً، اگر به صورت اتفاقی، موقعیتی که فرد با آن سروکار دارد، همانطوری برایش به نظر بیاید که آن موقعیت واقعاً هست، آنگاه میتوان گفت اعمال فرد، همبسته با آنطور که آن موقعیت واقعاً هست، خواهد بود. به بیان دیگر و با توجه به آنچه که در قسمتهای بالا گفته شد، اقدامات ما همبسته با نحوهی به نظر رسیدنِ موقعیتی است که با آن سروکار داریم، که این نحوهی به نظر رسیدن، محدود شده و شکلگرفته است. اما یک فرد برای آنکه بتواند واقعاً مؤثر باشد، باید اقداماتش همبسته با آنطوری باشد که موقعیتی که با آن سروکار دارد واقعاً هست. این زمانی اتفاق میافتد که فرد برای بودن کاملاً آزاد باشد یعنی بودن و اقدامات فرد، توسط هیچ یک از قیدهای هستیشناسانه محدود نشده و شکل نگرفته باشد. در این صورت (با وجود قیدهایی که تواناییهای فیزیکی و ذهنی فرد دارند)، اقدامات فرد همبسته با آنطوری خواهد بود که موقعیتی که با آن سروکار دارد واقعاً هست؛ و در نتیجه، فرد در این موقعیت، اثرگذار خواهد بود. در چنین مواردی، هر آنچه که فرد درک میکند، همبسته با آن چیزی است که واقعاً هست، و توانایی فرد برای عملکردن بر روی آنچه که هست، محدود نخواهد بود. در نتیجه، فرد در یک موقعیت مشخص، بهترین عملکردش را ارائه میکند. هر چه یک فرد دانش و تجربهی بیشتری کسب کند، بهترینی که میتواند ارائه کند، به طور طبیعی افزایش مییابد. اما وقتی آنچه که واقعاً هست، توسط قیدهای ادراکی فرد، برای او محدود شده و شکلگرفته به نظر بیاید، اعمال او هم به جای آنکه همبسته با آن چیزی باشد که واقعاً هست، همبسته با همین شیوهی بافتن خواهد بود که محدود شده و شکل گرفته است. ما تجربهی ادراکی خودمان را به صورت یک قانون در میآوریم؛ و آن را به نمایش میگذاریم.
علاوه بر این، حتی اگر آنچه که بافته میشود، توسط هیچ یک از قیدهای ادراکی تحریف نشده باشد، اگر یکی از قیدهای عملکردی فرد تحریک شوند، مثلاً محرک باعث شود بخش بادامیشکل مغز کنترل همه چیز را بهدست گیرد، باز هم اقداماتِ فرد همبسته با آنچه که واقعاً هست نخواهد بود؛ بلکه اعمال او توسط آن محدودیت عملکردی، تثبیت میشود. در نتیجه هیچ فضایی برای انجام اقدامات همبسته با آنچه که واقعاً هست باقی نمیماند. به طور خلاصه، از دیدگاه هستیشناسی کاملاً واضح است که اعمال، همبسته با شیوهی بافتن هستند. در طول دوره، این تناظر را به وضوح نشان خواهیم داد. یعنی نشان خواهیم داد که اقدامات یک فرد، به جای آنکه همبسته با آن چیزی باشد که واقعاً هست، همبسته با آنطوری است که آن موقعیت را میبافد. خبر خوب این است که بخش عظیمی از آنچه که درکهای ما را محدود میکند و به آن شکل میدهد - یعنی شبکهای از نظرات، باورها، موارد جا افتاده در فرهنگ و جامعه، و فرضیات مسلمیکه باز بینی نشدهاند - از طریق زبان قابل دسترسی است. از آنجا که زبان، یک قوهی ذهنی است که از طریق آن میتوانیم انتخاب واقعی را تجربه کنیم و همچنین هوش منطقی و احساسیمان را به کار بگیریم، استفادهی مؤثر از زبان، دسترسی به درجات بالای تسلط بر ورزش پیشوایی را برای ما فراهم میکند. در این دوره، دسترسی به زبانی را برای شما فراهم میکنیم که به شما اجازه میدهد با آنچه که درکهای شما را محدود میکند و به آن شکل میدهد و همچنین با واکنشهای پرش زانو که مانع پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی است، دست و پنجه نرم کنید. همچنین این زبان را برای شما تمایز خواهیم داد.
فصل دوم:
تئوریهای بنیادینِ اساس این دوره: پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی
الف) بخش اول: زیربنا (چهار عامل اساسی که پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، بر پایهی آنهاست)
1- انسجام داشتن(Integrity): کسی که انسجام ندارد، میتواند کلاً پیشوا بودن را فراموش کند. منسجم بودن، یک تلاش بی پایان است. انسجام داشتن، یک کوه بدون قله است - باید یاد بگیرید که چگونه از بالا رفتن از این کوه لذت ببرید. انسجام باعث میشود شما یک انسان تمام و کمال باشید. منسجم بودن با حرمت گذاشتن به کلام خود بدست میآید. انسجام، کارایی ایجاد میکند و اعتماد را افزایش میدهد. در متن دیگری از متنهای پیش از دوره، با جزئیات بیشتری دربارهی انسجام بحث شده است.
2- اصیلبودن (Authenticity): اصیلبودن یعنی طوری باشید و عمل کنید که خودتان را به دیگران نشان میدهید، و طوری باشید و عمل کنید که خودتان برای خودتان هستید. اصیلبودن در هنگام پیشوایی، باعث میشود بتوانید بدون استفاده از زور و فشار، با خودتان و دیگران صریح و بیپرده باشید. به گفتهی مدیر پیشین Medtronics و استاد کنونی پیشوایی در دانشکدهی کسبوکار هاروارد آقای Bill George پس از سالها مطالعه دربارهی پیشوایان و خصوصیات آنها، اکنون بر این باورم که اول و آخر پیشوایی، اصالت (اصیلبودن) است. اما بیشتر مقالاتی که دربارهی پیشوایی نوشته شده، حرفی از اصیلبودن نمیزنند، و حتی متخصصین در آمریکا هم آن را تدریس نمیکنند. در عوض، آنها فهرستی از خصوصیات پیشوایان را توسعه میدهند که فرد باید آنها را تقلید کند. آنها روشهایی را که پیشوایان استفاده میکنند، توضیح میدهند و پیشنهاد میکنند شما هم از همان روشها استفاده کنید. این بر خلاف اصالت است. Bill George 2003 در ”برای پیشوا بودن“ میگوید: "شما باید آنقدر بزرگ باشید که دربارهی اصیلنبودنهایتان، اصیل باشید. " وی در کتاب ”پیشوایی اصیل“ این اصالت را دربارهی اصیلنبودنهای خودش نشان میدهد. او میگوید: به خاطر علاقهای که به پیشوا شدن داشتم، زندگینامهی پیشوایان جهان و همچنین زندگی پیشوایان بزرگ در تجارت را در حوزهی کاری خودم مطالعه کردم و میخواستم خصوصیات پیشوایی آنها را در خود پرورش و توسعه دهم. اما تأثیری نداشت. من بیشتر یک بازیگر بودم تا یک پیشوا روراست و اصیل. پس جای تعجب نیست که تلاشهای اولیه ام با شکست روبرو شد. این نوع بزرگ بودن، نشانهی قدرت است، و دیگران هم آن را همینطور تفسیر میکنند. در طول ۱۳ سالی که Bill George مدیرعامل و رئیس شرکت Medtronics بود، سرمایهی بازار این شرکت، از ۱. ۱ میلیارد به ۶۰ میلیارد رسید. او اکنون استاد تمرینِ مدیریت در دانشکدهی کسبوکار هاروارد است و در این دانشکده، پیشوایی را تدریس میکند و توسعه میدهد. ما با Bill George موافق هستیم که میتوانید پیشوا بودن بدون اصالت را کلا فراموش کنید. پیشوا بودن نیاز به اصیل بودن دارد، و مسیر رسیدن به اصیل بودن، این است که دربارهی اصیلنبودنهای خودتان، اصیل باشید. اصالت هم مانند انسجام، یک تلاش بی پایان است.
3- متعهد به فراتر از خود بودن (بودن و اقدامات اعطا شده از چیزی بزرگتر خود، بودن)
متعهد به فراتر از خود بودن، منشأ قدرت در پیشوایی کردن و ورزش موثر پیشوایی است. تعهد به چیزی بزرگتر از خودتان، نوعی قدرت برای یک پیشوا خلق میکند که باعث میشود آن پیشوا دیگر نیازی به زور و فشار نداشته باشد. بودن و اقدامات اعطا شده از چیزی بزرگتر خود بودن، منشأ شور و اشتیاقی (کاریزمایی) است که برای پیشوایی و توسعهی دیگران به عنوان پیشوا لازم است و منشأ پایداری و ایستادگی )در حین لذت بردن از کار) در زمانهایی است که کار سخت میشود.
همهی پیشوایان، به نوعی قهرمان هستند. قهرمانان، مردم معمولی هستند که بودن و اقدامات خود را از چیزی بزرگتر از خودشان میگیرند. منظور ما از "متعهد به فراتر خود بودن"، این است که طوری متعهد باشید که آن تعهد، بودن و اقدامات شما را شکل دهد تا هر دو، در خدمت تحقق چیزی فراتر از دغدغههای شخصیتان برای خودتان قرار گیرند - فراتر از نتیجهی شخصی که مستقیماً برای خودتان است. همچنان که بر روی چنین تعهداتی کار میکنید، تعهد شما، چیزی را خلق میکند که دیگران هم به آن متعهد میشوند و احساس میکنند زندگی آنها دربارهی چیزی بزرگتر از خودشان است؛ و این یعنی پیشوایی. هر یک از ما باید شخصاً انتخاب کنیم که آیا میخواهیم یک قهرمان باشیم یا نه، آیا میخواهیم به چیزی بزرگتر از خودمان متعهد باشیم یا نه، آیا میخواهیم به سطحی فراتر از آنطور که بار آمدهایم برویم و هدف زندگی، شغل و تحصیلاتمان دربارهی چیزی باشد که تفاوت ایجاد میکند یا نه. به عبارت دیگر، هر یک از ما باید انتخاب کنیم که آیا میخواهیم یک پیشوا باشیم یا نه. همه این مسیر را انتخاب نمیکنند، و این قطعاً هیچ اشکالی ندارد.
متن زیر، از نمایشنامهی انسان و مافوق انسان (George Bernard Shaw) برگرفته شده است که مفهوم متعهد به فراتر از خود بودن (بودن و اقدامات اعطا شده از چیزی بزرگتر خود بودن) را در بر میگیرد:
"این یک لذت واقعی در زندگی است: اینکه برای هدف قدرتمندی کار کنید که خودتان آن را تشخیص دادهاید؛ و به جای آنکه یک لختهی کوچکِ خودخواه و بی قرار از درد و ناراحتی باشید و فقط شکایت کنید از اینکه چرا دنیا خودش را وقف خوشحال کردن من نمیکند، یک نیرو در طبیعت باشید. "
"من معتقدم که زندگی من، به کل جامعه تعلق دارد و این یک امتیاز برای من است که تا زمانی که زنده هستم، هر کاری که میتوانم، برای آن انجام دهم. "
"میخواهم زمانی که میمیرم، کاملاً استفاده شده باشم؛ چون هرچه سخت تر کار کنم، بیشتر زندگی میکنم. من در زندگی، به خاطر خودِ زندگی، شادی میکنم. زندگی برای من یک "شمع کوتاه " نیست. زندگی، مشعلِ با شکوهی است که لحظه ای آن را در دست گرفتهام، و میخواهم تا قبل از اینکه آن را به دست نسلهای آینده بسپارم، تا آنجا که ممکن است، آن را روشنتر کنم. "
4- منشأ بودن ((Being Cause in the Matter: منظور ما از "منشأ بودن" این است که منشأ همه چیز در زندگیتان باشید و این ایستمان را برای خودتان و زندگیتان اتخاذ کنید و از همین جایگاه عمل کنید. اینکه ایستمانی اتخاذ کنید که در آن منشأ باشید، کاملاً با اینکه یک چیز تقصیر شماست، یا شما شکست خوردید، یا شما مقصر هستید، یا حتی با اینکه شما فلان کار را کردهاید، فرق میکند. حتی این حقیقت ندارد که شما علت همه چیز در زندگیتان هستید. بلکه منشأ همه چیز در زندگی بودن، ایستمانی است که شما در آن میایستید و از آن ایستمان به زندگی نگاه میکنید و با آن مواجه میشوید - جایگاهی که فقط در صورتی وجود خواهد داشت که شما انتخابش کنید. ایستمان منشأ بودن، یک اعلام است، و نه ادعا؛ و به سادگی بیان میکند که: "شما میتوانید اینگونه روی من حساب کنید که من به زندگی از دیدگاه منشأ بودنم نگاه میکنم و با آن مواجه میشوم و من خودم هم میتوانم اینگونه روی خودم حساب کنم. " وقتی شما این ایستمان را اتخاذ میکنید، اعلام میکنید که منشأ زندگیتان هستید؛ این بدان معناست که شما مسبب دانستن و منشأ دانستنِ شرایط، دیگران یا تغییر حالات ذهنیتان را رها میکنید. همهی اینها، اگرچه بدون شک شما را آرام میکنند، ولی اثرشان در نهایت، درماندگی و بیچارگی شماست. همچنین وقتی به تأثیر منشأ بودن پی ببرید، کاملاً برایتان روشن خواهد شد که ایستادن در این ایستمان، از مسئول دانستنِ دیگران جلوگیری نمیکند. منشأ بودن بدین معنا نیست که شما بار مسئولیت همه چیز را به دوش بکشید، یا برای همه چیز شما را تحسین یا سرزنش کنند. و نیز بدین معنا نیست که شما شکست نخواهید خورد. با این حال، وقتی بر این جنبهی بنیادین از پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی تسلط پیدا کنید، تحول عظیمی در اثرگذاری و قدرت شما در مواجهه با چالشهای پیشوایی (و چالشهای زندگی) رخ میدهد.
ب) بخش دوم: چهار جنبه از چارچوب بافتمان برای پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی
ما توسعهی دورهی پیشوایی را با این تعهد شروع کردیم که برای پیشوا و پیشوایی یک بافتمان بسازیم. تسلط بر این بافتمان قدرتمند، باعث میشود فرد بتواند در هر موقعیت پیشوایی، پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را به عنوان ابراز طبیعی خودش تجربه کند. با تحقیقاتی که انجام دادیم، دریافتیم که پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی به عنوان ابراز طبیعی خود، نیاز به بافتمانی دارد که از شما استفاده کند. وقتی پیشوا و پیشوایی، بافتمانی میشود که از شما استفاده میکند، شما دیگر در یک موقعیت پیشوایی لازم نیست چیزی را به خاطر بیاورید و به کار ببرید - يعني لازم نیست طوری باشید که بخواهید تقلید کنید یا از قوانین عملی خاصی پیروی کنید؛ بلکه وقتی پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، بافتمانی تشکیل میدهد که از شما استفاده میکند، چنین بافتمانی به راحتی، بودن و اعمال پیشوایی به عنوان ابراز طبیعی خودتان را به شما ارائه میدهد.
در طول دوره، برای شما فرصتی فراهم میکنیم تا دقیقاً این کار را برای خودتان انجام دهید. مخصوصاً در طول دوره، برای شما فرصتی فراهم میکنیم تا پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را، به عنوان بافتمانی که از شما استفاده میکند، برای خودتان خلق کنید؛ بافتمانی که باعث میشود پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را به عنوان ابراز طبیعی خودتان تجربه کنید. شما با تمایزدادن پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی از چهار دیدگاه متمایزی که چارچوب بافتمان پیشوا و پیشوایی را میسازند و در این دوره به کار برده میشوند، میتوانید این بافتمان منحصر به فرد پیشوا و پیشوایی را برای خودتان خلق کنید. این چهار دیدگاه دربارهی پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی - که در واقع چهار راه مختلف برای دسترسی به پیشوا و پیشوایی هستند - همه با هم بافتمانی را خلق میکنند که منجر به پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی به عنوان ابراز طبیعی خودتان میشود. در این دوره، فرصتی برای شما فراهم میکنیم تا بر این بافتمان تسلط پیدا کنید. در قسمت زیر، تعاریف سادهای از کلماتی که در نامگذاری هر یک از چهار دیدگاه پیشوا و پیشوایی به کار برده شده، نوشته شده است. این چهار دیدگاه، چارچوب بافتمانی را تشکیل میدهند که تسلط بر آن، منجر به پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی به عنوان ابراز طبیعی خودتان میشود. مسلماً این تعاریف ساده به تنهایی، برای شما معنایی ندارند. بعداً، هر یک از این چهار دیدگاه را به روشنی برایتان توضیح خواهیم داد. آنگاه همانطور که پیشوا و پیشوایی از هر یک از این چهار دیدگاه نمود پیدا میکنند، واقعاً به هر دوی آنها دسترسی پیدا خواهید کرد.
پیشوا و پیشوایی به عنوان انتزاعهای زبانی (Linguistic Abstractions): طبق تعریف در دیکشنری وبستر، زبانی (linguistic) يعني "متعلق به زبان"، و انتزاعی abstraction يعنی شکلگیری یک ایده یا... توسط تمایز ذهنی از اشیاء یا مواد خاصی. منظور ما از مفاهیم انتزاعی در زبان این است: یک قلمروی امکان که در زبان تشکیل شده و مستقل از نمونهها و مثالهای عینی خودش است، اما به گونهای است که به آن نمونهها و مثالها اجازه میدهد در آن قلمروی امکان، به عنوان نمونهها و مثالها رخ دهند.
پیشوا و پیشوایی به عنوان پدیدار (Phenomena): طبق تعریفی که در دیکشنری Encarta آمده، پدیدار یعنی چیزی که تجربه میشود و واقعیت یا رخدادی که قابل مشاهده است. این کلمه در دیکشنری وبستر (1995) اینگونه تعریف شده: یک واقعه، شرایط، یا تجربهای که از طریق حواس پنجگانه با آن مواجه میشویم. وقتی با چیزی به عنوان یک پدیدار برخورد میکنیم، یعنی آن را به عنوان یک چیز واقعی و یک نمونهی زنده مورد بررسی قرار میدهیم و با آن مواجه میشویم. به بیان سادهتر، وقتی از دیدگاهِ پدیدار به چیزی نگاه میکنیم، سوالی که میپرسیم این است: "اگر من این چیز را میبینم، یا تحت تأثیر آن قرار میگیرم، چیزی که میبینم یا تحت تأثیرش قرار میگیرم، چیست؟ به عنوان چیزی که زندگیاش کردهام، چیست؟"
پیشوا و پیشوایی به عنوان قلمرو (Domain): وقتی با چیزی به عنوان یک قلمرو برخورد میکنیم، یعنی با قلمرویی سروکار داریم که آن چیز در آن قرار دارد، و آن قلمرو را مورد بررسی قرار میدهیم؛ یا قلمرویی که آن چیز در آن عمل میکند. به بیان ساده تر، وقتی از دیدگاه قلمرو به چیزی نگاه میکنیم، سوالی که میپرسیم این است: "این چیز در چه حوزهای قرار دارد یا مربوط به چه چیزی است؟"
پیشوا و پیشوایی به عنوان اصطلاحات تخصصی (Terms): طبق تعریفی که در دیکشنری وبستر (1995) آمده، اصطلاح تخصصی یعنی: یک لغت یا عبارتی که معنای مشخص و محدودکنندهای دارد. وقتی چیزی را تعریف میکنیم، با تعریفی سروکار داریم که معنای آن چیز را محدود و مشخص میکند. یک "تعریف" توضیح کوتاه و دقیقی از معنای یک لغت یا اصطلاح است.
چهار جنبه از چارچوب بافتمان برای پیشوا و پیشوایی: به طور خلاصه، پیشوا و پیشوایی هر کدام به عنوان
انتزاع زبانی (پیشوا و پیشوایی به عنوان "عرصههای امکان")
پدیدار (پیشوا و پیشوایی به عنوان چیزی که تجربه میشوند؛ یعنی چیزی که فرد مشاهد میکند، تحت تأثیر آن قرار میگیرد یا آن را به کار میبرد)
قلمرو (حوزهی زمانیای که پیشوا و پیشوا در آن عمل میکنند)
اصطلاح تخصصی (تعاریف پیشوا و پیشوایی)
در این قسمت، چهار جنبهی چارچوب بافتمان برای پیشوا و پیشوایی بیشتر توضیح داده میشوند، ولی توضیحات همچنان به صورت خلاصه خواهد بود. پیشوا و پیشوایی به عنوان انتزاع زبانی، پیشوا و پیشوایی را به عنوان قلمروهای امکان خلق میکنند. به عنوان پدیدار، پیشوا و پیشوایی در حوزهی زبان قرار دارند. به عنوان قلمرو، پیشوا و پیشوایی در حوزهی آینده قرار دارند. به عنوان اصطلاح تخصصی، پیشوایی عبارت است از تحقق آیندهای که دغدغههای افراد ذینفع را برآورده میکند.
در قسمت بعد، کمی با جزئیات بیشتر به توضیح هر یک از چهار جنبهی چارچوب بافتمان میپردازیم تا برایتان بیشتر روشن شود.
پیشوا و پیشوایی به عنوان انتزاع زبانی، پیشوا و پیشوایی را به عنوان عرصههای امکان خلق میکنند. در این عرصهها، هنگامیکه شما پیشوا هستید، همهی انواع ممکنِ بودن در دسترس شما خواهد بود؛ و در ورزش موثر پیشوایی، همهی اَعمال یا اقدامات ممکن برایتان قابل دسترسی است. نکته اینجاست که: تسلط بر پیشوا و پیشوایی به عنوان عرصههای امکان، باعث میشود برای بودن و عملکردن کاملاً آزاد باشید و تصورات عموم دربارهی پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی دیگر شما را محدود نکند. هنگامی که یک فرد به جای آن که طبق یک روش خاص عمل کند، بر محقق کردن یک تعهد متمرکز میشود و همهی انواع بودن و عملکردن که معمولاً برای انجام کاری لازم است، در دسترس او خواهد بود.
به عنوان پدیدار، پیشوا و پیشوایی در سپهر (حوزهی) زبان قرار دارند، چه عیناً به صورت حرفزدن باشند، چه حرفزدن در قالب نوشتن، و چه صحبتکردن و گوشدادن به خودتان (یعنی فکرکردن)، چه صحبتکردنِ اَعمالتان، چرا که «صدای اعمال از صدای گفتار رساتر است»، و چه اصیلگوشدادن که آن را برایتان متمایز خواهیم ساخت. نکته اینجاست که اگر خودتان نگاه کنید، به این نکته پی خواهید برد که: وقتی شما پیشوا بودن و ورزش پیشوایی را در فرد دیگری میبینید، یا وقتی پیشوایی شدن را تجربه میکنید، میبینید که فردی در حال اقدام کردن یا عملکردن در سپهر (حوزهی) زبان است. و مهمتر از آن، وقتی خودتان پیشوا بودن و ورزش پیشوایی را تجربه میکنید، در سپهر زبان عمل خواهید کرد. به خاطر داشته باشید که گاهی اوقات، صدای اَعمال رساتر از گفتار است.
به عنوان قلمرو، پیشوا و پیشوایی در قلمروی یک آیندهی خلق شده قرار دارند، آیندهای که افراد ذینفع را برآورده میکند؛ آیندهای که پیشوا، و افرادی که پیشوایی میشوند، در آن زندگی میکنند؛ این آینده، بودن و اقداماتی را در زمان حال به آنها میدهد که با محقق کردن آن آینده همبسته است. نکته اینجاست که: پیشوا بودن و ورزش پیشوایی، تماماً دربارهی محقق کردن آینده ای است که به هیچ وجه قرار نبود اتفاق بیفتد.
به عنوان اصطلاح تخصصی، پیشوا بودن این گونه تعریف میشود: متعهد به محققکردن (بودن) آیندهای که قرار نبود اتفاق بیفتد؛ آیندهای که دغدغههای طرفهای مرتبط را برآورده میکند، و نیز فرصتهای نامحدودی را برای بودن و اقدامات شما فراهم میکند: بودنی که توسط بافتمان خلقشده برای پیشوا و پیشوایی استفاده میشود؛ آن بافتمانی که طوری که شما و وضعیتهای پیرامونیای که شما با آنها سروکار دارید، برای شما بافته میشود، را به نحوی شکل میدهد که شیوهی بودن و عملکردن شما، که به طور طبیعی همبسته هستند، همان پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی باشد.
به عنوان اصطلاح تخصصی، پیشوایی اینگونه تعریف میشود: ورز زبان، که منجر به یک آیندهی خلقشده میشود،
آیندهای که پیشوا و کسانی که پیشوایی میشوند، شروع به زندگیکردن درون آن میکنند؛ آیندهای که بودن و اقداماتی را در زمان حال به آنها میدهد که منجر به تحقق آیندهی خلقشده میشود، و این آیندهی محققشده دغدغههای طرفهای مرتبط را برآورده میکند (یا در برآوردهشدن آن مشارکت میکند)، به ویژه کسانی که پیشوایی را اعطا کردهاند، کسانی که شما را پیشوایی میکنند و کسانی که شما پیشواییشان میکنید.
نکته اینجاست که: پیشوا و پیشوایی به عنوان اصطلاح تخصصی، بر پایهی سه جنبهی قبل پیشوا و پیشوایی بنا نهاده شدهاند. مسلماً، هر یک از این چهار جنبه که بافتمان پیشوا و پیشوایی را تشکیل میدهند، در طول دوره نیاز به توضیحات بیشتر خواهند داشت. و بعد از آن توضیحات، اگر این چارچوب بافتمان برایتان قابل قبول باشد، آنچه که واقعاً در پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی خواهید دید، همان چیزی خواهد بود که ما تعریف کردیم.
مطالبی که در بخش قبل گفته شد، تئوری بنیادینی است که روش هستیشناسانهی پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، بر پایهی آن بنا نهاده شده است. با آزادی کامل برای بودن و عملکردن، و با یک بافتمان متحول شده برای پیشوا و پیشوایی، که باعث میشود پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را به عنوان یک ابراز طبیعی از خود تجربه کنید، اطلاعات خاصی که دربارهی یک موقعیت خاص دارید، اثری دارد که شما را قدرتمند و توانمند میسازد. اما بدون این آزادی برای بودن و عملکردن، و بدون یک چارچوبِ مرجعِ متحولشده برای پیشوا و پیشوایی، که پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی به عنوان ابراز طبیعی خود را خلق میکند، آن اطلاعات خاصی که از یک موقعیت خاص دارید، چیزی بیش از یک "ایدهی خوب" نخواهد بود.
در طول دوره با شما کار خواهیم کرد تا بر این چهار جنبه از چارچوب بافتمان، تسلط پیدا کنید. آنگاه در هر موقعیت پیشوایی، میتوانید پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را به عنوان ابراز طبیعی خودتان تجربه کنید.
تمرین: لطفاً روز اول دوره، آماده باشید این جملهی آبشاریشکل را بگویید: این دوره برای آن طراحی شده که به من دسترسی بدهد برای خودم بافتمانی قدرتمند برای پیشوا و پیشوایی خلق کنم که باعث میشود بتوانم در هر موقعیت پیشوایی پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را به عنوان ابراز طبیعی خودم تجربه کنم.
پ) بخش سوم: قیدهای ادراکی و عملکردی هستیشناسانه
پس از تسلط بر بافتمان پیشوا و پیشوایی که منجر میشود پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را به عنوان ابراز طبیعی خودتان تجربه کنید، در طول دوره تمریناتی به شما میدهیم که باعث میشود به قیدهای ادراکی و عملکردی هستیشناسانه پی ببرید و آنها را از سر راه بردارید. این محدودیتها، مانع ابراز طبیعی خودتان میشوند.
قیدهای هستیشناسانهی ادراکی
منشأ قیدهای ادراکی هستیشناسانهی ما، شبکهای از نظرات، باورها، جهتگیریها، تعصبات، موارد جا افتاده در فرهنگ و جامعه، و فرضیات مسلم ما دربارهی دنیا، دیگران و خودمان است، که هیچ کدام مورد بازبینی قرار نگرفته اند. این قیدهای ادراکیِ هستیشناسانه، در موقعیتهایی که با آنها سروکار داریم، درک ما را از آنچه که واقعاً هست، محدود میکند و به آن شکل میدهد. در نتیجه، اگر این قیدهای ادراکی را از سر راه برنداریم، آنگاه در هر موقعیت پیشوایی، با تحریفی از موقعیتی که واقعاً با آن سروکار داریم، مواجه خواهیم شد.
قیدهای هستیشناسانهی عملکردی
قیدهای هستیشناسانهی عملکردی به زبان عامیانه، رفتاری که توسط یک محدودیت عملکردی هستیشناسانه ایجاد میشود، "واکنش پرش زانو" نام دارد. روانشناسان گاهی این رفتار را "رفتار اتوماتیک محرک-پاسخ" مینامند - یعنی با وجود یک محرک خاص، پاسخ اجتناب ناپذیری که فرد میدهد، یک شیوهی بودن و عملکردن اتوماتیک و ثابت است. از دیدگاه علم عصبشناسی، بسیاری از قیدهای عملکردی هستیشناسانه، در واقع زمانی رخ میدهند که بخش بادامیشکل مغز، کنترل همه چیز را به دست میگیرد. در یک موقعیت پیشوایی، قیدهای عملکردی هستیشناسانهی یک فرد، شیوهی بودن و عملکردن او را تثبیت میکنند. به عبارت دیگر، این قیدهای عملکردی هستیشناسانه، فرصتهای ما برای بودن و عملکردن را محدود میکنند. در نتیجه، شیوهی بودن و اعمالِ همبسته با موقعیت، معمولاً در دسترسمان نخواهد بود. بنابراین، برای دسترسی به پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، باید این قیدهای هستیشناسانه را، که ما را ناتوان میکنند، رها کنیم. یا به بیان سادهتر، باید هر آنچه را که بر سر راه پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی مان قرار گرفته است، از میان برداریم.
تمرین: لطفاً در روز اول دوره، موارد زیر را به خاطر داشته باشید: 1. چهار عامل به عنوان زیربنا برای پیشوا و پیشوایی وجود دارد: الف. انسجام ب. اصیل بودن پ. بودن و اقدامات اعطا شده از چیزی بزرگتر از خود، بودن (متعهد بودن به فراتر از خود) ت. منشأ بودن 2. چارچوب بافتمان، چهار جنبه دارد: پیشوا و پیشوایی هر کدام به عنوان الف. انتزاعهای زبانی ب. پدیدار پ. قلمرو ت. اصطلاح تخصصی و 3. دو نوع محدودیت هستیشناسی وجود دارد: الف. قیدهای ادراکی ب. قیدهای عملکردی
معرفی این دوره به شما
الف. این دوره دربارهی چیست؟
پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی و تمام - دوره راجع به همین موضوع است.
ب. از شرکت در این دوره، چه قولی به من داده میشود؟ شما در حالی دوره را ترک خواهید کرد که پیشوا هستید و پیشوایی را به طور طبیعی به عنوان ابرازطبیعی خود اِعمال میکنید.
اگرچه شما لزوماً همهی تجربیات و دانش لازم را برای آنکه یک پیشوای واقعاً فوقالعاده باشید کسب نخواهید کرد، اما هر تحول فردی را که برای پیشوا بودن تحت هر شرایطی لازم است، تجربه خواهید کرد. حتی وقتی تجربه یا دانش خاصی ندارید، خواهید دانست چه کار کنید که یک پیشوای مؤثر باشید. پس از سالها کار با روش هستیشناسانه / پدیدارشناسانه، دریافته ایم که باید به "شروط محقق شدن قول این دوره" و "قوانین بازی" احترام بگذارید، همانطور که ما در الگوی انسجام، "حرمت گذاشتن" را تعریف کردیم تا همهی مشارکت کنندگان بتوانند بیشترین بهره را از این دوره ببرند. در طول شرکت در این دوره، لطفاً هر کاری را که لازم است انجام دهید تا به شروط محقق شدن قول دوره و قوانین بازی احترام بگذارید. خلاصه ای از قوانین بازی، در بخشهای بعد نوشته شده است.
پ. برای محقق شدن قول این دوره، چه شرطهایی را باید رعایت کنم؟ (شروط دوره)
پ1) تمایل داشته باشم اصیل نبودنهایم را کشف کنم و با آنها مواجه شوم - زمانهایی که خالص، واقعی یا اصیل نیستم. یعنی جاهایی در زندگیام، که بودن و عملکردن من، با آن کس که خودم را به دیگران نشان میدهم همبسته نیست، و جاهایی که بودن و عمل کردن من، با آن کس که خودم برای خودم هستم، همبسته نیست. و مایل باشم دربارهی زمانهایی که خالص، واقعی یا اصیل نیستم، حقیقت را بگویم. اگر بخواهیم این شرط را زندگی کنیم، چیزی شبیه این است: اصیل بودن با اصیل نبودنهایم.
پ2) تمایل داشته باشم دربارهی شیوههای بودنم و اعمالم، انسانی باز و کاملاً اصیل و بیپرده باشم.
پ3) باز باشم نسبت به اینکه چارچوب مرجع ام (نگرشم) – یعنی شبکهای از نظرات، باورها، جهت گیریها، تعصبات، موارد جا افتاده در فرهنگ و جامعه و فرضیات مسلمی که دربارهی پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی دارم - را مورد بررسی و سوال قرار دهم و نسبت به متحول کردن این چارچوب مرجع، کاملاً باز باشم. همچنین باز باشم نسبت به اینکه چارچوب مرجع (نگرش) - یعنی شبکهای از نظرات، باورها، جهت گیریها، تعصبات، موارد جا افتاده در فرهنگ و جامعه و فرضیات مسلم – خود را دربارهی آن کسی که خودم برای خودم هستم مورد سوال و بررسی قرار دهم و نسبت به متحول کردن این چارچوب مرجع نیز کاملاً باز باشم. (برای توسعهی خودتان به عنوان یک پیشوا در این دوره، لازم است که ما محدودیتها و شکل دادنهایی که بر شما تحمیل شده است را مورد سوال و بررسی قرار دهیم. این محدودیتها، توسط چارچوب مرجع خاص شما دربارهی پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی و آن کس که برای خودتان هستید ایجاد شده است. )
پ4) باز باشم نسبت به این که جهانبینی )مدل واقعیت) خودم را مورد سوال و بررسی قرار دهم و به متحول کردن جهانبینی ام، کاملاً باز باشم. (همانطور که در طول دوره خواهیم گفت، جهانبینی یک فرد، چارچوب مرجع )نگرش)او را دربارهی پیشوا و پیشوایی و دربارهی خودش محدود میکند و به آن شکل میدهد. ما مخصوصاً به آن جنبه از جهانبینی فرد میپردازیم که چارچوب مرجع او را دربارهی پیشوا و پیشوایی، و دربارهی خودش محدود میکند و به آن شکل میدهد.
پ5) تمایل داشته باشم قبل از اینکه تصمیم بگیرم مطلبی را بپذیرم یا رد کنم، تمام آنچه را که در دوره ارائه میشود، بگیرم )دریافت کنم(، حتی اگر آن را دوست نداشته باشم، یا برایم سخت باشد، یا در ابتدا با آن موافق نباشم. اگر دیدم تا پایان دوره هنوز برایم مناسب نیست، میتوانم آن را دور بیندازم. اما اگر در طول دوره برایم مناسب بود، هر کاری که لازم است میکنم تا بر آن تسلط پیدا میکنم و در آن استاد شوم.
پ6) به طور کامل و بدون هیچ مانع و محدودیتی در دوره مشارکتکنم.
پ7) به شأن، افکار و محرمانه بودن گفتههای همکلاسیهایم احترام بگذارم.
پ8) نسبت به تلاش و تقلایی که لحظه به لحظه خودم و همکلاسیهایم در طول دوره خواهیم داشت، با صبر و شفقت برخورد کنم؛ چرا که این تلاش و تقلا، برای ایجاد گشایشهایی که منجر به محقق شدن قول این دوره میشود، لازم و ضروری است.
پ9) برای بهره بردن از دوره، خودم کاملاً یار و شریک خودم باشم، و منتظر نباشم دیگران این کار را برای من یا با من انجام دهند.
پ10) قول بدهم با "قوانین بازی" در این دوره بازی کنم (این قوانین در ادامه آمده است). و به حرمت گذاشتن به این کلامم، متعهد باشم همانطور که حرمت گذاشتن به کلامتان را در مقاله ی انسجام تعریف کردیم.
پ11) و در نهایت، این را بدانم که وقتی انتخاب کردم که در این دوره مشارکت کنم، یعنی قول دادهام تمام شروط لازم برای محقق شدن قول دوره را رعایت کنم و با قوانین بازی در این دوره بازی کنم. من این را به خودم، سایر مشارکت کنندگان، و مربیانِ این دوره قول میدهم. و به خودم قول میدهم که به کلامم حرمت بگذارم.
بلوغ و شجاعت
به گفتهی Jack Mezirow و همکارانش، در یادگیری به عنوان تحول در بافتمان تئوری تحول، گفتگو، در واقع کاربرد خاصی از مکالمه است که به جستجوی یک درک مشترک و ارزیابی توجیه یک تفسیر یا باور اختصاص داده میشود. گفتگوی فکری، شامل ارزیابی فرضیات با نگاه انتقادی است. این نیاز به بلوغ احساسی دارد. گفتگوی خاصی که ما به کار میبریم، بر اساس دیدگاه هستیشناسانه و روش پدیده شناسانهی آن است، چنانکه هرچیز واقعاً زندگی میشود. ما با استفاده از این روش، انسجام، اصیلنبودنها، قیدهای ادراکی، قیدهای عملکردی، جهانبینی و چارچوبهای ذهنیمان دربارهی پیشوا، پیشوایی و آن کس که برای خودمان هستیم را با نگاه انتقادی مورد بررسی قرار میدهیم. همانطور که Mezirow میگوید: صادق بودن با خود، به سطح خاصی از بلوغ و شجاعت نیاز دارد.
فکر کردن برای خودتان
این دوره، دربارهی پاسخ دادن به سوالات شما نیست. بلکه به شما قدرت میدهد تا آنچه که در دوره ارائه میشود را در تجربهی خودتان، تأیید کنید یا تأیید نکنید. دوره بر این اساس است که شما دربارهی آنچه که ارائه میشود، برای خودتان فکر کنید. در نتیجهی این روند، شما به سطحی فراتر از آنطور که تاکنون رشد کردهاید، توسعه پیدا خواهید کرد؛ یعنی فرصتهایتان را برای انواع بودن، فکرکردن، برنامهریزی و اقدامکردن توسعه میدهید. این بدان معناست که این دوره برای آن طراحی شده است که به پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی به عنوان ابراز طبیعی خودتان، دسترسی ایجاد کند.
تعاملات دوره
اگر در روند بررسی انسجام، اصیل نبودنها، قیدهای ادراکی، قیدهای عملکردی، جهانبینی (مدل واقعیت)، چارچوبهای ذهنی (نگرشها) و آن کسی که برای خودتان هستید، نمیخواهید مربیان دوره با شما تعامل کنند و با شما کار کنند، لطفاً وقتی شروع به کار کردن با شما میکنیم، اعلام کنید که نمیخواهید با شما تعامل شود. اما از آنجا که سهیم شدن و تعامل کردن در طول دوره، برای محقق کردن قول دوره بسیار ضروری است، لطفاً توجه داشته باشید که اگر نخواهید در این تعاملات مشارکت کنید، شاید بهرهی کامل را از دوره نبرید. بدانید که در این مسیر با شما همراه خواهیم بود. هر یک از ما مربیان نیز با عدم انسجامها، اصیل نبودنها، قیدهای ادراکی و عملکردی، جهانبینیها (الگوهای واقعیت)، چارچوبهای ذهنی (نگرشها) و آن کسی که برای خودمان هستیم، دست و پنجه نرم کردهایم و همچنان با تمام این موضوعات سروکار داریم. در عین حال، برای آنکه با چنین مطالبی به طور مؤثر دست و پنجه نرم کنید، باید به طرز بیرحمانهای صادق باشید. بنابراین وقتی با شما تعامل میکنیم، لطفاً حساسیت بیرحمانهی ما را با چیزهای دیگری مثل عصبانیت، آزار و اذیت یا بیعاطفهبودن اشتباه نگیرید.
ت. قوانین بازی در دوره
1. دوره برای شما با خواندن متنهای پیش از دوره شروع شد، و تا زمانی که ساختمان را در پایان روز آخر دوره ترک نکنید، تمام نخواهد شد. 2. در تمام جلسات، سر ساعت گفته شده و با تمرکز سر جای خود نشسته باشید. یعنی سر ساعت آمادهی شروع باشید. 3. در تک تک جلسات دوره، هم از لحاظ فکری و هم از لحاظ فیزیکی حضور داشته باشید. 4. فقط مشاهده نکنید، فعالانه در دوره مشارکتکنید. 5. اگر در طول دوره لازم شد برای چند دقیقه حضور نداشته باشید، لطفاً تا آنجا که ممکن است، سریع برگردید. 6. اگر نظری دارید، یا میخواهید چیزی دوباره گفته شود یا خوانده شود دستتان را بلند کنید. 7. در طول جلسات دوره، از انجام هر کاری که مربوط به دوره نباشد خودداری کنید؛ مانند: خواندن مطالبی که مربوط به دوره نیست، یا نوشتن هر چیزی که به دوره مربوط نیست. 8. در این دوره، فرصت را غنیمت بشمارید و برای نشان دادن پیشوایی، به همکلاسیهایتان قدرت دهید و آنها را توانمند کنید، مخصوصاً وقتی بعضی چیزها برایشان سخت است. 9. نسبت به اینکه همکلاسیهایتان به شما قدرت دهند و شما را توانمند کنند، باز باشید. برای پیشوا بودن، باید بر این تسلط پیدا کنید که یک پیرو مؤثر باشید. 10. در طول دوره، وقتی مشارکت کنندهی دیگری در حال صحبت است، هر کاری که لازم است بکنید تا خودتان را با حرفهای او درگیر کنید - این ورزش پیشوایی است و یکی از جنبههای اساسی قدرت این دوره است. (الف. تجربه نشان داده است وقتی شما سعی میکنید حرفهایی که دیگران میزنند را درون خودتان ببینید، چیزهای بسیار مهمی دربارهی خودتان کشف خواهید کرد، حتی اگر فقط به حرفهای آنها گوش دهید. علاوه بر این، آنچه که پیشوایان دربارهی گوش دادن و ماهیت انسان باید بدانند را یاد میگیرید. ب. وقتی با دیگران کار میکنید، نگذارید "خسته شوید"، خودتان را جای آنها بگذارید، و خودتان هم از این کار بهره ببرید. حداقلش این است که دربارهی توسعهی پیشوایی در دیگران که یکی از جنبههای مهم یک پیشوای مؤثر است، چیزهای مهمییاد خواهید گرفت. در ضمن، خسته شدن معمولاً یک پوشش ناخودآگاه یا یک فریبِ آگاهانه است برای اینکه به چیزی دربارهی خودتان نگاه نکنید. ) 11. به محرمانه بودن هر آنچه که سایر مشارکت کنندگان در طول دوره میگویند، احترام بگذارید. (الف. شاید بخواهید برای کسانی که در دوره نیستند، تعریف کنید سایر مشارکت کنندگان در طول دوره چه گفتند، ولی هرگز اسم کسی که آن حرف را زده، یا اسم شرکت، موسسه یا هر کسی که در آن صحبت بوده را نگویید. ب. شما مسئول کنترل این درخواست هستید؛ بدیهی است که ما نمیتوانیم آن را تضمین کنیم. بهتر است بدانید در طول سالهایی که این کار را کرده ایم، نشنیدهایم که کسی این درخواست را نقض کرده باشد.) 12. شما میتوانید هر آنچه که ما تسهیلگران دربارهی خودمان میگوییم را به دیگران بگویید. 13. از شما دعوت میکنیم هر چیزی دربارهی خودتان یا مطالبی که در این دوره به آن پرداختیم را با دیگران سهیم شوید - چون بهرهی زیادی از این کار خواهید برد، شما را تشویق به انجام آن میکنیم. همچنین شما را تشویق میکنیم بینشهایی که با شرکت در این دوره برای خودتان ایجاد کردید را با دیگران سهیم شوید. 14. این بسیار مهم است: هر روز، دوره را با ناراحتی یا درگیری با چیزی، یا دلخوری از مربیان یا مشارکت کنندگان ترک نکنید. قبل از پایان آن روز، هرچیزی که با آن درگیر شدهاید یا ناراحتتان کرده است را برای خودتان کامل کنید. برای کامل کردن، قبل از ترک دوره در آن روز، با یکی از تسهیلگران صحبت کنید. 15. در این دوره، بسیار مهم و حیاتی است که هر جلسه، با آمادگی و انجام کامل تمریناتی که در انتهای جلسه قبل به شما داده شده وارد کلاس شوید تا بتوانید با کاری که ما بر اساس آن تمرینات در کلاس انجام میدهیم، به طور مؤثر دست و پنجه نرم کنید. الف. قبل از هر جلسه، تمریناتی که برای زمان استراحت به شما داده میشود را کامل انجام دهید. کامل کردن هر یک از این تمرینات برای تحقق قول این دوره ضروری است. ب. این دوره، آسان نخواهد بود، و تحقق قول دوره، نیازمند مشارکت شما، هم در کلاس این دوره، از طریق مشارکت شما کامل میشود. پ. حدود یک سوم دوره، شامل خودکاوی عمیق هر یک از شما و همکلاسیهایتان است تا آن قیدهای هستیشناسانه را شناسایی کنید و آنها را کاهش دهید، شما باید با این محدودیتها دست و پنجه نرم کنید تا بتوانید برای پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی به عنوان ابراز طبیعی خودتان، آزاد و رها باشید. این نوع سهیم شدن، سطحی از باز بودن برایتان خلق میکند که احتمالاً برایتان ناآشنا خواهد بود و شاید غیر عادی به نظر بیاید. انجام این کار، یک تمرین برای اصالت است، و اصالت، یکی از چهار عاملی است که پیشوایی بر پایهی آن بنا نهاده شده است. 16. با توجه به گفتگوی (روش) آموزشی و پدیدارشناسانهای که در این دوره به کار برده میشود و افراد واقعاً آن را زندگی میکنند، بعضی افراد میخواهند دربارهی این کشف خود با دیگران سهیم شوند که آنطور که بار آمدهاند، چگونه شیوهی بودن و اعمالشان را هنگام پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی محدود میکند. الف. اگر تمایل ندارید در چنین تفکر عمیقی دربارهی خودتان مشارکت کنید، بهتر است در این دوره نباشید. ب. ممکن است نخواهید تجربه تان را از انجام این کار با دیگران سهیم شوید، اما اگر وقتی دیگران تجربهی خود را سهیم میشوند، نمیخواهید به حرف آنها حضور داشته باشید، نباید در این دوره مشارکتکنید. و بهتر است بدانید گاهی اوقات مشارکت کنندگان با اصالت، اتفاقات عمیق و دشواری که در زندگیشان افتاده است را با شما سهیم میشوند و در این روند، احساسات زیادی را از خود بروز میدهند.
ث. چه مواردی به قدرت این دوره کمک میکند و چه مواردی کمک نمیکند؟
۱. آنچه که در طول دوره، به قدرت دوره کمک میکند
باز بودن و تعلیم پذیر بودن. سهیم شدن یک مثال یا یک تجربهی شخصی از آنچه که در دوره ارائه میشود. سهیم شدن یک بینش یا گشایشی که حاصل دست و پنجه نرم کردن یا به کار بردن مطالبی است که در دوره ارائهشده است.
سوال و تردید (شامل "خب، آره، ولی"، "پس این چی"، "حالا اگه") یا یک نظر برای آنکه مطلب خاصی که در دوره ارائه میشود را بیشتر درک کنید، یا آن را برای خودتان روشن کنید. مطالبی که در دوره برایتان ارائه شده است را برای مربی تکرار کنید تا ببینید آیا درست فهمیدهاید یا نه. مطلبی که با آن درگیر هستید یا نمیتوانید حل کنید را بیان کنید تا فرصتی ایجاد شود برای اینکه بتوانید آن را حل کنید. این با ابراز بیچارگی و درماندگی کاملاً فرق میکند. شما باید این کار را بکنید تا اگر چیزی مثل یک کلمه، عبارت یا جمله را متوجه نشدهاید، برایتان حل شود.
سوال پرسیدن دربارهی اینکه چیزی که ارائه میشود، در عمل چه شکلی است - یعنی، زندگی کردن آن چه شکلی است. این با درخواست برای مثال فرق میکند، اگرچه تفاوت این دو، خیلی جزئی است.
سهیم شدن یک مثال از تجربهی شخصیتان، که به نظرتان با آنچه که در دوره ارائه میشود، مطابقت ندارد. این فرصتی است برای آنکه این عدم تطابق را حل کنید. وقتی میکروفون دست شماست، طوری مشارکت کنید که برای همهی مشارکت کنندگان و برای خودتان مطلب را جا بیندازید"- یک نوع تجلی از پیشوایی مطلبی را جا انداختن، یعنی مثلاً مطلبی که ارائه میشود یا حرفی که توسط مشارکت کنندهی دیگر زده میشود را بگیرید و برای توسعهی قدرت و فایدهی اش، آن را بسط دهید، آن را واضح تر کنید، یا دسترسی به آن را آسان تر کنید.
اختلاف عقیده داشتن با اصالت هم میتواند مطلبی را جا بیندازد. بدیهی است که "جا افتادن مطلب" یک بازه دارد. آن سوی این بازه، چیزی است که از جا افتادن مطلب جلوگیری میکند. مثلاً گفتگوهایی که حواس همه را پرت میکند، یا اینکه بگویید دیگران اشتباه میکنند، یا نگذارید بحث یا ارائهی مطلب پیش برود، یا اینکه اصلاً نخواهید چیزی را مورد بررسی قرار دهید؛ همهی اینها از جا افتادن مطلب جلوگیری میکند.
۲. آنچه که قدرت دوره را کم کرده و روند پیشرفت آن را کند میکند
نظر، عقیده، چیزی بر خلاف بحث یا انتقاد، وقتی که آن را پشت یک سوال پنهان کنید.
وقتی مشارکت کنندهای، مطلبی به ذهنش میرسد (یک "خب، آره، ولی"، "پس این چی"، "حالا اگه")، یا نظرش با آنچه که در دوره ارائه میشود مطابقت ندارد، اگر به جای آنکه به دنبال راه حل یا یک راه دیگر برای آن باشد، آن را به عنوان نامعتبر بودن مطالبی که ارائه میشود در دوره مطرح کند، این قدرت دوره را کم میکند.
یک نفر دربارهی آنچه مطرح میشود، بگوید "مثل این است که"؛ این کار فهم مطلب ارائه شده را سخت تر میکند. به جای شرکت در دورهای که ارائه میشود، سعی کنید یک دورهی دیگر را برای سایر مشارکت کنندگان پیشوایی کنید.
اینکه سعی کنید اصطلاحات و یا تئوری آموزش دیگری را جایگزین اصطلاحات و تئوری این دوره کنید بدون توجه به اینکه آن آموزش تا چه حد معتبر است به جای آنکه تلاش کنید تا بفهمید آموزش این دوره چگونه به کار برده میشود و چه چیزهایی را بر خلاف آموزههای قبلیتان در دسترس شما قرار میدهد. سعی کنید حرف خود را بر این اساس معتبر کنید که شاید آن حرف، نظر دیگران در کلاس هم باشد، یا سعی کنید نظر دیگران را به آن حرف جلب کنید.
بیهوده گویی (چیزی که در قالب رشتهای از احساسات، خود را نشان میدهد و توسط اتفاقی که در کلاس میافتد تحریک میشود) حرفهای نامربوط زدن، بدون هیچ نکتهای.
اگر هر یک از این موارد اتفاق بیفتد، مربیان حرف شما را قطع میکنند.
ج. این دوره، چه دورهای است؟
در بیشتر دورههایی که در یک موسسهی دانشگاهی برگزار میشوند، از شما انتظار میورد وقتی دوره را ترک میکنید، نشان دهید که محتوای دوره را میدانید، و بتوانید آگاهانه دربارهی محتوای دوره و کاربرد آن صحبت کنید. این دوره، از این هم فراتر میرود. دورهی پیشوایی در واقع آزمایشگاهی برای توسعهی خودتان به عنوان یک پیشوا است. این دوره مخصوصاً برای آن طراحی شده است که به پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، دسترسی فراهم کند. اطلاعات، چگونگی انجام کار، فرمولها و یا صرفاً فهمیدن مطالب دوره، این دسترسی را برای شما فراهم نمیکند. در این دوره، شما "درون گود" خودتان را به عنوان یک پیشوا توسعه خواهید داد و بر ورزش موثر پیشوایی تسلط پیدا میکنید. شما "در جایگاه تماشاگران" مشاهده گر نیستید و اینطور نیست که از این جایگاه دربارهی پیشوا و پیشوایی نظر دهید.
چ. در تحقق قول این دوره، از کدام روش آموزش یا تدریس استفاده میشود؟
روش آموزشیای که در این دوره به کار برده میشود، یادگیری تحولی نام دارد. طبق نظرات Jack Mezirow و همکارانش، یادگیری اطلاعاتی و یادگیری تحولی، هر دو ارزشمند و مناسب هستند. اما یادگیری تحولی، در یک بعد متفاوت از یادگیری اطلاعاتی رخ میدهد. یادگیری اطلاعاتی سعی میکند به دانستههای ما اضافه کند، به مهارتهای موجودمان چیزی اضافه کند، و ظرفیتهای ذهنی قبلیمان را توسعه دهد. یادگیری اطلاعاتی، به دنبال آن است که به جهانبینی و چارچوبهای ذهنی کنونیمان که از قبل وجود داشتهاند، محتوای جدید و ارزشمندی اضافه کند. به طور خلاصه، یادگیری اطلاعاتی، ایدهها و ظرفیتهایی را اضافه میکند که مطابق با جهانبینی غالب و چارچوبهای ذهنیمان که از قبل وجود داشته اند باشد. اما یادگیری تحولی از سوی دیگر، فرصتی برای ما فراهم میکند تا از تفسیرها و باورهایی که فکر میکنیم "واقعیت دارند" آگاهی پیدا کنیم. یعنی باعث میشود با نگاه انتقادی، به نظرات، باورها، جهتگیریها، تعصبات، موارد جا افتاده در فرهنگ و جامعه، و فرضیات مسلمی که قابل مشاهده نیستند و جهانبینی ما (مدل ما از واقعیت) و چارچوب مرجع (نگرش) ما را دربارهی دنیا، دیگران و خودمان تشکیل میدهند فکر کنیم. ما خیلی به ندرت به این نکته توجه میکنیم که جهانبینی و چارچوبهای ذهنی داریم. این باعث میشود از تأثیر محدودیتی که جهانبینی و چارچوبهای ذهنیمان بر درکها و در نهایت بر اعمالمان تحمیل میکنند، بی خبر باشیم. ما هیچ وقت نمیدانیم چه چیزهایی را اصلاً نمیبینیم، و نمیدانیم چیزهایی که میبینیم، تا چه حد تحریف شده است. به جای آنکه فقط چیزهایی را اضافه کنیم که با جهانبینی غالب و چارچوبهای ذهنی مان که از قبل وجود داشته است همبسته باشد، ما خودمان جهانبینی و چارچوبهای ذهنی مان را مورد بررسی قرار میدهیم - ریشهها، منطق درونی و کاربردهای آنها تا هزینهها و درآمدها، مزیتها و برتریهای ناشی از آنها را ارزیابی کنیم. یادگیری تحولی، صرفاً به اطلاعات ذخیره شدهی شما دربارهی پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی چیزی اضافه نمیکند، یا آن را اصلاح نمیکند. این دوره با استفاده از یادگیری تحولی، فرصتی فراهم میکند تا قیدهایی که توسط جهانبینی و چارچوبهای ذهنیتان دربارهی خودتان، پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی بر شما تحمیل شده است را کشف کنید و این محدودیتها را از میان بردارید. در نتیجه هنگامی که پیشوایی میکنید، انواع بودن و اعمال قدرتمند تری در دسترس شما خواهد بود.
ح. شرکت در این دوره، قرار است برای من چه شکلی باشد؟
بیشتر مردم تا به حال با یادگیری تحولی برخوردی نداشته اند، و وقتی در دوره از این روش استفاده میکنیم، ممکن است ابتدا با تعجب از خودتان بپرسید اینجا چه خبر است و یا چرا ما از این روش استفاده میکنیم. دلیل آن در قسمت زیر نوشته شده است: باز هم به گفتهی Mezirow و همکارانش درک افراد از بلوغ در کودکی، دوران جذب باورها دربارهی خود فرد و دنیا، و دوران اجتماعی شدن و یادگیری قوانین بزرگسالان است و به گمان همه، بلوغ دوران مهمی است که شخصیت فرد در آن شکل میگیرد. و اما بزرگسالی به عنوان یک روند تحولی درک میشود - که شامل بیگانگی با آن قوانین، و بازسازی دیدگاههای جدید است. فرد در بزرگسالی، با سطح بالاتری از خودمختاری باز زندگی برخورد میکند. یک یا دو سال پس از دبیرستان، شما به عنوان یک انسان، بیشتر جا افتاده و تثبیت شدهاید. یعنی شما آن کسی هستید که "بار آمدهاید". و از آن به بعد فقط آن کس که بار آمدهاید، بهتر میشود و صیقل داده میشود. آنطور که بار آمدهاید، شما را با آنچه که Mezirow و همکارانش قوانین خاص مینامند، مواجه میکند؛ یعنی انواع محدود و ثابت برای بودن، و فرمولها یا استراتژیهای خاص برای موفقیت یا حداقل برای پیش رفتن. به عبارت دیگر، آنطور که بار آمدهاید، شما را به بازهی خاصی از ابراز کردن محدود میکند. در دوره، ما این را "فرصتهای قراردادی" شما برای انواع بودن و "فرصتهای قراردادی" شما برای استراتژیهای ممکن برای موفقیت یا حداقل برای پیش رفتن مینامیم. ما میگوییم "فرصتهای قراردادی"، به این دلیل که فرصتهای طبیعی یک فرد برای بودن و عمل کردن، یعنی فرد در هر موقعیتی، به هر نحوی که موثر باشد، برای بودن و عملکردنش آزادی کامل دارد. وقتی مواردی که در بالا گفتیم، فرد را محدود کنند، فرصتهای طبیعی او برای بودن و عملکردن، کاهش مییابد و فقط فرصتهای قراردادی او باقی میمانند. ورزش موثر پیشوایی، همیشه بستگی به موقعیت دارد. یعنیشیوهی بودن و عملکردنی که در یک موقعیت برای ورزش پیشوایی به کار میبرید و باعث موفقیت شما میشود، معلوم نیست در موقعیتهای دیگر هم همانشیوهی بودنها و همان اعمال کارساز باشند. در حقیقت هیچ قانون یا استراتژی ثابتی برای ورزش پیشوایی در همهی موقعیتها و همهی شرایط وجود ندارد. پیشوایی دربارهی قوانین و استراتژیها نیست؛ در طول دوره شما خواهید دید که آن قوانین و استراتژیها، در واقع مانع از آن میشوند که یک پیشوا مؤثر باشید. ممکن است شما کاملاً از آنطور که بار آمدهاید خوشحال باشید. به گفتهی Mezirow و همکارانش، آنطور که بار آمدهاید، حاصل باورهایی است که دربارهی خودتان و دنیا جذب کردهاید، و حاصل اجتماعی شدن و قوانینی است کهیاد گرفتهاید. پس از همهی اینها، شما به جایی که اکنون در زندگی هستید رسیدهاید. اما در آزادیتان برای بودن و عملکردن، هیچ گشایشی ایجاد نشده است – یعنی مجموعه فرصتهای شما برای بودن و عملکردن، به میزان قابل توجهی توسعه نیافته است - هر چقدر هم آنطور که بار آمدهاید صیقل داده شود و میزان شود، باز هم برای اینکه یک پیشوا مؤثر باشید، کافی نیست. منظور ما این نیست که شما تغییر کنید، یا با آن کس که الان هستید فرق داشته باشید، یا بتوانید دلیل اینکه چرا اینطور هستید را بهتر توضیح دهید یا درک کنید.
این یک تمرین روانشناسی نیست. بلکه یک تمرین هستیشناسانه است. این دوره دربارهی یک تحول در شماست، تحول در آن طوری که بار آمدهاید. و این تحول یعنی توسعهی "فرصتهای ممکن برای انواع بودن و عملکردن". به بیان دیگر، این دوره دربارهی این است که به خودتان، بازه یا فهرست وسیعتر و بزرگتری از بودن و عملکردن بدهید. برای آنکه یک پیشوای فوقالعاده باشید، بازهای از بودن لازم است. در اینجا دوباره به نقل قول Bill George اشاره میکنیم:
برای موثر بودن در محیط پرسرعت و به شدت رقابتی امروز، پیشوایان هم باید روش خود را با هر موقعیتی وفق دهند. گاهی باید الهام بخش و انگیزه دهنده باشد، و گاهی باید نسبت به تصمیمات افراد یا تصمیمات مالی، سختگیر باشند. گاهی باید افرادی را به نمایندگی انتخاب کنند و گاهی خودشان باید عمیقاً در جزئیات فرو روند. گاهی باید با همه گفتگو کنند و گاهی لازم است صحبتهای خصوصی داشته باشند. استفاده از روشهای مختلف برای وفق دادن خود با شرایط، اصلاً نشان دهندهی اصیلنبودن نیست، و کاملاً با بازی کردن نقشهای مختلف به جای اینکه خودتان باشید فرق میکند. پیشوایان خوب، میتوانند با توجه به نیازهای موقعیت، در روشهای خود تفاوتهای جزئی ایجاد کنند و میدانند کی و چگونه از روشهای مختلف استفاده کنند.
وقتی Bill George دربارهی روش صحبت میکند، به آنچه که یک مشاهده کننده میبیند اشاره میکند، نه آنچه که مشاهدهی او را تولید میکند. روش در واقع ابراز بیرونی "شیوهی بودن " یک پیشوا در یک موقعیت است. یعنی روش یک پیشوا در هر لحظه و در هر موقعیتی، نشان دهندهی شیوهی بودن آن پیشوا است. Bill George در نقل قول قبلی ما از کتابش دربارهی استفاده از روشها و ویژگیها برای تربیت پیشوایان میگوید: آنها روشهای پیشوایان را توضیح میدهند و به شما هم پیشنهاد میکنند از همان روشها استفاده کنید. این بر خلاف اصالت است. ما با او موافق هستیم چون وقتی برای توسعهی پیشوایی از روشها استفاده شود، وقتی فرد سعی میکند در یک موقعیت نقشِ "درست" را بازی کند، احتمالاً با عدم اصالت مواجه میشود. در حقیقت اینکه فرد سعی کند در هر موقعیتی نقش "درست" را بازی کند سعی کند مثل یک پیشوا عمل کند، تعریف پیشوایی با اصیل نبودن است. یک پیشوا مؤثر بودن، هرگز با نقش بازی کردن محقق نمیشود، یعنی فرد نباید سعی کند مثل یک پیشوا عمل کند. بلکه پیشوا مؤثر بودن، حاصل آزادی برای بودن است، یعنی فرد برای شیوهی بودنی که همبسته با مؤثر بودن در آن موقعیت است، آزاد باشد. این برای یک پیشوا، اصیل واقعی است. و پیشوایی با اصالت، به آزادی محدود نشده برای بودن نیاز دارد مجموعه فرصتهای توسعه یافته و واقعاً نامحدود برای انواع بودن هنگام پیشوا بودن در این دوره، ما به پدیدهی روانشناسی یا جامعه شناسی روشهای پیشوایی نمیپردازیم، بلکه به پدیدهی هستیشناسی پیشوا بودن خواهیم پرداخت. در قسمتهای بعد، به طور خلاصه به تفاوت بین الگوی هستیشناسانه و الگوی روانشناسی خواهیم پرداخت.
خ. خبر بد
همانطور که در متن اول خواندید، بسیاری از پیشوایان فوقالعاده، به "بوته های آزمایش" (یا آزمونهای دشوار) در زندگیشان اشاره میکنند که در "آنطور که بار آمدهاند" تحول ایجاد کرده است. این تحول، به آنها آزادی داده تا آن کسی باشند که میخواهند: یک پیشوا فوقالعاده. کلمهی تخصصی Crucible بوته آزمایش )توسط استاد پیشوایی، آقای وارن بنیس و مشاور پیشوایی، آقای روبرت توماس به کار برده شده (2002، به گفتهی آنها، بیشتر این بوتههای آزمایش، اتفاقات بسیار ناراحت کنندهای بودند که زندگی آنها را دگرگون کرده و از نظر آنها این اتفاقات، تهدیدی عمیق بود علیه آنطور که بار آمده بودند. "رنجآورترین آزمون دشوار در کار من زمانی اتفاق افتاد که اصلاً انتظار آن را نداشتم. با اینکه خیلی دردناک بود، اما این تجربه، پایه و اساس رشد و تغییری بود که کار من را متحول کرد. این تجربه باعث شد به درون خودم نگاه کنم، به کمبودهایم اعتراف کنم و بفهمم مسیری که در آن بودم، مسیر اشتباهی بود." (Bill George)
اگر بخواهیم در بستر این دوره صحبت کنیم، باید بگوییم این آزمونهای دشوار، باعث شد جهانبینی (الگوی واقعیت) و بسیاری از چارچوبهای ذهنی (طرزفکر) این پیشوایان متحول شود. در نتیجهی این تحولات، اگرچه دنیا هیچ تغییری نکرده بود، اما اکنون دنیا برای آنها به گونهی کاملاً جدیدی به نظر میآمد. آنها پس از این تحولات، خودشان و دنیایشان که بسیار بزرگ شده بود را بهتر میشناختند، و بر قیدهای عملکردیشان تسلط پیدا کرده بودند، اولویتهایشان به طرز قابل توجهی دگرگون شده بود و آزادی آنها برای ابراز خودشان با اصالت، خیلی بیشتر شده بود. این تحول عمیق در جهانبینی و چارچوبهای ذهنی آنها، باعث شد نسبت به خودشان، دیگران، زندگی و دنیا همانطور که واقعاً هست، بینش عمیقتری پیدا کنند. و در نهایت، آزادی آنها برای بودن و قدرت آنها برای خلق کردن و محقق کردن چیزها، فوقالعاده افزایش پیدا کرد. در طول دوره، ما به تسلط بر قیدهای هستیشناسانه خواهیم پرداخت - یعنی قیدهای ادراکی و عملکردی که هر پیشوایی باید بر آنها تسلط پیدا کند - این محدودیتها، مجموعه فرصتهای فرد برای بودن و عملکردن را محدود میکنند؛ فرصتهایی که برای پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی لازم است.
د. خبر خوب
در این دوره، ما برای آنکه فرصتی برایتان فراهم کنیم تا جهانبینی و چارچوبهای ذهنیتان را متحول کنید، از آزمونهای دشوار استفاده نمیکنیم. بلکه با استفاده از یادگیری تحولی، شما به آزادی برای بودن دست پیدا خواهید کرد؛ آن پیشوایان، با اتفاقات ناراحت کنندهای که زندگیشان را دگرگون کرد به این آزادی دست یافتند. به طور خلاصه: شما در هیچ موقعیتی نمیتوانید پیشبینی کنید که برای پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، چه چیزی از جانب شما لازم است. در این دوره، فرصت خواهید داشت عوامل مختلف جهانبینی، چارچوبهای ذهنی، و قیدهای عملکردی که اکنون شیوهی بودن و عمل کردن شما را محدود میکنند را شناسایی کنید، مخصوصاً آنهایی که در موقعیتهای پیشوایی شیوهی بودن و عملکردن شما را محدود میکنند. هرچقدر قیدهایی که باعث میشوند نتوانید در هر موقعیت پیشوایی خودتان را ابراز کنید کمتر باشند، به عنوان یک پیشوا، مؤثرتر خواهید بود. برای آنکه یک پیشوا مؤثر باشید، باید برای بودن واقعاً آزاد باشید، یعنی مجموعه ای از فرصتها برای بودن و عملکردن داشته باشید تا بتوانید در هر موقعیتی، آن کسی باشید که برای پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی باید باشید. یادگیری تحولی، بازهی وسیعتری از بودن و عملکردن را در دسترس شما قرار میدهد. به همین دلیل ما از یادگیری تحولی در این دوره استفاده میکنیم.. گاهی اوقات افراد گمان میکنند جهانبینی و چارچوبهای ذهنی شان در یک محیط خاص، باعث میشود پیشوایان موفقی باشند؛ اما وقتی آن محیط تغییر میکند، به عنوان یک پیشوا با شکست مواجه میشوند و موفقیت قبلیشان، آنها را به جهانبینی و چارچوبهای ذهنی کنونی شان میچسباند. مطبوعات سیاسی و تجاری، پر از این مثالهاست. Robert Mugabe و Yasser Arafat پیشوایان شورشی موفقی بودند، ولی چون به جهانبینی و چارچوبهای ذهنی که باعث شده بود پیشوایان شورشی موفقی شوند چسبیدند، هر دو وقتی موقعیت حکومت تغییر کرد، با شکست مواجه شدند. همچنین شرکتهای بسیاری را در نظر بگیرید که در کتاب In Search of Excellence35 جزو شرکتهای برتر بودند ولی تقریباً به سرعت برکنار شدند.
ذ. وجه تمایز میان الگوی هستیشناسانه و الگوی روانشناختی
همانطور که گفتیم، ما با جنبهی روانشناختی یا جامعه شناسی پیشوایی سروکار نداریم؛ بلکه در این دوره، به جنبهی هستیشناسانهی پیشوا بودن میپردازیم. تسلط بر مطالب ارائه شده برای تحقق قول این دوره فقط در چند روز، از طریق مدل و روش منحصر به فردی که ما استفاده میکنیم، امکان پذیر است. توجه داشته باشید که مدل با روش فرق میکند. یک مدل، از یک جنبهی خاص، ماهیت و عملکرد آنچه که طراحی شده است را آشکار میکند. یک روش، در واقع روندی است که در توسعه ی آن مدل به کار برده میشود. همچین روش، برای مواجهه با مطالبی که دربارهی ماهیت و عملکرد شکار شده است به کار میرود. برخی افراد، مدل هستیشناسانه را با الگوی روانشناسی اشتباه میگیرند. چون هر دو الگو با انسانها سروکار دارند و اکثر مردم با الگوی هستیشناسانه آشنایی ندارند، غالبا نمیتوانند بین این دو الگو تمایز قائل شوند – یکی از این الگوها با بودن، و دیگری با ذهن سروکار دارد. این باعث میشود برخی افراد، روش هستیشناسانه (پدیدارشناسانه) را با روش روانشناسی (روان درمانی) با هم اشتباه بگیرند مطمئن شوید که مطالب این بخش را متوجه شدهاید و اگر سوال یا تردیدی راجع به این بخش دارید، لطفاً با ما در تماس قرار بگیرید.
مدل هستیشناسانه با ماهیت و کارکرد بودن سروکار دارد، و بودن، بر ماهیت و رفتار انسان اثر میگذارد. مدل هستیشناسانه، با مدل روانشناسی که با ماهیت و کارکرد ذهن سروکار دارد، کاملاً فرق میکند. ذهن نیز بر ماهیت و رفتار انسان اثر میگذارد. تفاوت مهم دیگری که بین این دو الگو وجود دارد، این است که الگوی روانشناسی، با ماهیت و کارکرد انسانها از نقطه نظر سوم شخص (از جایگاه تماشاگران) سروکار دارد؛ در حالی که الگوی هستیشناسانه، به ماهیت و کارکرد انسانها از نقطه نظر اول شخص (در گود) میپردازد. به دلیل اینکه میان الگوی هستیشناسانه و الگوی روانشناسی تفاوت وجود دارد، بین روش آموزشی که برای توسعهی هر یک از این الگوها، و همچنین برای مواجهه با مطالبی که هر یک آشکار میکنند به کار میرود نیز تفاوت وجود دارد. همانطور که گفتیم، الگوی روانشناسی، ماهیت و کارکرد انسانها را از نقطه نظر ذهن مورد بررسی قرار میدهد. در نتیجه، روش آموزشی که برای مواجهه با مطالب آشکار شده در این الگو به کار میرود (با کنار گذاشتن روانشناسی از طریق دارو)، در واقع اشکال مختلفی از روانشناسی است (مانند روان درمانی). برای درک نقطه نظر الگوی روانشناسی، خوب است بدانید که اگرچه روانشناسی اخیراً به حالات ذهنی مانند شادی پرداخته است، اما تاریخچهی فکری این الگو، بر اساس مشکلات و اختلالات ذهن بوده است. بر خلاف الگوی روانشناسی، الگوی هستیشناسانه ماهیت و کارکرد انسانها را نه از نقطه نظر ذهن بلکه از نقطه نظر "بودن" مورد بررسی قرار میدهد. در نتیجه روشی که برای مواجهه با مطالب آشکار شده دربارهی ماهیت و کارکرد انسانها از نقطه نظر بودن استفاده میشود، زبان است. یعنی روش هستیشناسانه، استفاده از زبان است تا بر معنا و فهم آنطور که دنیا، دیگران و خود فرد برایش رخ میدهد اثر بگذارد، و در نتیجه، اعمال وشیوهی بودن فرد نیز تحت تأثیر قرار گیرد. روش هستیشناسانه، روش پدیدارشناسانه است. برای درک نقطه نظر روش پدیدارشناسانه، خوب است بدانید که تاریخچهی فکری این الگو، مربوط به بودن به عنوان بودن در این دنیا است. میتوان گفت هر دو الگو با مواردی سروکار دارند که بر سر راه اثرگذاری و کیفیت زندگی انسانها قرار دارند. چون هر دو الگو به این موارد که سد راه یک انسان هستند میپردازند، ممکن است افراد این دو الگو را با هم اشتباه بگیرند. با این حال، الگوی روانشناسی روان درمانی معمولاً با این موارد به عنوان مشکلاتی در ذهن دست و پنجه نرم میکند اختلالات روحی و احساسی و سعی میکند آنها را درمان کند. اما مدل هستیشناسانه پدیدارشناسانه با این موارد به عنوان قیدهای هستیشناسانه برخورد میکند، یعنی انحراف در معنا و فهم آنطور که دنیا، دیگران و یا خود فرد برایش به نظر میرسد. علاوه بر اینکه هر دو الگو، به مواردی میپردازند که سد راه یک انسان است، از آنجا که هر دو الگو برای مواجهه با این موارد از زبان استفاده میکنند، افراد ممکن است روش این دو را نیز با هم اشتباه بگیرند. روش روانشناسی روان درمانی از زبان استفاده میکند تا بر روی ذهن اثر بگذارد، در حالی که روش هستیشناسانه پدیدهشناسانه از زبان استفاده میکند تا بر آنطور که دنیا، دیگران و خود فرد برایش رخ میدهد اثر بگذارد. تعاملات پدیدارشناسانه را با تعاملات روان درمانی اشتباه نگیرید. در این دوره، ما از روش پدیدارشناسانه استفاده میکنیم تا با قیدهایی که بر سر راه پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی به عنوان ابراز طبیعی خود یک فرد قرار گرفته اند دست و پنجه نرم کنیم. همانطور که قبلاً گفتیم، چون اکثر افراد با این روش پدیدارشناسانه آشنایی ندارند، شاید در این دام بیفتید که سعی کنید مشاهدات خود را از یک نقطه نظر روانشناسی درک کنید، و در نتیجه سعی کنید روان درمانی انجام دهید. در حقیقت، در روند استفاده از روش پدیدارشناسانه برای مواجهه با قیدهای هستیشناسانه یک فرد، ممکن است توضیحات فرد از آن محدودیتها، شامل حالات روحی و احساسی او باشد؛ و این ابراز حالات روحی و احساسی، ممکن است باعث شود شما این روند را با روان درمانی اشتباه بگیرید. با این وجود، در تعامل پدیدارشناسانه، حالات روحی و احساسی فرد اگرچه ممکن است فوران کند و حتی ممکن است شدت آن زیاد باشد، اما ما در این روش، با این حالات سروکار نداریم، بلکه به نحوهی به نظر رسیدن آن موقعیت برای فرد میپردازیم. با روشن تر شدن تفاوت میان الگوی هستیشناسانه و الگوی روانشناسی، و هشدار دربارهی دام اشتباه گرفتن این دو الگو، اکنون میخواهیم الگوی هستیشناسانه و روش پدیدهشناسانهاش را به شما ارائه کنیم. روش پدیده شناسانه، به عنوان یک روش آموزشی، با بودن و اعمال انسانها در گود و همانطور که واقعاً زندگی میشوند سروکار دارد (تجربهی اول شخص)، و کاملاً با مشاهد میبودن و اعمال یک فرد توسط فرد دیگر و سپس توضیح، نظر دادن، فهمیدن و توصیف "از جایگاه تماشاگران" فرق میکند (تئوری سوم شخص). همانطور که به صورتهای مختلف در طول دوره خواهید دید، بخش عظیمی از آنچه که دربارهی دنیا، دیگران و خودتان از نظر شما مسلم و قطعی است، با یک بررسی پدیدارشناسانه، همهی آنها صرفاً مفهومی (تئوریک) برایتان رخ میدهد و با تجربهی زیستهی شما از دنیا، دیگران و خودتان تناسب ندارد. اگر به جای آنکه با خودتان در تجربهی واقعی و زندگی شده تان دست و پنجه نرم کنید، به خود تئوریک بپردازید، توسعهی بودن و اعمال پیشوا و ورزش موثر پیشوایی برای خودتان احتمالاً با شکست مواجه خواهد شد. شاید برایتان جالب باشد که متخصصین گوناگونی که به مطالعهی روشی برای کاهش یا از میان برداشتن محدویتهای هستیشناسانه فردی پرداختهاند. روشی که در این دوره به کار برده میشود، به این سوال که "آیا این یک درمان است؟" پاسخ منفی میدهد. همچنین پاسخ این سوال که "آیا این آسیب تمام میشود؟" نیز منفی است.
به طور خلاصه، الگوی هستیشناسانهی پیشوا و پیشوایی، ماهیت واقعی بودن را هنگام پیشوا بودن آشکار میکند و منشأ اَعمال فرد را در ورزش موثر پیشوایی نشان میدهد. و روش پدیدهشناسانه، به آنچه که آشکار شده است، یک دسترسی عملی فراهم میکند. به طور خلاصه میتوان گفت آنطور که این دیدگاه، پیشوا و پیشوایی را متمایز و مشخص میکند، منجر به خلق یک دسترسی میشود که بودن و اعمال لازم برای پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را با قدرت بی نظیری فرا میخواند. برای تحقق قول این دوره، باید مایل باشم با چه چیزهایی دست و پنجه نرم کنم؟ شبکهای از نظرات، باورها، جهت گیریها، تعصبات، موارد جاافتاده در فرهنگ و جامعه و فرضیات مسلم شما که بازبینی نشدهاند و جهانبینی (الگوی واقعیت)، چارچوبهای ذهنی مختلف شما (نگرشها) و قیدهای عملکردی شما را تشکیل میدهند، همهی اینها کاملاً شخصی هستند. و مانند همهی چیزهای شخصی، مستقیم و رک وراست برخورد کردن با آنها، به جرأت و شجاعت نیاز دارد. بررسی کردن و به چالش کشیدن قیدهای ادراکی و عملکردی برای بسیاری از افراد تهدید آمیز است. و ما از شما میخواهیم این را بدانید و خود را برای مواجهه با آن آماده کنید. همچنین بهتر است بدانید که معمولاً فرد نسبت به این تهدید، آگاه نیست. ابتدا وقتی آگاهانه آن را تجربه میکند، احساس میکند "مشکلی وجود دارد، ولی گمان نمیکند که این تهدیدی علیه جهانبینی (مدل ما از واقعیتی) چارچوب مرجع (نگرش) اوست، و فکر نمیکند که این تهدید، قیدهای عملکردیاش را در معرض دید قرار میدهد. در حضور تهدیدهایی که فرد نسبت به آن آگاهی ندارد، معمولاً پاسخ او که حاصل سنجش و ارزیابیهایی است که از آن موقعیت میکند، به صورت جنگ و دعوا یا فرار است. پاسخ به این سنجش و ارزیابیها، معمولاً یا عقب نشینی است یا پنهان شدن (مثلاً معمولاً میخواهید اتاق را ترک کنید و به حمام بروید، یا به چیز مهمی که همان لحظه به یادتان آمده بپردازید، و مانند اینها) یا احساس مقاومت میکنید و حالت دفاعی به خود میگیرید، یا حتی حمله میکنید (آن مربی یا دانش آموز، احمق است. ) چنین رفتارهایی به صورت اتوماتیک و بدون کنترل فرد، توسط بخش بادامیشکل مغز ایجاد میشود )بخشی از مغز ما که مانند مغز خزندگان است، و در دوره با جزئیات بیشتری آن را مورد بررسی قرار خواهیم داد. (این یک عکس العمل طبیعی انسان است؛ هیچ مشکلی هم ندارد. در واقع، اگر بارها چنین تجربههایی در طول این دوره نداشته باشید، احتمالاً آن را متوجه نشدهاید. وقتی شما مقاومت، عقب نشینی، دفاعیشدن یا حملهکردن خودتان را تجربه میکنید، اگر تشخیص دهید که بخش بادامیشکل مغزتان است که کنترل همه چیز را به دست گرفته، و با آن بنشینید و درگیر بمانید، آن عکس العمل محو خواهد شد. همچنین اگر خودتان را در حال مقاومت، عقب نشینی، دفاعی بودن یا حمله کردن دیدید، اگر دستتان را بلند کنید، مربیان به شما گوش خواهند داد و حرفهای شما را جدی میگیرند، و با آن به عنوان کمکی برای سایر مشارکت کنندگان برخورد میکنند. هشدار ما به شما: فقط نگذارید بهترین دستاورد شما را بگیرد و در نتیجه از یادگیریتان جلوگیری کند - یعنی نگذارید مانع گشایشی برای شما شود که در پیشوا بودنتان تفاوت ایجاد میکند.
اگر شجاعت آن را داشته باشید که با پاسخ خشم، ناراحتی، خستگی، کسلی، گیجی، یا "آن احمق" یا "اینجا هیچ چیز جدیدی نیست " بمانید، خیلی زود از آن عبور خواهید کرد و گشایشهایی برای خودتان ایجاد میکنید که پیشوایان در آزمونهای دشوار تجربه کرده اند. و ما در این دوره، به شما کمک میکنیم این کار را بکنید. برایتان کاملاً روشن باشد که این یک بررسی روانشناسانه نیست. ما نمیخواهیم با انجام بررسیهای روانشناسانه، بفهمیم شما چگونه بار آمدهاید و یا چرا اینطور بار آمدهاید، یا آیا اینطور بار آمدن شما مطلوب است یا نه. بلکهیادگیری تحولی، یک تمرین هستیشناسانه است که به شما آزادی میدهد تا فراتر از آنطوریکه بار آمدهاید باشید جهانبینی و چارچوبهای ذهنی شما، شما را به آنطور که بار آمدهاید محدود میکنند. در واقع، این نوع از یادگیری تحولی، همهی چیزهایی که در "بار آمدن" شما بود را همچنان در دسترستان قرار میدهد. ولی حالا، میتوانید آنطور که بار آمدهاید" را با قدرت بیشتر به کار ببرید و در عین حال، فقط به آن شیوهی بودن هم محدود نشوید. در ضمن، به عنوان یک پیشوا، یکی از مهمترین جنبههای تجلی پیشوایی در شما، این است که مطمئن باشید پیشوایان دیگر در اطراف شما قرار دارند. و در توسعهی آن پیشوایان، افراد با خشم، ناراحتی، خستگی، کِسِلی، گیجی، "آن احمق"، یا اینجا هیچ چیز جدیدی نیست به شما پاسخ خواهند داد. در این دوره، مواجهه با این امر را خواهید دید، و یاد میگیرید که با این پدیده، به عنوان یک تمرین هستیشناسانه برخورد کنید، نه به عنوان یک تمرین روانشناسی، یا رقابت خواستهها و آرزوها. اگر میخواهید این دوره را در حالی ترک کنید که پیشوا شدهاید، باید بر تمام آنچه که در طول دوره به آن میپردازیم، استاد آن شوید. اگرچه این تسلط پیدا کردن از نظر ذهنی و هیجانی چالش برانگیز است و به تلاش ذهنی و هوش هیجانی زیادی از جانب شما نیاز دارد، اما این دوره دربارهی پیشوا بودن است، و فقط یک تمرین ذهنی نیست.
ر. پیشوایان، کسانی هستند که از خودشان پیشوا میسازند
دربارهی نحوهی بار آمدن تان به عنوان یک انسان، آنقدر مغرور یا خوشحال نباشید که فکر کنید هیچ امکانی فراتر از آن برای شما وجود ندارد. شگفت انگیز است که جملهی بالا، کسانی را شامل میشود که از خودشان ناراضی هستند، کسانی که مغرورانه فکر میکنند هیچ امکانی فراتر از آنطور که بار آمده اند، برایشان وجود ندارد. همهی پیشوایان واقعی، ساخته میشوند، پیشوا به دنیا نمیآیند. حتی کسانی که برای پیشوایی به دنیا میآیند، اگر خودشان را به عنوان پیشوا توسعه ندهند، با شکست مواجه خواهند شد، یعنی اگر بر پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی تسلط پیدا نکنند، در پیشوایی شکست میخورند. و دوباره میگوییم، این دوره دربارهی تسلط بر پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی است.
ز. مطالب بیشتری دربارهی اهمیت و عواقب جهانبینی (مدل ما از واقعیت) و چارچوب مرجع (نگرش)
حتماً به خاطر دارید که یکی از شروط محقق شدن قول این دوره، این است که باز باشید نسبت به اینکه جهانبینی (الگوی واقعیت) و چارچوبهای ذهنی (نگرشها) خود را مورد سوال و بررسی قرار دهید و هم جهانبینی و هم چارچوبهای ذهنیتان را دربارهی پیشوا و پیشوایی و خودتان متحول کنید. همانطور که قبلاً گفتیم، در یادگیری تحولی واقعی، جهانبینی و چارچوبهای ذهنی فرد متحول میشود، و در نتیجه انواع جدید و قدرتمندتری از بودن و عملکردن در دسترس او قرار میگیرد.
۱. جهانبینی: برای مرور تکرار میکنیم که دیکشنری Encarta (2004) "جهانبینی" را اینگونه تعریف میکند: "یک تفسیر یا تصویر جامع از جهان و بشریت." جهانبینی مدل ما از واقعیت به شبکهای از نظرات، باورها، جهت گیریها، تعصبات، موارد جاافتاده در فرهنگ و جامعه و فرضیات مسلمی اشاره میکند که یک فرد از طریق آنها دنیای دیگران و خودش را تفسیر میکند و با آنها برخورد میکند. در واقع، همه چیز در دنیای یک فرد، از طریق لنز جهانبینی او دیده میشد. مخصوصاً جهانبینی یک فرد (الگوی واقعیت)، هر آنچه که فرد میتواند از چیزهای موجود در دنیا ببیند را محدود میکند و همچنین، آنطور که دنیا سازماندهی شده و عمل میکند را نیز برای فرد محدود میکند. و علاوه بر این، جهانبینی یک فرد، آنطور که او به "چیزهایی که به یقین در دنیا میبینید، نگاه میکند را شکل میدهد و آنطور که دنیا سازمان دهی شده و عمل میکند را نیز شکل میدهد. این تمام چیزهایی را شامل میشود کهیک فرد میتواند از دیگران و خودش ببیند و همچنین نحوهی دیدن آنها و آنطور که دیگران و خودش عمل میکنند را نیز شکل میدهد. به عبارت دیگر، دسترسی به همه چیز در دنیای یک فرد (شامل دیگران و خودش)، توسط جهانبینی او محدود میشود و شکل میگیرد. یا به بیان دیگر، جهانبینی یک فرد، آنطور که دنیای دیگران و خودش میبافد را محدود میکند و به آن شکل میدهد. حتماً به خاطر دارید که ما ثابت کردیم شیوهی بودن و اعمال یک فرد، همبسته با شیوهی بافتن دنیا، دیگران و خودش برای او هستند.
به طور خلاصه، میتوان گفت جهانبینی غالب شما، یعنی جهانبینی که با آن به این دوره میآیید، آنچه که درک میکنید - یعنی آنطور که دنیا، دیگران و خودتان میبافید را محدود میکند و به آن شکل میهد. و چون شیوهی بودن و اعمال شما همبسته با این به نظر رسیدن است، جهانبینی شما، طوری بار میآید که احساسات، تصور خلاق، افکار و برنامه ریزی شما را محدود میکند و به آنها شکل میدهد، و در نتیجه أنطور که میتوانید عمل کنید را محدود میکند. اگر در این باره فکر کنید، این بدان معناست که هر یک از چارچوبهای ذهنی شما (نگرشها) دربارهی پیشوا و پیشوایی (یا هر چیز خاصی)، ابتدا توسط جهانبینیتان محدود شده و شکل گرفته است. و سپس، آن چارچوب مرجع محدود شده و شکل گرفته، خودش آن چیز خاص در دنیایتان را که برایش چارچوب دارید را محدود میکند و به آن شکل میدهد. به بیان دیگر، این محدود شدن و شکل گرفتن، مشکلی است که دو بار اتفاق میافتد.
۲. چارچوب مرجع: همانطور که به خاطر دارید، اگرچه جهانبینی فرد دربارهی همه چیز در دنیای اوست، اما چارچوبهای ذهنی (نگرشها)، مربوط به یک چیز خاص در دنیای فرد هستند. همانطور که قبلاً گفتیم، دیکشنری تفکر مدرن Fontana (1998) میگوید که چارچوب مرجع شما، به صورت گزینشی مسیر و پیامد ادراکها و افکار شما را محدود میکند. دیکشنری Encarta (2004)، نگرش را اینگونه تعریف میکند: "مجموعهای از باورها یا نحوهی فکرکردن که رفتار و دیدگاه یک فرد را تعیین میکند." چارچوبهای ذهنی هم مانند جهانبینی فرد، شبکهای از نظرات، باورها، جهتگیریها، تعصبات، موارد جاافتاده در فرهنگ و جامعه، و فرضیات مسلمی هستند که فرد از طریق آنها، (اما در مورد چارچوب مرجع) یک چیز خاص در دنیایش را تفسیر میکند و با آن برخورد میکند. در این دوره، ما به چارچوب مرجع شما دربارهی پیشوا و پیشوایی میپردازیم که موارد زیر را محدود میکند و به آنها شکل میدهد: آن طوری که پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را برای خودتان میبافید، و آن طوری که در هنگام پیشوا بودن و ورزش پیشوایی، خودتان را برای خودتان میبافید. تشبيه سادهای از این مشکل، که دو بار اتفاق میافتد، عروسکهای روسی است که درون یکدیگر قرار میگیرند: سازندهی سه عروسک روسی که درون هم قرار میگیرند، بعد از ساختن عروسکی که از همه بزرگتر است (مانند جهانبینی فرد)، سعی میکند عروسک بعدی که کوچکتر است را درون عروسک بزرگتر جای دهد (مانند چارچوب مرجع فرد درباره یک چیز خاص). برای انجام این کار، سازندهی عروسکها، بخشهایی از عروسک کوچکتر را میتراشد یا سنباده میزند تا آن را در عروسک بزرگتر جای دهد. بدین ترتیب، عروسک بزرگتر، عروسک بعدی که کوچکتر است را محدود میکند و به آن شکل میدهد، و این روند به همین ترتیب برای عروسکهای بعدی انجام میشود. تراشیدن و سنباده زدن عروسکها توسط عروسکساز، تشبیهی است برای محدود شدن و شکل گرفتن چارچوب مرجع فرد توسط جهانبینی او.
هنگام پیشوا بودن و ورزش پیشوایی: چارچوب مرجع که اکنون دربارهی خودتان، پیشوا بودن و ورزش پیشوایی دارید، یعنی چارچوب مرجع که با آن به این دوره میآیید، آنطور که موقعیتها و مردم را میبافید را محدود میکند و به آن شکل میدهد و چون شیوهی بودن و اعمال شما، همبسته با این به نظر رسیدن است، چارچوب مرجع شما دربارهی پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، طوری بار میآید که احساسات، تصور خلاق، افکار و برنامه ریزی شما را محدود میکند و به آنها شکل میدهد؛ و در نتیجه، آنطور که میتوانید باشید و عمل کنید را نیز محدود میکند.
۳. جهانبینی و چارچوب مرجع در کنار هم: ترکیبی از جهانبینی و چارچوبهای ذهنی که اکنون دارید، یک جنبهی مهم از "بار آمدن" شماست. آنها "فرصتهای" ممكن شما برای بودن، ادراکهای شما، احساسات، تصور خلاق، افکار، برنامهریزی و اعمال شما را در پیشوا بودن و ورزش پیشوایی محدود میکنند. کلاً برای آنکه چیزی را ببافید، یا حداقل به صورت منسجم و منطقی ببافید، باید یک جهانبینی و یک چارچوب مرجع برای آن چیز داشته باشید. مخصوصاً، این بدان معناست که به عنوان یک راهبر: چه جنبههایی از موقعیتها و مردمیکه با آنها سروکار دارید را واقعاً میبافید، و برای آنکه با موفقیت، با این موقعیتها و مردم سروکار داشته باشید، چه مقدار از امکانهایی که وجود دارد، برای شما بافته میشود. هر دو مورد بالا، توسط جهانبینی کنونی شما محدود میشود، و چارچوب مرجع شما دربارهی خودتان، پیشوا و پیشوایی، آنها را بیشتر محدود میکند. این باعث میشود شما جنبههای خاصی از موقعیتها و مردمیکه با آنها سروکار دارید را نتوانید ببینید، و همچنین امکانهایی که وجود دارد برای اینکه بتوانید با موفقیت با آنها سروکار داشته باشید، از دید شما پنهان میمانند. جنبههایی از موقعیتها و مردمیکه با آنها سروکار دارید، و امکانهایی که وجود دارند برای اینکه بتوانید با موفقیت با آنها سروکار داشته باشید، بخشی از این جنبهها و امکانها را در واقع میبافید؛ آنطور که این جنبهها و امکانها را میبافید، توسط جهانبینی کنونی شما شکل میگیرد، و چارچوب مرجع شما دربارهی خودتان، پیشوا و پیشوایی، آنها را بیشتر شکل میدهد. این باعث میشود موقعیتها و مردمی که با آنها سروکار دارید، و همچنین امکانهایی که وجود دارند برای آنکه بتوانید با موفقیت با آنها سروکار داشته باشید، همگی تحریف شوند و شما این تحریف را نمیبینید. در نهایت، این بدان معناست که به عنوان یک راهبر، شیوهی بودن، ادراک، افکار و برنامه ریزی شما دربارهی موقعیتها و مردمیکه با آنها سروکار دارید، و در نتیجه نحوهی عملکردن شما نیز توسط جهانبینی کنونی شما محدود میشود؛ و چارچوبهای ذهنی شما دربارهی خودتان، پیشوا و پیشوایی، آنها را بیشتر محدود میکند و شکل میدهد. در هنگام پیشوایی، این باعث میشود نتوانید ببینید که چه چیزهایی در ادراک، افکار، برنامهریزی و اعمال شما جایش خالی است یا تحریف شده است. به طور خلاصه، امکانهای خاصی که وجود دارند برای آنکه بتوانید با موفقیت با یک موقعیت دست و پنجه نرم کنید، اصلاً به نظرتان نمیآید؛ و برای امکانهایی هم که به نظرتان میآید، اَعمال خاصی که شاید در محقق کردن آن امکانها مؤثر باشد، اصلاً به نظرتان نمیآید. از میان برداشتن قیدهایی که به میزان قابل توجهی فرصتهای شما را برای انواع بودن، فکر کردن، برنامهریزی و عملکردن محدود میکنند، یک عامل اساسی در ورزش موثر پیشوایی، و توسعهی خودتان به عنوان یک پیشوا است.
۴. "دیوار آجری" شما و از میان برداشتن شکل دهی و قیدهایی که توسط جهانبینی و چارچوبهای ذهنیتان، بر شما تحمیل شده است: جهانبینی یک فرد را میتوان به یک دیوار آجری تشبیه کرد که فرد مانند Humpty Dumpty روی آن مینشیند تا به زندگی، دنیا، دیگران و خودش نگاه کند و با آنها برخورد کند. (هامپتیدامپتی در فرهنگ انگلیسی، کاراکتری تخممرغی در داستانهای کودکان است که روی دیوار نشست، از بالای دیوار پایین افتاد و بعد از آن، تمام پیاده نظام و سواره نظام پادشاه نتوانستند او را به هم بچسبانند.) هر یک از آجرهای این دیوار، مانند چیزهایی است که دربارهی جنبهای از زندگی، دنیا، دیگران و یا خودتان باور دارید یا فرض میکنید. این باورها و فرضیات، شامل نظرات، جهتگیریها، موارد جاافتاده در فرهنگ و جامعه و فرضیات مسلمی هستند که بازبینی نشدهاند. این باورها و فرضیات، در واقع حاصل نتیجهگیریها، تفسیرها و یا تصمیماتی هستند که شما دربارهی تجربیات زندگیتان گرفتهاید، و حاصل تمام چیزهایی هستند که افرادی که باور داشتهاید، به شما گفتهاند یا از آنها یاد گرفتهاید. تجربیات زندگی که از آنها نتیجهگیری کردهایم، تفسیرشان کردهایم یا دربارهی آنها تصمیم گرفتهایم، شامل تجربیاتی هستند که در محیط ها و فرهنگهای مختلف داشتهاید؛ مانند محیط ها و فرهنگهای خانواده، دوستان، همکاران، مذهب، جوامع، ملیت، آموزش، تحصیلات، وابستهها، شغل و غیره. در دیوار آجری هر کسی، آجرهایی که اطراف یک آجر هستند، آجر وسطی را مستحکم کرده و همگی با آن تناسب دارند، یا حداقل هیچ کدام با آجر وسطی تناقض ندارند. به بیان دیگر هر آجر همبسته با آجرهایی است که در اطرافش قرار گرفته اند، و با آنها معنا پیدا میکند.
(۱) چارچوبهای ذهنی شما در دیوار آجری شما قرار دارند در این تشبیه، جهانبینی شما با کل دیوار آجری شما نشان داده میشود، و چارچوب مرجع شما دربارهی یک چیز خاص در دنیا، مثلاً چارچوب مرجع شما دربارهی پیشوا و پیشوایی به عنوان گروهی از آجرها درون دیوار آجری شما دیده میشود. مانند تک تک آجرها، هر گروه از آجرها هم همبسته با گروههای اطرافش است و با آنها معنا پیدا میکند. یعنی گروههایی که در اطراف یک گروه آجر قرار دارند، گروه وسطی را مستحکم میکنند و با آن همبسته هستند؛ یا حداقل هیچ گروهی با گروه وسطی تناقض ندارد. اگر تاکنون این تصویر را درک کرده باشید، خواهید دید که در دیوار آجری شما، هیچ آجری نیست که با یک آجر دیگر تناسب نداشته باشد یا نتوان آن را در کنار آجر دیگر جای داد. همه چیز در دیوار آجری شما، در کنار چیزهای دیگر در دیوار آجریتان معنا پیدا میکند. همهی اینها، مرتب در کنار یکدیگر قرار گرفته اند تا جهانبینی مدل ما از واقعیت شما را تشکیل دهند. به این نکتهی مهم توجه کنید که شما در دیوار آجریتان، گروههای آجری (چارچوب مرجع) هم دربارهی خودتان دارید، و آن چارچوب مرجع (همان فرضیات و باورها دربارهی خودتان شما را به عنوان یک انسان محدود میکند) برای مثال، بعضی افراد دربارهی خودشان این چارچوب مرجع را دارند که من به اندازهی کافی خوب نیستم"، یا دقیق تر از آن، "من در ورزش خوب نیستم" یا "من با خانمها خوب نیستم". فرد با این چارچوبهای ذهنی، خودش را توجیه میکند. دیگران هم دربارهی خودشان چارچوبهای ذهنی از قبیل "من بهتر از بقیه هستم" یا دقیق تر از آن "من از بقیه باهوش ترم" یا "من جذاب تر از بقیه هستم" دارند. این چارچوبهای ذهنی معمولاً درک فرد را از دیگران و حتی خودش، محدود میکند یا آن را تحریف میکند. اگرچه یک فرد میتواند واقعاً هم باهوش تر از بقیه باشد، یا فوقالعاده جذاب باشد، اما وقتی این چارچوب مرجع را دارد، ارزش و زیبایی دیگران را نمیتواند ببیند. و دچار "خود-شیفتگی" میشود.
(2) چگونه با یک چیز جدید مواجه میشویم؟ وقتی شما با یک چیز جدید مواجه میشوید، برای آنکه معنای آن را بفهمید آن را برای خودتان قابل درک کنید، سعی میکنید یک آجر یا گروهی از آجرها که از قبل در دیوار آجریتان بوده را پیدا کنید که با آن همبسته باشد. بیشتر یادگیریها در واقع به این صورت انجام میشود که شما مطلب جدید را با آنچه که از قبل میدانید مطابقت میدهید تا آنچه که از قبل میدانید را توسعه دهید، یعنی تا حدودی آن مطلب جدید را به دانستههای قبلی مان ربط میدهیم، و مطمئناً آن مطلب جدید نباید با دانستههای قبلی مان تناقض داشته باشد. وقتی میگوییم "آن را درک میکنم" یا "معنی میدهد"، منظورمان این است که "راهی پیدا کردم تا آن مطلب جدید را با دانستههای قبلیام مطابقت دهم". اگر با چیزی مواجه شوم که نتوانم آن را در دیوار آجریام جای دهم، یعنی اگر با چیزی مواجه شوم که با جهانبینی (مدل ما از واقعیت) یا چارچوبهای ذهنی (طرزفکر) من تناسب نداشته باشد: 1. آن را نمیبینم یا نمیشنوم؛ یا اینکه آن را آنطور که واقعاً هست نمیبینم، یا آنطور که واقعاً گفته شده، نمیشوم؛ یا 2. آن را به عنوان یک چیز مزخرف تجربه میکنم "برایم بیمعنی است"، یا در بهترین حالت، "برایم مبهم است" ("نمیتوانم آن را درک کنم"، یا "آن را نمیگیرم")، و در نتیجه فوراً آن را رد میکنم؛ یا 3. آن را آنقدر تغییر میدهم تا با دیوار آجریام همبسته شود؛ و آنگاه فکر میکنم اکنون آن را میفهمم. اما آن چیزی که میفهمم، آن چیزی نیست که واقعاً هست، بلکه من تحریفی از آنچه که واقعاً هست را میفهمم؛ یا 4. اگر فرد بانفوذی که برایش احترام قائلم آن را بگوید، میگویم "با اینکه واقعاً نمیفهمم، ولی آن را میپذیرم" به گفتهی Jack Mezirow و همکارانش (یادگیری به عنوان تحول، 2000) اگر نتوانیم چیزی را بفهمیم، معمولاً به روایات رجوع میکنیم، بدون اینکه فکر کنیم، به تفاسیر افراد قدرتمند متوسل میشویم، یا به مکانیزمهای روانشناسی مانند پیشبینی و توجیه عقلی پناه میبریم تا معانی تخیلی بسازیم
(۳) مثالهایی از موارد بالا، از شمارهی ۱ تا 4: مثالی از مورد شماره 4 (اگر فرد بانفوذی که برایش احترام قائلم آن را بگوید، میگویم "با اینکه واقعاً نمیفهمم، ولی آن را میپذیرم"): اگرچه اکثر ما میپذیریم که فیزیک کوانتوم حقیقت دارد، اما بیشتر مطالب آن، بر خلاف "عقل سلیم" ماست؛ یا به گفتهی دانشمندان "خلاف تصور عموم" است. ممکن است آن را بپذیریم، اما برایمان کاملاً واضح است که آن را درک نمیکنیم، یعنی نمیتوانیم آن را در دیوار آجریمان جای دهیم. مثالی از مورد 3 (یک چیز جدید را آنقدر تغییر میدهم تا بر دانستههای قبلیام منطبق شود): وقتی با چیز جدیدی مواجه میشویم که دقیقاً در دیوار آجریمان جای نمیگیرد، این جمله را به زبان میآوریم یا پیش خودمان فکر میکنیم "آهان، منظورش این است که..." یا "آهان، مثل این است که...". یک چیز جدید، که شما را یاد چیزی میاندازد که از قبل با آن آشنا هستید، شاید واقعاً شبیه آنچه که از قبل میدانید و یادش افتادهاید نباشد. در این موارد، دانستههای قبلی شما، از تسلط بر آنچه که واقعاً برایتان جدید است، جلوگیری میکند و شما به این طریق سعی میکنید با آن دست و پنجه نرم کنید. چیزی که در دیوار آجریتان جای نمیگیرد، فقط شبیه خودش است، و برای آنکه بر آن تسلط پیدا کنید، باید همانطور که هست، به عنوان خودش، با آن دست و پنجه نرم کنید. تغییر دادن یک چیز جدید به هر نحوی، مخصوصاً اینکه سعی کنید آن را شبیه دانستههای قبلیتان کنید، شما را از فرصت تسلط بر آن چیز جدید محروم میکند. تسلط بر آن، یعنی اینکه آن چیز جدید را مال خودتان کنید. مثالی دربارهی مورد ۲ (وقتی که یک چیز جدید، در ابتدا مزخرف به نظرم میآید (برایم بیمعنی است)، یا در بهترین حالت، برایم مبهم است و "نمیتوانم آن را بفهمم"، یا آن را درک نمیکنم"): در این موارد فورا، آن مطلب را رد نکنید. اگرچه به نظرتان مزخرف یا مبهم است، اما شاید واقعاً مهم باشد، و فقط به نظر شما مزخرف یا مبهم باشد؛ آن هم به این دلیل که با دیوار آجریتان سازگار نیست (در آن جای نمیگیرد)، مانند بینشهایی که برای تحول فردی هر کسی لازم است تا بتواند پیشوا باشد، یا مانند گشایشهای واقعی در بهره وری در بخش مهمی از زندگیتان، یا مانند توانایی ورزش موثر پیشوایی. با آنچه که در ابتدا به نظرتان مزخرف یا مبهم است، دست و پنجه نرم کنید. آنگاه خواهید دید به محض اینکه که قطعات دیگر پازل را پیدا کنید، آنچه که ابتدا به نظرتان مزخرف یا مبهم بود، تبدیل به یک گشایش شخصی میشود. اگر شما هم فورا آنچه که به نظرتان مزخرف و مبهم است را رد کنید، مطمئن باشید فرصتهای مهم را از دست خواهید داد. ماهیچهی ایستادن در گیجی و سرگشتگی را تقویت کنید. این ماهیچهای است که بیشتر مردم ندارد؛ آنها نمیتوانند رنج گیج بودن و سردرگم بودن را تحمل کنند. تقویت این ماهیچه، فرصتهایی برایتان ایجاد میکند که باعث میشود در ادراک، افکار، برنامه ریزی وشیوهی بودن و اَعمال شما گشایشهای زیادی ایجاد شود. مثالی برای مورد 1 (ندیدن و نشنیدن هر آنچه که با جهانبینی و چارچوب مرجع شما همبسته نیست، یا ندیدن یا نشیندن آن چیز، همانطور که هست): مثال ندیدن آنچه که در جهانبینی فرد جای نمیگیرد، فردی است که جهانبینی او فقط دو بُعد از سه بُعد یک شیء را نمایش دهد، حتی قبل از اینکه عکس آن شیء، به عنوان یک شیء و نه فقط به عنوان لکههای رنگ برایش به نظر بیاد. (به سگ خود، عکس بدترین دشمنش را نشان دهید و ببینید که آیا چیزی تشخیص میدهد یا نه.) در ضمن، این باور وجود دارد که نمایش حيوانات سه بعدی، در نقاشیهای درون غار به صورت دو بعدی، از منشأهای فرهنگ بشر است. نشنیدن یک چیز همانطور که واقعاً گفته شده، در بازی با تلفن دیده میشود. در این بازی، یک نفر به نفر دوم زنگ میزند و یک جملهی ساده میگوید. نفر دوم به نفر سوم زنگ میزند و باید همان حرف که نفر اول زده را تکرار کند و بازی به همین ترتیب پیش میرود. وقتی به نفر پنجم میرسید، جمله ای که نفر پنجم میگویید، دیگر شبیه جملهای که نفر اول گفته نیست.
افراد چیزی که به آنها گفته شده را تکرار نمیکنند، بلکه آنچه که شنیدهاند را تکرار میکنند. آنچه که به آنها گفته شده، از فیلتر جهانبینی و چارچوبهای ذهنی آنها عبور کرده است. ما هیچ وقت نمیدانیم که چیزی را به خاطر اینکه در جهانبینی و چارچوبهای ذهنیمان جای نگرفته، از دست دادهایم. یا اگر هم آن را از دست ندهیم، هیچ وقت نمیدانیم که اگر در چارچوبهای ذهنی و جهانبینیمان جای نگیرد، چگونه آنچه که واقعاً هست یا گفته شده را اشتباه درک کردهایم.
(4) دیوار آجری، به رشد خود ادامه میدهد در نتیجهی همه آنچه که گفته شد، دیوار آجری شما به رشد خود ادامه میدهد، اما در جهانبینی و هیچ یک از چارچوبهای ذهنی شما "تحولی" ایجاد نمیشود، چون این دیوار فقط با خودش تناسب دارد. جهانبینی و چارچوبهای ذهنی فرد، معمولاً "همانطور که هست باقی میماند "، یعنی اگرچه ممکن است بیشتر صیقل داده شود، ولی هرچه بیشتر صیقل داده میشود، بیشتر همانطور که هست باقی میماند. به همین دلیل است کهیک ضربالمثل فرانسوی میگوید: "هرچه چیزها بیشتر تغییر کنند، بیشتر همانطور که هستند باقی میمانند"، و یک جملهی معروف میگوید "یک پلنگ، هیچ وقت خالهایش را تغییر نمیدهد" و هر چه بزرگتر میشویم، "نمیتوانیم به یک سگ پیر، حیلههای جدید یاد دهیم". همهی این جملات، بیشتر مواقع دربارهی اکثرمان، صدق میکند. به گفتهی Mezirow و همکارانش (2000) ما در یادگیری تحولی به دنبال آن هستیم که از "بافتمان" تفسيرها و باورهایمان آگاهی پیدا کنیم، تا بتوانیم با نگاه انتقادی به فرضیات اساسی مان فکر کنیم. در یادگیری تحولی، دیوار آجری ما بازسازی میشود. برای آنکه تحول لازم برای پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی را تجربه کنید، باید خودتان را از قیدهای گزینشی جهانبینیتان رها کنید. همچنین باید خود را از قیدهای گزینشی چارچوبهای ذهنیتان دربارهی خودتان، پیشوا و پیشوایی، رها سازید. برای تحول لازم برای پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، اضافه کردن اطلاعاتی که توسط جهانبینی و چارچوب مرجعتان مجاز شمرده میشود، کافی نیست - یعنی فقط یاد گرفتن چیزهای جدیدی که در دانستههای قبلیتان جای میگیرد و با آنها معنا پیدا میکند، کفایت نمیکند. برای دسترسی به پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی، باید ساختار جهانبینیتان را به هم بزنید، سپس آن را دگرگون کرده و توسعه دهید، همچنین باید ساختار چارچوب مرجعتان دربارهی پیشوا و پیشوایی را به هم بزنید و آن را از نو بسازید تا بر جهانبینی متحول شده و توسعهیافته تان منطبق شود. نحوهی مواجههی معمول ما با چیز جدیدی که بر خلاف عقل سلیم ماست (در دیوار آجریمان جای نمیگیرد) وقتی جهانبینی یا چارچوبهای ذهنیتان مورد سوال و بررسی قرار میگیرند، میبینید که معمولاً آنها در پایینتر از سطح آگاهی شما ثبت میشوند، ولی آگاهانه آنها را به عنوان این احساس که "مشکلی وجود دارد" تجربه میکنید. یعنی شما فکر میکنید چیزی به جز آنچه که دربارهی شماست، شما را عصبانی یا ناراحت میکند، یا خسته و گیج میکند، یا باعث میشود به این نتیجه برسید که "اینجا هیچ چیز جدیدی وجود ندارد. در واقع، شما نسبت به این آگاه نیستید که آنچه که شما را ناراحت میکند، جهانبینی، یا چارچوب مرجعتان را مورد سوال قرار دادهیا به چالش کشیده است یعنی جهانبینی و چارچوب مرجعتان، تهدید شده است.
(5) اعتیاد ما به مثال زدن: اگر در مواجهه با یک چیز جدید که در جهانبینی و چارچوبهای ذهنیتان جای میگیرد، استفاده از یک سری استراتژیهای خاص مؤثر بوده است، شما نمیتوانید در مواجهه با چیز جدیدی که در جهانبینی و چارچوبهای ذهنیتان جای نمیگیرد هم از همان استراتژیها استفاده کنید. وقتی چیز جدیدی به ما ارائه میشود که همبسته با جهانبینی و چارچوبهای ذهنیمان است، استفاده از مثالها بسیار مؤثر است و به ما کمک میکند بر آن چیز جدید تسلط پیدا کنیم. اما وقتی چیز جدیدی به ما ارائه میشود که همبسته با جهانبینی و چارچوبهای ذهنیمان نیست - یعنی چیزی که خلاف عقل سلیم ماست - وقتی میخواهیم سعی کنیم آن را بفهمیم، دوباره از همان استراتژیها استفاده میکنیم و تقریباً همیشه به دنبال یک مثال هستیم. اما آنچه که واقعاً به دنبالش هستیم، چیزی است که بتوانیم تصور کنیم که در جهانبینی و چارچوبهای ذهنیمان جای میگیرد، یا حداقل توسط جهانبینی و چارچوبهای ذهنی مان مجاز شمرده میشود. وقتی چیز جدیدی به ما ارائه میشود که همبسته با جهانبینی و چارچوبهای ذهنی مان نیست، اگر برای شما مثال زده شود تا آن چیز جدید برایتان معنا پیدا کند، آن مثالها در واقع باید همبسته با جهانبینی و چارچوبهای ذهنیتان باشند. به این ترتیب، اگرچه ممکن است کمتر رنج بکشید چون فکر میکنید دارید آن چیز جدید را میفهمید، اما هرگز با استفاده از مثالهایی که همبسته با جهانبینی و چارچوبهای ذهنیتان هستند، نمیتوانید بر چیز جدیدی که بر خلاف عقل سلیم شماست تسلط پیدا کنید. تصور کنید سگ شما ناگهان بتواند صحبت کند و شما بخواهید دربارهی زیبایی با سگتان صحبت کنید. سگ شما دربارهی این چیز جدید که "زیبایی" نام دارد، از شما مثال میخواهد. سگ شما میخواهد این چیز جدید، مانند غذایی باشد که خوشمزه است، یا یک بازی مانند دویدن به دنبال بشقاب پرنده باشد. این مثالها، ممکن است سگ شما را آنقدر به زیبایی علاقه مند کند که تلاش ذهنی لازم برای متحول کردن جهانبینی اش را تمرین کند. اما اگر فقط برای او مثالهایی بزنید همبسته با آجرهای تشکیلدهندهی جهانبینی و چارچوبهای ذهنی اوست، سگ هیچ چیز واقعاً جدیدی جز یک کلمهی جدید برای خوشی و سرگرمی نمیفهمد. سگ هیچ وقت به زیبایی به عنوان زیبایی دسترسی پیدا نمیکند، یعنی بخش عظیمی از دنیای زیبایی، هرگز برای آن سگ قابل دسترسی نخواهد بود. چالشی که وجود دارد، این است که سگ شما، باید زیبایی را به عنوان خود زیبایی درک کند، به عنوان یک قلمرو امکان جدید که در آن، مثالها و نمونههای زیبایی به عنوان زیبایی بافته میشود، نه به عنوان توسعهی غذا یا بشقاب پرندهها. مانند دست و پنجه نرم کردن سگ سخنگو با زیبایی، شما هم با استفاده از مثالها، نمیتوانید بر چیزی که خلاف تصورتان است تسلط پیدا کنید. مثالها فقط کمک میکنند بفهمید در چیزی که ابتدا عقل سلیم شما را نقض میکند یا آن را درک نمیکنید، یک چیز مهمی نهفته است. با این وجود، برای متحول کردن جهانبینی، باید آنقدر با چیزی که ابتدا خلاف تصورتان است دست و پنجه نرم کنید تا بر آن تسلط پیدا کنید. یعنی تا وقتی که آجر جدیدی که خلاف تصورتان است، دیوار آجری شما را از نو شکل دهد و یک جهانبینی توسعهیافته، و در نتیجه قدرتمندتر و توانمندتر برایتان به جای گذارد.
(6) تجربهی Humpty Dumpty: تصور کنید چیزی که بر خلاف تصورتان است، به شما ارائه شود. ابتدا سعی میکنید آن را در دیوار آجریتان جای دهید، و میبینید که در آن جای نمیگیرد، یا حتی بدتر از آن، با دیوار آجریتان تناقض دارد. اگر بخواهید بر آن تسلط پیدا کنید، احتمالاً ابتدا تجربهای که خواهید داشت، مانند چیزی است که یک گربه، هنگامیکه به هوا پرتاب میشود تجربه میکند. یعنی از نظر ذهنی، خودتان را به در و دیوار میزنید تا به چیزی بچسبید. همانطور که قبلاً اشاره کردیم، ممکن است در این مسیر احساساتی شوید یا حالات روحیتان تغییر کند. مثلاً حالات گیجی، سردرگمی، مضطرب، شرم زده شدن، ترس، وحشت، فلجشدن، عصبانیشدن، رنجکشیدن، خصومت، احتیاج به تحقیرکردن یا ردکردن و پرخاشکردن را تجربه کنید. حتی ممکن است در بدنتان حسهایی را تجربه کنید. تجربهی برهم زدن ساختار دیوار آجریتان(جهانبینیتان)، یا حتی بخشی از دیوار آجریتان (یکی از چارچوبهای ذهنیتان) این حس را به شما میدهد که انگار از روی دیوار آجریتان پایین افتادهاید.
(7) قدرت متحول کردن دیوار آجریتان وقتی دیوار آجریتان از نو ساخته میشود و آجرهای جدید در آن جای میگیرند، جهانبینی و یک یا بیش از یکی از چارچوبهای ذهنیتان متحول میشود. خوشبختانه، بیشتر آجرهایی که در دیوار آجریتان بودند، همچنان هستند. اما اکنون، بسیاری از همان آجرها، به گونه ای متفاوت برایتان به نظر میآید، به گونه ای که باعث میشود دسترسی قدرتمندتری به زندگی، دنیا، دیگران و خودتان داشته باشید. شاید مهم تر از همه، این باشد که چون شما شجاعت آن را داشتید که با دیوار آجریتان درگیر شوید، این دیوار هرگز نمیتواند مثل قبل به شما بچسبد. اگرچه همیشه جهانبینی و چارچوبهای ذهنی خواهید داشت، اما دیگر مثل قبل به آنها نمیچسبید. به بیان دیگر، شما از چنگ جهانبینی و چارچوبهای ذهنیتان رها میشوید. شما قدرت خواهید داشت چیزها را از دیدگاهی که همبسته با جهانبینی و چارچوبهای ذهنیتان نیست ببینید، یاد بگیرید و نسبت به آنها آگاه شوید. به عنوان یک راهبر، وقتی شیوهی بودن، افکار، برنامهریزی و اعمال شما برای ورزش موثر پیشوایی کافی نیست، میتوانید آنچه که در جهانبینی و چارچوبهای ذهنیتان در حال محدودکردن و شکل دادن به شیوهی بودن، ادراک، افکار، برنامهریزی و اعمال شماست را پیدا کنید و آنها را متحول کنید.
(8) ایستادن بر روی هیچ: برای آنکه با چیز جدیدی دست و پنجه نرم کنید که ابتدا خلاف تصور شماست، یعنی در دانستهها و باورهای قبلیتان جای نمیگیرد، باید از دیوار آجریتان پایین بیایید (همانطور که گفتیم، مانند گربه ای که به هوا پرتاب میشود( ، و آن چیز جدید را به عنوان خود آن چیز جدید بگیرید، یعنی بدون اینکه سعی کنید آن را شبیه چیزی کنید که از قبل برایتان آشناست. برای موفق شدن در این مسیر و ایجاد یک تحول برای خودتان، باید تقلا و تنش بین آن چیز جدید و دیوار آجریتان را تحمل کنید. باید با آن چیز جدید بمانید، حتی اگر ماندن با آن، مثل این باشد که سر و ته به هوا پرتاب شدهاید. آنچه که باعث میشود چیزی خلاف تصورتان باشد، عدم تناسب آن با دیوار آجریتان است. یک آجر جدید که بر خلاف تصور شماست، باید در حالت تعلیق، جدا و خارج از دیوار آجریتان نگه داشته شود. در حقیقت، شما باید بر روی هیچ بایستید، و با خلق آن چیز جدید به عنوان یک قلمروی امکان جدید برای خودتان"، دست و پنجه نرم کنید. منظور از "ایستادن بر روی هیچ" چیست؟ وقتی با چیز جدیدی که بر خلاف تصورتان است دست و پنجه نرم میکنید، "ایستادن بر روی هیچ" یعنی تصور کنید که هیچ چیز نمیدانید. یعنی اصلاً دیوار آجری ندارید. وقتی اینطور فکر کنید، تقلا و تنش بین آن چیز جدید و دیوار آجریتان دیگر وجود نخواهد داشت. آنگاه میتوانید آزادانه و دقیقاً بر روی چیز جدیدی که به شما گفته شده تمرکز کنید. بدون وجود یک دیوار آجری، با هر چیزی که مواجه شوید، دیگر عقل سلیم شما را نقض نمیکند. مثلاً وقتی دیوار آجری نداشته باشید، اگر کسی به شما بگوید "وقتی یک شیء سریعتر حرکت میکند، فشرده تر میشود، با پذیرفتن این گفتهی او به عنوان یک واقعیت مشکلی نخواهید داشت، و منتظرید این واقعیت را اولین باری که سوار ماشین میشوید، تجربه کنید. به خاطر داشته باشید که شما هیچ چیز نمیدانید - شما هرگز سوار چیز پرسرعتی نشدهاید و در نتیجه هیچ تجربهی متناقضی ندارید که ثابت کند وقتی چیزها سریعتر حرکت میکنند، فشردهتر نمیشود. در حقیقت، وقتی چیزها سریعتر حرکت میکنند، واقعاً فشردهتر میشوند (سنگین تر میشوند؛ اما دقیقاً وقتی این اتفاق میافتد که با سرعت نور حرکت کنند، و شما هرگز این سرعت را تجربه نخواهید کرد) آنچه که باعث میشود چیزی خلاف تصورتان به نظر بیاید، دانستههای قبلیتان است، یا آن چیزی است که بدون فکر، مسلم فرض میکنید- یعنی دیوار آجری شما برای مثال، قبل از قرن چهارم، اگر کسی میگفت که جهان گرد است، همه آن را رد میکردند و میگفتند مزخرف میگوید، یا حداقل نمیفهمیدند او چه میگوید؛ چون جهانبینی مردم، از تجربهی متناقض آنها نشأت میگرفت که وقتی روی زمین میایستادند، فکر میکردند جهان مسطح و صاف است (مثل ما که وقتی ماشین سریع حرکت میکند، افزایش وزنی را تجربه نمیکنیم). آنچه که باعث شد مردم فکر کنند ایدهی گرد بودن جهان بر خلاف عقل سلیمشان است، دیوار آجریشان بود؛ بلکه آن چیزی بود که میدانستند "حقیقت" دارد. حتی وقتی من و شما روی زمین ایستادهایم و جهان، مسطح و صاف به نظرمان میآید، هیچ تناقضی با اینکه جهان گرد است را تجربه نمیکنیم، چون از ابتدای قرن چهارم، جهانبینی مدل ما از واقعیت ما متحول شده و با اینکه جهان گرد است مطابقت دارد. امروز، همهی آجرها در دیوار آجریمان، با اینکه جهان گرد است تناسب دارند. اگر میخواهید با چیزی که ابتدا خلاف تصورتان به نظر میآید، با قدرت برخورد کنید، آنچه که برایتان جدید است را بگیرید، و بر روی هیچ بایستید؛ یعنی آن را به هیچ یک از دانستههای قبلیتان ربط ندهید یا مقایسه نکنید، آنچه که میگوید را دقیقاً برای خودتان روشن کنید و آن را به عنوان یک قلمروی امکان جدید مورد بررسی قرار دهید.
(9) "قلمروی امکان" چیست؟ قلمرو امکان، قلمرویی است که امکانهای مختلف و جدید در آن بافته میشود. یک قلمرو امکان، توسط یک ساختار زبانی به وجود میآید. یعنی یک قلمرو امکان، در زبان خلق میشود (ساخته میشود)؛ این قلمرو فقط در زبان وجود دارد. و به محض اینکه یک قلمروی امکان جدید خلق میشود، به فرد اجازه میدهد امکانهای گوناگون و جدیدی را کشف کند که به خاطر آن قلمرو امکان جدید به وجود آمده اند. یونانیهای باستان، "شهروند بودن" را به عنوان یک قلمرو امکان خلق کردند. قبل از اینکه یونانیان شهروند بودن" را خلق کنند، هیچ کس ویژگیهای یک شهروند را نداشت. وقتی یونانیان این مفهوم را به عنوان یک قلمروی امکان خلق کردند، هیچ مثالی برای آن نداشتند، و هیچ چیز شبیه یک شهروند بودن وجود نداشت که به آن استناد کنند. یونانیان باید قبل از اینکه بتوانند این قلمرو امکان جدید به نام "شهروند بودن" را کشف کنند، شهروند بودن را به عنوان یک ساختار زبانی (مفهوم انتزاعی در زبان) خلق میکردند. یعنی باید شهروند بودن را در زبان خلق میکردند (میساختند) روشن شدن این نکته بسیار مهم است که اگرچه یک قلمروی امکان که توسط یک ساختار زبانی ایجاد شده، سر انجام توسط یک کلمهیا عبارت نامیده میشود (مانند نام "شهروند" یا "زیبایی")، اما نامیدن یک چیز، کاملاً با ساختن یک قلمرو امکان در زبان فرق میکند (مانند قلمرو امکانی که توسط شهروند یا زیبایی به عنوان ساختارهای زبانی ایجاد شد). یک ساختار زبانی، میتواند یک حوزهی گفتگو باشد که یک قلمرو امکان ایجاد میکند، و در نهایت به این قلمرو امکان، یک نام تعلق میگیرد. یونانیها باید ابتدا بر روی هیچ میایستادند" و "شهروند" را به عنوان یک قلمرو امکان خلق میکردند. همهی اینها قبل از این بود که تصمیم بگیرند امکانهای یک شهروند بودن چه چیزهایی باید باشد. یعنی یک فرد چه خصوصیاتی باید داشته باشد تا صلاحیت شهروند بودن را پیدا کند، حقوق و مسئولیتهای یک شهروند چیست و در نهایت برای شهروند، چه تعریف و توصیفی انتخاب کنند. خصوصیات، حقوق، مسئولیتها، تعاریف و توصیفهای ممکن برای شهروند بودن، همهی اینها امکانهایی بودند که توسط شهروند" به عنوان یک قلمرو امکان ایجاد شدند. اگر میخواهید با آنچه که ابتدا خلاف تصورتان به نظر میآید، با موفقیت برخورد کنید و دیوار آجریتان را متحول کنید(برای خودتان یک تحول ایجاد کنید، باید کاری را بکنید که یونانیان هنگام خلق قلمرو امکان "شهروند" انجام دادند.
(10) تسلط بر آنچه که خلاف تصور شماست: در این دوره، وقتی با چیزی مواجه میشوید که در ابتدا خلاف تصورتان است، باید بر روی هیچ بایستید، دقیقاً مانند کاری که یونانیان در خلق شهروند انجام دادند. و نباید آن چیز جدید را به دانستههای قبلیتان یا آنچه که از نظر تان مسلم است ربط دهید یا مقایسه کنید؛ آنچه که برایتان جدید است را دقیقاً همانطور که گفته میشود بگیرید، و دربارهی آن فکر کنید؛ مانند کاری که یونانیان با "شهروند" به عنوان یک قلمرو امکان انجام دادند. در این صورت میتوانید در مواجهه با آنچه که در ابتدا خلاف تصورتان است، خلاق باشید. وقتی با چیزی که خلاف تصورتان است مواجه میشوید، مانند خطوط اول یک جک با آن برخورد کنید؛ یعنی دقیقاً آن را دقیقاً همانطور که گفته میشود بگیرید. مثلاً اگر وقتی میخواهم برایتان یک جک تعریف کنم بگویم: "یک روز یک اردک وارد رستوران میشود و میپرسد: اردک دارید؟" شما دیگر نمیگویید "اردکها حرف نمیزنند". فقط آنچه که گفته میشود را دقیقاً همانطور که گفته میشود میگیرید. شما حرف زدن اردکها را به عنوان یک قلمروی امکان برای خودتان خلق میکنید. Richard Feyman برندهی جایزهی نوبل فیزیک (که استاد برخورد با چیزهایی بود که خلاف تصور عموم است)، وقتی فوت کرد، در میان همه ی فرمولهای فیزیک که روی تخته سیاهش نوشته شده بود، یک جمله نوشته بود که بیش از 10 سال از روی تخته پاک نشد: "چیزی را که نمیتوانم خلق کنم، درکش نمیکنم." برای Feyman، "درک کردن" به معنای "تسلط یافتن و استاد شدن" بود، و منظور او، معنای معمول "فهمیدن"، که من و شما فکر میکنیم، نیست. مهم نیست کجا و از چه کسی چیزی را بگیرید، وقتی چیزی را برای خودتان خلق نمیکنید، نمیتوانید بر آن تسلط پیدا کنید. و این مخصوصاً در مواقعی صدق میکند که چیزی در ابتدا خلاف تصورتان است. و همانطور که گفتیم، این دوره دربارهی تسلط بر پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی است، نه فقط دربارهی درک کردن پیشوا و پیشوایی. همانطور که قبلاً گفته شد، یک اجر جدید که بر خلاف تصورتان است، باید در حالت تعلیق، جدا و فراتر از دیوار آجریتان نگه داشته شود. وقتی یک آجر جدید دارید، یعنی وقتی بر روی یک آجر جدید مینشینید تا از روی آن به دنیا نگاه کنید و با دنیا برخورد کنید (یعنی وقتی بر آن آجر جدید تسلط پیدا کردید)، بخشی از دنیایی که با آن مواجه خواهید شد، دیوار آجریتان است که از قبل وجود داشته است. بعضی از آجرهای موجود در دیوار آجریتان، باید دور انداخته شوند. بعضی دیگر باید از نو شکل بگیرند تا با آجر جدیدی که روی آن قرار گرفتهاید، همبسته شوند. در نهایت، شما سایر آجرهای موجود در دیوار آجریتان را بازسازی میکنید تا بتوانند در اطراف یا زیر آجر جدید جای بگیرند و در نتیجه تمام آجرهایی که بازسازی کردهاید، با آجر جدید همبسته شوند یا حداقل توسط أجر جدید مجاز شمرده شوند. این کار به شما یک جهانبینی(مدل ما از واقعیت)جدید و قدرتمند تر میدهد، و یا دربارهی یک چیز خاص، چارچوب مرجع (نگرش) جدید و قدرتمندتری پیدا میکنید و در نتیجه فرصتهای شما برای انواع بودن و عملکردن توسعه پیدا میکند. سرانجام، یک گشایش واقعی در تواناییتان در عمل کردن در این دنیا ایجاد میشود و آن کس که شما برای خودتان هستید، متحول میشود، و در نتیجهی این تحول، آن کس که شما برای دیگران هستید نیز متحول میشود. به عنوان یک راهبر، تحول جهانبینی و چارچوبهای ذهنیتان، چیزی نیست که فقط یک بار در زندگیتان اتفاق بیفتد. برای پیشوا بودن، باید در تمام زندگیتان در حال یاد گرفتن باشید، و این دوره، شما را به ابزارهایی برای انجام این کار مجهز میکند.
برای مثال، وقتی با یک چالش ظاهراً غیر ممکن مواجه میشوید، با متحول کردن چالش ذهنیتان میتوانید یک قلمرو امکان جدید خلق کنید که باعث میشود راههای برخورد مؤثر با آن چالش را کشف کنید، راههایی که از چارچوب مرجع قبلیتان قابل مشاهد نبودند. علاوه بر این، برای آنکه یک پیشوا موفق باشید، باید اطرافتان را از پیشوایان دیگر پر کنید. برای آنکه اطرافیان خود را به عنوان پیشوا توسعه دهید، باید بتوانید آنها را در متحول کردن جهانبینی و چارچوبهای ذهنیشان حمایت کنید و این چالش کوچکی نیست. یعنی شما باید بر متحول کردن جهانبینی و چارچوبهای ذهنی، تسلط پیدا کنید. این دوره به شما ابزارهایی میدهد تا بتوانید این کار را بکنید. مواجهه با چیزی که خلاف تصور شماست، یعنی در جهانبینی یا چارچوب مرجع تان نمیگنجد، بسیار چالشبرانگیز است. اگر در هنگام مواجهه با این چالش، به هم بریزید یا ناراحت شوید، مواجه با این چالش را برای خودتان سخت تر کردهاید. شما باید در مواجهه با آنچه که خلاف تصورتان است، برای برخورد با این چالش، بافتمانی خلق کنید که امکان یک گشایش مهم برای خودتان را فراهم کند. این در مواجهه با چالش، به شما قدرت میدهد. حتماً به خاطر دارید کهیکی از شروط محقق شدن قول این دوره، این است که باز باشید نسبت به اینکه جهانبینی (الگوی واقعیت) و چارچوبهای ذهنیتان (نگرشها) را مورد سوال و بررسی قرار دهید و آنها را متحول کنید. در این دوره، یکی از راههای محقق کردن این شرط، این است که وقتی با چیز جدیدی مواجه شدید، مخصوصاً اگر خلاف تصورتان بود، این گفتگو دربارهی دیوار آجریتان را به خودتان یادآوری کنید.
خلاصهی کوتاهی دربارهی مؤثر بودن در مواجهه با آنچه که در اولین برخورد، خلاف تصور شماست و در نتیجه عقل سلیم شما را نقض میکند
الف. در این دوره اگر کلمه یا عبارتی را نفهمیدید، تظاهر به فهمیدن آن نکنید؛ از ما بخواهید دوباره آن را توضیح دهیم ب. اگر با ایدهای مواجه شدید که برایتان مبهم یا مزخرف بود، آن را رد نکنید. به آن بچسبید و با آن دست و پنجه نرم کنید؛ اگر همچنان بعد از تکمیل دوره برایتان مبهم یا مزخرف بود، آن وقت میتوانید آن را رد کنید. در طول دوره، اگر حتی بعد از دست و پنجه نرم کردن با چیزی، آن را نفهمیدید، میتوانید آن را کنار بگذارید و بعد از اینکه مطالب بیشتری را در دوره گفتیم، دوباره به آن بپردازید. پ. به خاطر داشته باشید که چون مطالب زیادی هست که از نظر شما مزخرف است، مثل آخرین مد یا آخرین چیزی که همه به آن علاقه دارند، شما وسوسه میشوید آنچه که در ابتدا برایتان مبهم، بر خلاف تصور یا حتی سخت است را به عنوان مهمل ببینید، فقط به خاطر اینکه در نگاه اول، برایتان سخت است. یکی از راههای تشخیص اینکه آیا چیزی که در ابتدا سخت است، واقعاً مهمل است یا نه، این است که آنقدر با آن دست و پنجه نرم کنید تا ببینید آیا واقعاً در مواجهه با دنیا، دیگران و خودتان، به شما قدرت بیشتری میدهد یا نه. ت. در این دوره، وقتی با چیز جدیدی مواجه میشوید، اگر سعی کنید آن را شبیه دانستههای قبلیتان کنید، اصلاً به این تحریف نچسبید؛ بلکه با آن چیز جدید، همانطور که هست مواجه شوید و به عنوان خودش با آن دست و پنجه نرم کنید، تا سرانجام به جای اینکه تحریفش کنید، آن را مال خودتان کنید. ث. وقتی در این دوره با چیزی مواجه شدید که در دیوار آجریتان جای نمیگیرد (خلاف تصور شماست)، برای آن که آن را بفهمید، به دنبال یک مثال میگردید. البته، همانطور که گفتیم، اشکالی ندارد یک یا دو مثال پیدا کنید، ولی یادتان باشد هر چقدر هم که مثال پیدا کنید، هرگز نمیتوانید بر آنچه که خلاف تصورتان است تسلط پیدا کنید. بعد از بررسی مثالها، باید دوباره به آنچه که در دیوار آجریتان جای نمیگیرد برگردید، بر روی هیچ بایستید، و با آن دقیقاً همانطور که هست دست و پنجه نرم کنید، تا زمانی که آن را برای خودتان خلق کنید. ج. تحت هیچ شرایطی، چیزهایی که در این دوره گفته میشود را به خاطر معتبر بودنش قبول نکنید. همانطور که Feynman گفت، "آنچه که خلق نمیکنم را، درک نمیکنم." و یادتان باشد که منظور او از "درک کردن"، "تسلط پیدا کردن" است و این دوره دربارهی تسلط بر پیشوا و پیشوایی است. چ. برای آنکه با چیزهایی که خلاف تصورتان است، با قدرت دست وپنجه نرم کنید، آنچه که برایتان جدید است را بگیرید. بر روی هیچ بایستید، یعنی آن را به هیچ یک از دانستههای قبلیتان ربط ندهید یا مقایسه نکنید، دقیقاً آنچه که میگوید را برای خودتان روشن کنید، و بعد آنچه که میگوید را به عنوان یک قلمروی امکان در نظر بگیرید. ح. به بیان دیگر، وقتی با چیز جدیدی مواجه شدید که ابتدا خلاف تصورتان بود، با آن مانند خط اول یک جک برخورد کنید. آن را دقیقاً همانطور که گفته میشود بگیرید، و اگر به خاطر اینکه در دیوار آجریتان جای نمیگیرد برایتان بیمعنی بود، مانند خط اول یک جک، آن را به عنوان یک امکان برای خودتان خلق کنید. یعنی با آن به عنوان چیزی که حقیقت دارد برخورد کنید، و بعد ببینید چه امکانهایی برایتان فراهم میکند. اگر این کار را بکنید، مثل کاری که با خطهای اول یک جک میکنید، به لُب مطلب پی خواهید برد. اگر با خطهای اول یک جک اینطور برخورد نکنید، لُب مطلب را نمیگیرید، درست است؟