پرش به محتوای اصلی
چرا دلیل‌هایمان را بعد از تصمیم پیدا می‌کنیم؟

چرا دلیل‌هایمان را بعد از تصمیم پیدا می‌کنیم؟

گفت‌وگوپیش‌فرضگفت‌وگوی درونیگوش دادن

نوشته شده در:

بارها پیش می‌آید که اول تصمیم می‌گیریم و بعد دنبال دلیل می‌گردیم. گوشی تازه‌ای را می‌خواهیم، و ناگهان باتری گوشی قبلی «واقعاً دیگر جواب نمی‌دهد». از کسی دلخوریم، و یادمان می‌آید او «همیشه» همین‌طور بوده است. دلیل‌ها درست به‌موقع رسیدند، و هرکدام هم کاملاً منطقی به نظر می‌رسید. پرسش این است: اگر استدلال برای یافتن حقیقت است، چرا این‌قدر خوب در خدمت چیزی است که از قبل می‌خواستیم؟ روان‌شناسان نامی برای این پدیده دارند: استدلال انگیخته.

این به آن معنا نیست که هر چه بخواهیم باور می‌کنیم. زیوا کوندا، روان‌شناس اجتماعی، در مقاله‌ای پرارجاع، دو نوع هدف را از هم جدا کرد: گاهی می‌خواهیم «درست» باشیم، و گاهی می‌خواهیم به نتیجه‌ی «خاصی» برسیم. در حالت دوم هم هر چیزی را باور نمی‌کنیم. فقط وقتی به نتیجه‌ی دلخواه می‌رسیم که بتوانیم شواهد کافی برایش جمع کنیم. کوندا این را «توهم عینیت» می‌نامد: خودمان را ناظری بی‌طرف می‌بینیم، در حالی که جست‌وجویمان از اول جهت داشته است.

این همان چیزی است که «استدلال انگیخته» نامیده می‌شود: خواسته جهت جست‌وجو را تعیین می‌کند. کدام خاطره به ذهن بیاید، کدام شاهد جدی گرفته شود، کجا دقیق شویم و کجا سرسری بگذریم. حاصل استدلالی است که از درون کاملاً صادق به نظر می‌رسد.

یکی از یافته‌هایی که کوندا مرور می‌کند امیدوارکننده است: کسانی که انتظار داشتند باید داوری‌شان را برای دیگران توجیه کنند، توصیف‌های پیچیده‌تری نوشتند، احتمال‌های بیشتری را سنجیدند و کمتر به داوری‌شان اطمینان بیش از حد داشتند. حضور دیگری، حتی حضوری فرضی، استدلال را دقیق‌تر کرد.

هوگو مرسیه و دن اسپربر این نکته را تا ریشه دنبال می‌کنند. آن‌ها استدلال می‌کنند که عقل اصلاً برای رسیدن تنهایی به حقیقت تکامل نیافته است. دو کار اصلی دارد: تولید دلیل برای توجیه خودمان، و تولید استدلال برای قانع کردن دیگران. از همین‌جا نتیجه‌ی غافلگیرکننده‌شان بیرون می‌آید: استدلالِ تنها سوگیر و تنبل است، اما استدلال در گفت‌وگو، جایی که دلیل‌های ما محک می‌خورند، کارآمد است.

این‌ها عقل را معیوب نشان نمی‌دهند. مرسیه و اسپربر می‌گویند عقل برای محیطی ساخته شده که در آن دلیل‌ها رد و بدل می‌شوند. ما در سنجیدن کیفیت دلیل‌های خودمان سهل‌گیریم و در سنجیدن دلیل‌های دیگران بسیار سخت‌گیرتر. در یک گفت‌وگوی سالم، این دو با هم کار می‌کنند: هر کسی از موضع خودش دفاع می‌کند و دیگری ایرادهایش را پیدا می‌کند. مشکل وقتی است که تنها فکر می‌کنیم، یا فقط با کسانی حرف می‌زنیم که با ما موافق‌اند.

دانیل کانمن، در کتابی که به فارسی با نام «تفکر، سریع و کند» شناخته می‌شود، ذهن را با دو شیوه‌ی کار توصیف می‌کند: شیوه‌ای سریع و شهودی، و شیوه‌ای کند و پرزحمت. به گفته‌ی کانمن، دست‌کم وقتی پای نگرش‌ها و احساس‌ها در میان است، شیوه‌ی کند بیشتر توجیه‌گر شیوه‌ی سریع است تا داور آن.

در زندگی روزمره، این‌ها برای من به چند چیز می‌رسد. احساس منطقی بودن نشانه‌ی خوبی برای منطقی بودن نیست. همان «کاملاً معلوم است» که در دعوا به ذهن می‌رسد، ممکن است دقیقاً جایی باشد که جست‌وجو جهت گرفته است.

گفت‌وگو هم داروی این سازوکار است، نه زینت آن. وقتی مخالفی را جدی می‌گیرم، فقط مؤدب نیستم؛ به عقل خودم ابزاری می‌دهم که تنهایی ندارد. شنیدن واقعی، این‌جا، کاری معرفتی است. و گاهی پرسش «چه می‌خواهم که درست باشد؟» از پرسش «چه چیزی درست است؟» مفیدتر است، چون جهت پنهان جست‌وجو را نشان می‌دهد.

برگردیم به آن گوشی. باتری گوشی قبلی شاید واقعاً ضعیف شده بود. دلیل غلط نبود؛ بعد از خواستن آمد و من آن را علت خرید جا زدم. پس خواستن عیب نیست و دلیل آوردن هم عیب نیست. عیب وقتی پیدا می‌شود که جای آن دو را عوض کنیم و نبینیم. اگر صادقانه بگویم «این را می‌خواهم»، دست‌کم گفت‌وگو با خودم از جای درستی شروع می‌شود.

منابع

بازدید: ۶۰ دیدگاه

دیدگاه‌ها

وارد شوید تا دیدگاه بنویسید.