پرش به محتوای اصلی
محرومیتی که خودمان انتخاب می‌کنیم

محرومیتی که خودمان انتخاب می‌کنیم

انسجاموجودی

نوشته شده در:

شست، بی‌آن‌که کسی دستورش را داده باشد، به گوشه‌ی پایین صفحه‌ی گوشی می‌رود؛ همان‌جا که تا هفته‌ی پیش آیکون اینستاگرام بود. حالا آن‌جا خالی است. چند ثانیه همان‌جا می‌ماند و بعد برمی‌گردد.

این صحنه را می‌شود سه جور نوشت. فرض ثابت است: کسی برای دو هفته اینستاگرام را کنار گذاشته، شبیه همان چیزی که این روزها دیتاکس دیجیتال یا ترک اینستاگرام می‌نامند. آنچه عوض می‌شود، جایی است که این کنار گذاشتن از آن آمده. می‌خواهم ببینم آن چند ثانیه‌ی جلوی صفحه‌ی خالی در هر نسخه چه معنایی دارد، و چرا محرومیت گاهی آدم را سبک می‌کند و گاهی فقط خسته. اگر محرومیتی که در نظر دارید به خوراک مربوط است و دیابت یا سابقه‌ی اختلال خوردن دارید، این تصمیم را با پزشک بگیرید.

کسی گفته «نباید»

در این نسخه، تصمیم را دیگری گرفته است: پدر و مادر، مدیر، یا حتی یک چالش اینترنتی که آدم از سر رودربایستی واردش شده. آن چند ثانیه این‌جا لحظه‌ی مقاومت در برابر یک قاعده‌ی بیرونی است.

مارک موریون و همکارانش آزمایش کوچکی طراحی کردند که به همین نسخه نزدیک است. از آزمودنی‌ها خواستند به بشقابی از شیرینی شکلاتی دست نزنند. برای نیمی از آن‌ها پژوهشگر با لبخند هدف کار را توضیح داد و پرسید «اشکالی ندارد؟»؛ برای نیمی دیگر، با لحنی سرد گفت «نباید بخورید». هیچ‌کس دست نزد. اما در آزمون تمرکزی که بعدش آمد، کسانی که با لحن آمرانه از شیرینی گذشته بودند خطای بیشتری داشتند. خود آن‌ها نتیجه می‌گیرند که این‌که یک کار چقدر آدم را خسته می‌کند، فقط به میزان خودداری بستگی ندارد، به دلیل آن هم بستگی دارد.

باید با احتیاط به این یافته نگاه کرد. آزمایش اول آن‌ها حدود سی نفر داشت، و از دل نظریه‌ای آمده که «تحلیل رفتن خود» نام دارد: این‌که خودداری منبعی محدود را مصرف می‌کند. هگر و همکارانش در یک تکرار بزرگ در ۲۳ آزمایشگاه با بیش از دو هزار نفر، اثر اصلی همین نظریه را نزدیک به صفر یافت. پس شاید نتوان گفت قاعده‌ی تحمیلی چیزی را «تمام» می‌کند. ولی تجربه‌ی آن چند ثانیه در نسخه‌ی اول را شاید خیلی‌ها بشناسند: حس کسی که منتظر است مهلت تمام شود.

اراده‌ی پولادین

در این نسخه، تصمیم مال خود آدم است، اما راهش زور است. گوشی روی میز می‌ماند، اینستاگرام در مرورگر یک لمس فاصله دارد، و قرار است اراده کار را تمام کند. این همان تصویری است که آزمایش مارشمالو در ذهن عمومی ساخته: کودکی که با دندان‌های به هم فشرده جلوی خوراکی نشسته و هر چه بیشتر تحمل کند، آینده‌ی بهتری در انتظارش است.

دو چیز این تصویر را ترک می‌اندازد. اول، خود والتر میشل در آزمایش‌های اولیه‌اش با کودکان پیش‌دبستانی چیز دیگری یافت. وقتی کودکان جلوی خوراکی منتظر بودند و چیزی نداشتند که حواسشان را پرت کند، در یک گروه ده‌نفره هیچ‌کدام تا پانزده دقیقه دوام نیاوردند. وقتی اسباب‌بازی داشتند یا از آن‌ها خواسته شد به چیزهای شاد فکر کنند، نیمی تا آخر صبر کردند. و وقتی خوراکی از دید پنهان بود ولی از کودکان خواسته شد به آن فکر کنند، میانگین صبرشان به کمتر از یک دقیقه رسید. میشل و همکارانش نتیجه گرفتند که صبر مؤثر به دور کردن توجه از وسوسه بستگی دارد، نه به خیره شدن به آن، و این برداشت را با رویکردی به خودداری هم‌خوان دانستند که بی. اف. اسکینر در رمان «والدن دو» توصیف کرده بود: «شیطان، از پیش رویم دور شو».

دوم، آن وعده‌ی آینده‌ی بهتر هم آن‌قدر که گفته می‌شد محکم نیست. تایلر واتس، گرگ دانکن و هائونان کوان پیوند صبر در چهارسالگی و پیشرفت تحصیلی در پانزده‌سالگی را در نمونه‌ای ده برابر بزرگ‌تر و متنوع‌تر دوباره آزمودند. پیوند وجود داشت، اما نصف آن چیزی بود که در پژوهش‌های اصلی گزارش شده بود، و وقتی پیشینه‌ی خانواده، توانایی‌های شناختی اولیه و محیط خانه را در نظر گرفتند، دو سومش از بین رفت. بیشتر تفاوت هم از این می‌آمد که کودک دست‌کم بیست ثانیه صبر کرده یا نه، و پیوند با رفتار در نوجوانی بسیار ضعیف‌تر بود و به‌ندرت از نظر آماری معنادار.

یک پژوهش مشهورتر درباره‌ی خود گوشی هم هست. آدریان وارد و همکارانش گزارش کردند صرف حضور گوشی روی میز، حتی خاموش، ظرفیت حافظه‌ی کاری را کم می‌کند، و کسانی که گوشی‌شان در اتاق دیگری بود بهتر عمل کردند. اما روئیز پاردو و میندا در یک تکرار مستقیم و پیش‌ثبت‌شده همین اثر را نیافتند. تا وقتی شواهد بیشتری نیامده، شاید درست‌تر این باشد که بگوییم دور کردن گوشی ضرری ندارد، نه این‌که معجزه می‌کند.

در نسخه‌ی دوم، آن چند ثانیه نبرد است. و نبردی که هر شب تکرار شود، آدم را بیشتر به خود وسوسه می‌چسباند تا به آزادی از آن.

قراری که خودم گذاشته‌ام

در این نسخه، آدم پیش از شروع، به کسی یا به خودش گفته است: این دو هفته را بی اینستاگرام می‌گذرانم، چون می‌خواهم ببینم شب‌هایم بی آن چه شکلی دارد. آیکون را هم پاک کرده، نه برای این‌که به اراده‌اش اعتماد ندارد، بلکه چون پاک کردن بخشی از همان قرار است.

حالا آن چند ثانیه‌ی جلوی صفحه‌ی خالی معنای دیگری پیدا می‌کند. به گمان من این‌جا دیگر لحظه‌ی تحمل نیست، لحظه‌ی انتخاب است. انگشت به جای خالی می‌رود و آدم یادش می‌آید که خودش این جای خالی را ساخته، و هر بار که برمی‌گردد، دوباره همان قرار را انتخاب کرده است. میل همان میل است؛ آنچه تغییر کرده رابطه‌ی آدم با آن است. محرومیت در این نسخه جای «نه» را نمی‌گیرد، فضایی می‌سازد که در آن «بله»‌ی دیگری شنیده شود: یک شب کتاب، یک گفت‌وگوی بی‌وقفه، یا فقط حوصله‌ای که مدت‌ها پیدا نبود.

این تمایز را شواهد بالا اثبات نمی‌کنند. اما با آن‌ها جور درمی‌آید: میشل نشان داد خیره ماندن به وسوسه فایده‌ای ندارد. موریون هم، با همه‌ی قیدهایش، اشاره کرد که دلیل خودداری در حس آدم از آن اثر دارد. از طرف دیگر، به تعبیری که در هر انتخاب یک فقدان آمد، هر انتخابی چیزی را از آدم می‌گیرد، و محرومیت انتخاب‌شده شاید فقط شکل آگاهانه‌ی همین فقدان باشد.

گوشی، شست و جای خالی آیکون در هر سه نسخه یکی بودند. آنچه عوض شد داستانی بود که آدم درباره‌ی آن چند ثانیه برای خودش تعریف می‌کرد: اطاعت، نبرد، یا انتخاب.

اگر همین امشب انگشت‌تان به جایی برود که چیزی را از آن برداشته‌اید، آن لحظه را کدام نسخه خواهید نامید؟

منابع

  • Hagger, M. S., Chatzisarantis, N. L. D., et al. (2016). A multilab preregistered replication of the ego-depletion effect. Perspectives on Psychological Science.
  • Mischel, W., Ebbesen, E. B., & Zeiss, A. R. (1972). Cognitive and attentional mechanisms in delay of gratification. Journal of Personality and Social Psychology.
  • Muraven, M., Gagné, M., & Rosman, H. (2008). Helpful self-control: Autonomy support, vitality, and depletion. Journal of Experimental Social Psychology.
  • Ruiz Pardo, A. C., & Minda, J. P. (2022). Reexamining the "brain drain" effect: A replication of Ward et al. (2017). Acta Psychologica.
  • Ward, A. F., Duke, K., Gneezy, A., & Bos, M. W. (2017). Brain drain: The mere presence of one's own smartphone reduces available cognitive capacity. Journal of the Association for Consumer Research.
  • Watts, T. W., Duncan, G. J., & Quan, H. (2018). Revisiting the marshmallow test: A conceptual replication investigating links between early delay of gratification and later outcomes. Psychological Science.
بازدید: ۴۰ دیدگاه

دیدگاه‌ها

وارد شوید تا دیدگاه بنویسید.