
چرا آدمها در جمع عوض میشوند؟
اگر «گروه» را چند نفری بدانیم که کنار هم نشستهاند، این پرسش جوابی ندارد. چند نفر کنار هم در صف نانوایی هم هستند، و کسی آنجا عوض نمیشود. ایروین یالوم و مالین لشچ، در کتابشان دربارهی نظریه و عمل گروهدرمانی، گروه را چیز دیگری میبینند: جهانی کوچک که آدمها، اگر فرصتش را داشته باشند، همان رابطههایی را در آن میسازند که بیرون میسازند. پاسخ پرسشهایی مثل «یادگیری گروهی چه فرقی با کتاب خواندن دارد» یا «گروه درمانی چیست» از همین تعریف شروع میشود.
جهان کوچک اجتماعی
یالوم و لشچ تغییر در گروه را فرایندی بسیار پیچیده میدانند و آن را به یازده «عامل درمانی» تقسیم میکنند، از جمله القای امید، همگانی بودن، نوعدوستی، یادگیری بینفردی و همبستگی گروهی. ولی خودشان هشدار میدهند که این عاملها سازههایی دلبخواهیاند، از هم جدا عمل نمیکنند، و پژوهشگران دیگر دستهبندیهای دیگری پیشنهاد کردهاند. به تعبیر آنها، این فهرست نقشهای است برای خواننده، نه توضیح کامل تغییر. پس جواب کوتاه این است: جمع یک چیز را عوض نمیکند، و هیچ فهرستی همهی آنچه را رخ میدهد نمیگیرد. از میان آنها، سهتا در این کتاب بیش از بقیه به پرسش ما مربوطاند.
یالوم و لشچ مینویسند بسیاری از آدمها با این فکر آزارنده وارد درمان میشوند که در بدبختیشان تنها هستند. در گروه، بهویژه در آغاز، فروریختن همین احساس یگانه بودن منبع نیرومندی برای آسودگی است. مراجعان پس از شنیدن نگرانیهایی شبیه نگرانی خودشان گزارش میکنند که با جهان همراهتر شدهاند، و گاهی آن را تجربهای از جنس «به نوع بشر خوش آمدی» توصیف میکنند. این اولی است و اسمش را «همگانی بودن» گذاشتهاند.
یالوم نمونهای از گروههای آموزشی میآورد که مراجع درمان نبودند: کسانی که پزشکی میخواندند، دستیاران روانپزشکی، پرستاران. سالها از آنها خواسته بود بینام بنویسند چه چیزی را کمتر از هر چیز دیگر حاضرند با گروه در میان بگذارند. رازها بهطرز حیرتآوری شبیه هم بودند. رایجترین رازها باوری عمیق به ناکافی بودن بود: اینکه آدم بیکفایت است و با بلوف زندگی را پیش میبرد. پس از آن، احساس بیگانگی از دیگران میآمد.
دومی در همان تعریف آغازین است: «جهان کوچک اجتماعی». به روایت یالوم و لشچ، گروهی که آزادانه با هم تعامل میکند، با گذشت زمان به نمونهی کوچکی از جهان اجتماعی اعضایش تبدیل میشود. آدمها کمکم خودشان میشوند و با دیگران همانطور رفتار میکنند که بیرون رفتار میکنند. لازم نیست کسی الگوی رفتارش را تعریف کند؛ دیر یا زود آن را جلوی چشم بقیه اجرا میکند. و این جریان دوطرفه است: رفتاری که در گروه یاد گرفته میشود، در رابطههای بیرون هم پیدا میشود.
اینجا به گمان من مهمترین فرق جمع با کتاب پیدا میشود. کتاب میتواند الگویی را توصیف کند. جمع آن الگو را در لحظه پیش چشم میآورد، وقتی هنوز گرم است و هنوز میشود دربارهاش پرسید.
حس تعلق و آنچه کتاب نمیدهد
سومی همبستگی است. یالوم و لشچ همبستگی گروه را همتای «رابطه» در درمان فردی میدانند. یالوم با همکارانش مورتون لیبرمن و متیو مایلز ۲۱۰ نفر را در هجده گروه رویارویی از ده مکتب مختلف بررسی کرد. همبستگی گروه با چند روش سنجیده شد و هر بار با نتیجه رابطهی مثبت داشت. گروههایی که همبستگی بیشتری داشتند، روی هم نتیجهی بهتری گرفتند. یافتهی دیگرشان کمتر نقل میشود. عضوی که حس تعلق و کشش کمی به گروه داشت، حتی اگر این از جلسههای اول سنجیده میشد، بعید بود سودی ببرد، و احتمال داشت نتیجهای منفی بگیرد.
جمعی که آدم در آن جایی ندارد، ممکن است حالش را از قبل هم بدتر کند.
جک مزیرو، که نظریهی یادگیری تحولآفرین را ساخت، مینویسد ما بخش بزرگی از معنای تجربهمان را با مشارکت در گفتوگو با دیگران میسازیم، و این شامل فهمیدن آنچه در حرف دیگران معتبر است و رسیدن به تأیید جمعی برای حرفهای خودمان است. کتاب میتواند پیشفرضی را پیش چشمتان بگذارد. ولی آزمودن آن پیشفرض در برابر کسانی که جور دیگری میبینند، کار کتاب نیست. اگر خود این نظریه برایتان تازه است، یادگیری تحولآفرین آن را از ابتدا شرح میدهد.
لو ویگوتسکی، روانشناس روس، دربارهی کودکان مفهومی ساخت که «منطقهی رشد نزدیک» نام گرفت: فاصلهی میان آنچه کودک بهتنهایی از پس حلش برمیآید و آنچه با راهنمایی بزرگتر یا همکاری با همسالانی تواناتر میتواند. حرف او دربارهی بزرگسالان نبود، و من آن را فقط بهعنوان قیاس میآورم. ولی قیاس روشن است: بخشی از آنچه میتوانیم ببینیم، فقط وقتی دیده میشود که کس دیگری کنارمان ایستاده باشد.
مرزهای جمع
کارگاه با گروهدرمانی فرق بزرگی دارد. یالوم و لشچ گروه رواندرمانی را گروهی میدانند که برای تغییری گسترده و ماندگار در رفتار و منش طراحی شده، و آن را از گروههای آموزشی، گروههای مهارتآموزی و گروههای حمایتی جدا میکنند. فرق اصلی، از نگاه آنها، تأکید گروه رواندرمانی بر تجربهی «اینجا و اکنون» است. کارگاهی که کارش یادگیری است ممکن است بعضی از همین سازوکارهای جمع را داشته باشد، ولی برای درمان طراحی نشده و جای درمان نیست. کسی که با افسردگی، اضطراب شدید، تروما یا سوگ دستوپنجه نرم میکند، جای درستش نزد روانشناس یا گروهدرمانی است که رواندرمانگری دارای مجوز آن را هدایت کند. در ایران، خط صدای مشاور بهزیستی، ۱۴۸۰، از ساعت هشت صبح تا نیمهشب مشاورهی تلفنی رایگان میدهد، و اورژانس اجتماعی، ۱۲۳، شبانهروزی است.
همین مزیرو، که از گفتوگو دفاع میکند، فهرستی هم از مانعهای گفتوگوی تأملی در گروهها میآورد: تکیهی بیش از اندازه بر اقتدار و ساختار، ترس از رودررو شدن با تعارض، و تناقض میان فردیت و مشارکت مؤثر در گروه. او از ایروینگ جنیس هم یاد میکند که اصطلاح «گروهاندیشی» را برای حالتی از فکر ساخت که در گروههایی با همبستگی بالا پیدا میشود: جایی که میل به همرأیی جلوی ارزیابی واقعبینانهی گزینهها را میگیرد. همان همبستگیای که یالوم شرط سود بردن از گروه میداند، اگر جای مخالفت را بگیرد، خودش مانع میشود. جمعی که در آن همه سر تکان میدهند، همان جهان کوچکی است که یالوم توصیف میکند، فقط با الگویی که هیچکس جرئت دیدنش را ندارد.
پس قدم بعدی، اگر میخواهید بدانید جمعی به کارتان میآید یا نه، ساده است. در اولین جمعی که امکانش را دارید، ببینید آیا آنجا میشود مخالفت کرد و همچنان جا داشت. اگر میشود، آن جمع احتمالاً همان کاری را میکند که کتاب نمیکند.
منابع
- Mezirow, J. (1991). Transformative Dimensions of Adult Learning. Jossey-Bass.
- Vygotsky, L. S. (1978). Mind in Society: The Development of Higher Psychological Processes. Harvard University Press.
- Yalom, I. D., & Leszcz, M. (2020). The Theory and Practice of Group Psychotherapy. Basic Books.
دیدگاهها
وارد شوید تا دیدگاه بنویسید.