
دازاین هایدگر یعنی چه؟
مارتین هایدگرهستیشناسیپدیدارشناسی
وقتی میگوییم «من هستم»، دقیقاً چه چیزی را گفتهایم؟
اگر کسی از شما بپرسد «چهکارهای؟»، شغل یا نقشتان را میگویید: پزشک، مادر، برنامهنویس. اگر بپرسد «هستیات چیست؟»، احتمالاً جواب آمادهای ندارید. پرسش نخست از میان چیزهایی که هستید یکی را برمیدارد، و پرسش دوم از خودِ «بودن» میپرسد؛ چیزی که معمولاً مسلم میگیریم و دربارهاش مکث نمیکنیم. این مقایسه از خود ماست و در منبعها نیست، ولی به پرسش هایدگر نزدیک است.
مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی، میان سالهای ۱۸۸۹ و ۱۹۷۶ زندگی کرد و در کتاب هستی و زمان (۱۹۲۷) همین پرسش را جدی گرفت. نامی که برای موجودی برگزید که این پرسش را میپرسد «دازاین» است. دازاین هایدگر اصطلاحی دشوار است، و بدون توضیح، خواننده را از همان ابتدا گم میکند.
اینجا چهار منبع را دنبال میکنیم: مدخل دانشنامهی فلسفهی استنفورد، مدخل دانشنامهی اینترنتی فلسفه، شرح هوبرت دریفوس بر بخش نخست هستی و زمان، و ترجمهی انگلیسی خودِ کتاب. هر مفهوم را با یک تعریف و یک مثال میآوریم و هر جا مثال از خود ماست میگوییم. توصیف میکنیم و توصیه نمیکنیم: از اصطلاحهای هایدگر دستورالعمل زندگی بیرون نمیکشیم.
پرسشی که هایدگر مطرح کرد
هدف اعلامشدهی هستی و زمان، به روایت مدخل استنفورد، پرداختن عینی به پرسش از «معنا»ی «هستی» است. مدخل از پژوهشگری به نام کارمن نقل میکند که این پرسش با هستیشناسیِ سنتی فرق دارد. هایدگر نمیپرسد چه چیزهایی هست، یا چرا اصلاً چیزی هست و نیستی نیست؛ میپرسد برای چیزی «بودن» یعنی چه.
«معنا» اینجا به معنای معنای زبانی نیست. به نوشتهی همین مدخل، چیزی در مفهوم مورد نظر هایدگر معنا دارد که برایمان جور درمیآید: میتوانیم آن را وارد کارهایمان کنیم، به آن درست واکنش نشان بدهیم و با آن معقول سروکار داشته باشیم. پس مدخل پرسش هستی را اینطور بازنویسی میکند: وقتی هستی برایمان معنا پیدا میکند، چه چیزی را میفهمیم؟ مفسران بر سر اینکه «هستی» دقیقاً همان «فهمپذیری» است یا نه اختلاف دارند، و ما این بحث را باز نمیکنیم.
یک مثال از خود ما: وقتی روی صندلی مینشینید، دربارهی «بودنِ» صندلی فکر نمیکنید، ولی نشستنتان از پیش فرض گرفته که میدانید صندلی چیست و چه کاری با آن میشود کرد. هایدگر به همین فهمِ از پیشموجود نگاه میکند.
پرسش برای او تازه نبود. مدخل دانشنامهی اینترنتی فلسفه مینویسد نخستین صورتبندیاش به سالهای دبیرستان برمیگردد، و در ۱۹۰۷ هایدگر هفدهساله پرسید: وقتی دربارهی «آنچه هست» به معناهای گوناگون سخن میگوییم، معنای بنیادی «بودن» کدام است؟ به نوشتهی همان مدخل، این پرسش بیست سال بعد پرسش اصلی هستی و زمان شد.
هستندهای که هستیاش برایش مسئله است
«دازاین» در آلمانیِ روزمره، به نوشتهی مدخل اینترنتی فلسفه، به معنای زندگی یا وجود است. دریفوس هم مینویسد این واژه در زبان محاوره میتواند هستی روزمرهی انسان را برساند، و هایدگر آن را برای انسان به کار میبرد. هایدگر واژه را به دو جزء «دا» و «زاین» میشکند؛ به نوشتهی مدخل اینترنتی، «دا» جایگاهی است که هستی در آن گشوده میشود.
چرا «انسان» نمیگوید؟ مدخل استنفورد پاسخ میدهد: با نامیدن ما «دازاین» بهجای «انسان»، هایدگر نشان میدهد دربارهی نوع بودنِ ما پرسش میکند و پژوهشی انسانشناختی، روانشناختی یا زیستشناختی نمیکند.
تعریف در یک جمله، از خود کتاب: «دازاین هستندهای است که فقط در میان هستندههای دیگر یافت نمیشود؛ ویژگیاش آن است که در عین هستیاش، همین هستی برایش مسئله است.» (ترجمهی ما)
مثال، باز از خود ما: یک سنگ از خودش نمیپرسد کیست و چه میکند، ولی شما میتوانید بپرسید این شغل را ادامه بدهید یا رها کنید، و به عنوان چه کسی. مدخل استنفورد همین را با سه وجه بیان میکند: هستیِ دازاین به سه شکل «در خطر» است. میتوانید به شیوههای گوناگونی همان کسی باشید که هستید، از جمله مادر، شاعر یا محافظهکار؛ میتوانید مسئولیت خود را بپذیرید یا نپذیرید؛ و میتوانید تصمیم بگیرید دیگر نباشید.
هایدگر در کتاب مینویسد هستیِ چنین هستندهای در هر مورد «از آنِ من» است. دریفوس جملهی دیگری از همان کتاب را نقل میکند: چون دازاین «از آنِ من» بودن دارد، آدم ناگزیر است در خطاب به آن ضمیر شخصی به کار ببرد و بگوید «من هستم» یا «تو هستی». حالا جملهی آغاز نوشته معنای تازهای دارد: «من هستم» فقط گزارش یک واقعیت نیست و نامِ نوعی هستی است که برایش مسئله میشود.
تفسیر دریفوس: دازاین سوژهی آگاه نیست. دریفوس مینویسد بسیاری از مفسران این اشتباه را میکنند و هستی و زمان را نظریهای دربارهی آگاهی میخوانند. به گفتهی او، خودِ هایدگر هشدار داده که اگر «من» یا سوژه را نخستین داده بگیریم، محتوای پدیداریِ دازاین را از دست میدهیم.
در-جهان-بودن چه میگوید؟
به نوشتهی مدخل استنفورد، ساختار بنیادین دازاین «در-جهان-بودن» است. هایدگر آن را با خطتیره مینویسد تا نشان بدهد یک «پدیدهی واحد» است: مجموعهای از اجزا که جدا از هم وجود ندارند و هر کدام فقط از راه نسبتش با دیگری آن چیزی است که هست. این اجزا سه تایند: جهان، «خود»ی که در جهان است، و ساختار رابطهایِ «در-بودن».
پس منظور این نیست که آدمی در جهان گذاشته شده باشد، همانطور که سکهای در جعبه است؛ این تعبیر هم از ماست. مدخل میگوید هایدگر آگاهانه بحثش را در برابر تقسیم دکارتی میان سوژهی بیبدن و جهان مادیِ دارای امتداد پیش میبرد.
جهان هم در این منطق مجموعهی همهی اشیا نیست. مدخل مینویسد جهانی که در آن زندگی میکنیم کلی سازمانیافته از صحنههای گوناگون فعالیت انسانی است: کارخانه و اداره، خانه و پارک، شبکههای حملونقل و مغازه. هایدگر جهان را همان «جایی» میداند که یک دازاینِ واقعی در آن «زندگی میکند».
فاصله هم معنای دیگری پیدا میکند. به نوشتهی مدخل، چیزی به معنای وجودی به من نزدیک است وقتی برایم اهمیت دارد، و دور است وقتی به دغدغههایم ربطی ندارد. دوستی که این لحظه با او پیام رد و بدل میکنید، از همسایهی دیوار به دیوارتان نزدیکتر است؛ این مثال از ماست.
مثال چکش را، که دریفوس در شرح خود میآورد، نوشتهی آیندهی خلقشده و گشودن یک عالَم تازه توضیح داده است؛ اینجا تکرارش نمیکنیم.
پرتابشدگی و زمان
پرتابشدگی را مدخل اینترنتی فلسفه اینطور توصیف میکند: دازاین خودش را از پیش در محیطی معنوی و مادی و تاریخاً مشروط مییابد، محیطی که فضای امکانها در آن محدود است. مدخل استنفورد همین را با زبان روزمرهتر میگوید: خودمان را از پیش گرفتار ترجیحها، گرایشها و ویژگیهایی مییابیم که انتخابشان نکردهایم. زبانی که با آن فکر میکنید، خانوادهای که در آن بزرگ شدید و عصری که در آن به دنیا آمدید نمونههایی از ماست.
این تنها نیمی از تصویر است. به نوشتهی مدخل اینترنتی، دازاین همچنین «توانایی بودن» است: هستیاش را بر امکانهای گوناگون میافکند. مدخل این دو را به زمان وصل میکند: افکندن به سوی امکانها پدیدهی آینده است، پرتابشدگی پدیدهی گذشته بهمعنای «بودهبودن»، و بودن در میان دیگر هستندهها پدیدهی اکنون.
پس زمان برای هایدگر چیزی نیست که دازاین فقط در آن «باشد». مدخل اینترنتی مینویسد زمانمند بودن دازاین تنها از این رو نیست که در زمان وجود دارد؛ خودِ بودنش در زمانمندی ریشه دارد. زمان ساعت هم برای هایدگر پدیدهای مشتق است. مدخل استنفورد مثالهای روزمره میآورد: ساختن لانهی پرنده، گفتوگو، گوشدادن به سمفونی؛ در همهی اینها حال بر پایهی آیندهای که در انتظارش هستیم و گذشتهای که نگه داشتهایم پاسخ میدهد.
زمان برای هایدگر قاب بیرونی زندگی ما نیست و در ساختار خودِ بودن ما ریشه دارد.
مرگآگاهی و اضطراب
این بخش توصیف رأی هایدگر است و دعوت به هیچ کاری نیست. به نوشتهی مدخل استنفورد، هایدگر در بخش دوم کتاب از زندگی روزمرهی همرنگشده با جمع به توانایی دازاین برای «خود بودنِ اصیل» میرسد. مدخل مینویسد از نگاه هایدگر به استقبال مرگ رفتن دازاین را منفرد میکند و او را به خودش بازمیگرداند. اصالت هم، به نوشتهی همین مدخل، به معنای کشف یک «خود»ِ ژرفِ پنهان نیست؛ به معنای وجودی است که آدمی آن را از آنِ خود کرده است.
اضطراب در این روایت حالی است که در آن، به نوشتهی مدخل، آدمی بیواسطه تناهیِ افق امکانهایش را تجربه میکند. دازاینِ غیراصیل از این تجربه میگریزد و به هنجارها و هویتهای روزمرهاش بیشتر میچسبد تا مطمئن شود آنطور که از آدم انتظار میرود زندگی میکند، و دازاینِ اصیل بهجای گریز، به استقبال مرگ میرود. این استقبال، به نوشتهی مدخل، به معنای «در فکر مرگ فرو رفتن» یا سنجیدن اینکه کی و چطور رخ میدهد نیست؛ به معنای برگرفتن زندگی متناهی بهعنوان متناهی است.
همین بحث از مناقشهبرانگیزترین بخشهای کتاب است. مدخل استنفورد مینویسد کمتر موضوعی در هستی و زمان بیش از تبیین مرگ و نسبتش با اصالت محل بحث بوده است. هایدگر میان «مرگ» و «درگذشت» تمایز میگذارد، برخی مفسران این تمایز را بازی با واژهها میخوانند و برخی آن را حیاتی میدانند، و تفسیرها از مرگآگاهی هایدگر یکی نیستند. آنچه اینجا نوشتیم یک روایت از چند روایت است.
این نوشته توصیهی پزشکی یا مشاورهی بالینی نیست؛ اگر دربارهی سلامت روان خود نگرانید: اورژانس اجتماعی ۱۲۳ و صدای مشاور بهزیستی ۱۴۸۰.
سیاست هایدگر و شیوهی خواندنش
مدخل استنفورد مینویسد هایدگر اندکی پس از بهقدرترسیدن هیتلر، در آوریل ۱۹۳۳ به ریاست دانشگاه فرایبورگ برگزیده شد و در اول ماه مه به حزب نازی پیوست. او در آوریل ۱۹۳۴ از ریاست دانشگاه استعفا داد، ولی تا پایان رژیم نازی عضو حزب ماند. به نوشتهی همین مدخل، حمایت او از جنبش ملیسوسیالیستی و کاربرد زبان و کلیشههای نازی و یهودستیزانه از سوی او بهتفصیل مستند شده است، و او علناً و صریحاً حمایتش را پس نگرفت.
آنچه محل بحث است رابطهی این حقایق با فلسفهی اوست. مدخل مینویسد اهمیت آن برای فلسفهی هایدگر «بسیار مناقشهبرانگیز» است و پژوهشگران دامنهی بسیار گستردهای از موضعها گرفتهاند. یکی از آنها جولیان یانگ است که، به گفتهی مدخل، او را نازیِ واقعی میداند و میگوید دستداشتنش از سر باور بود و بهجای سازش، فرصتطلبی یا بزدلی بود؛ با این حال یانگ معتقد است آثار فلسفی او را میشود کاملاً از نازیسم پاک کرد. در سوی دیگر فای میگوید جدا کردن کار او از تعهدهای سیاسیاش ناممکن است. خودِ مدخل مینویسد شکهایی که گذشتهی نازی او برمیانگیزد آنقدر مهم است که پژوهشگران و خوانندگان کارش نمیتوانند نادیدهشان بگیرند، و میافزاید ادعای اینکه کار او اصلاً فلسفه نیست با باروریِ اندیشهی او در پژوهشهای فلسفیِ جاری نمیخواند.
ما فلسفهی هایدگر را از سیاست او جدا اعلام نمیکنیم و همهی آن را هم رد نمیکنیم؛ این قضاوتها را به مدخل و پژوهشگران میسپاریم. توضیحهایی که دربارهی دازاین آوردیم همان چیزی است که منبعها از هستی و زمان میگویند. خواندن هایدگر همان خواندن با این اطلاع است، و پژوهشگران بر سر اینکه این آگاهی چه تغییری در فهم کارش میدهد با هم توافق ندارند.
چهار قدم برای ادامه
اگر میخواهید جلوتر بروید، این ترتیب را پیشنهاد میکنیم؛ هر قدم به قدم بعدی آمادهتان میکند.
قدم اول، مدخل «مارتین هایدگر» در دانشنامهی فلسفهی استنفورد. نقشهی کلی زندگی و کار اوست، و بخش مربوط به هستی و زمان دازاین، در-جهان-بودن، اصالت، مرگ و زمانمندی را با هم میآورد.
قدم دوم، مدخل «مارتین هایدگر» در دانشنامهی اینترنتی فلسفه. فشردهتر است و بخش «دازاین و زمانمندی» آن همان است که ما از آن بهره بردیم.
قدم سوم، شرح هوبرت دریفوس بر بخش نخست هستی و زمان با عنوان در-جهان-بودن. در فصل نخست آن بخشی با عنوان «دازاین سوژهی آگاه نیست» هست، و جملههای دریفوس دربارهی دازاین را از همانجا نقل کردیم.
قدم چهارم، خودِ کتاب. ما از ترجمهی انگلیسی جان مککواری و ادوارد رابینسون استفاده کردیم و ترجمهی فارسی تأییدشدهای نخواندهایم، پس نامی نمیبریم. برای شروع، بند ۴ مقدمه و بند ۹ از بخش نخست، با عنوان «موضوع تحلیل دازاین»، بس است.
منابع
- Dreyfus, H. L. (1991). Being-in-the-World: A Commentary on Heidegger's Being and Time, Division I. MIT Press.
- Heidegger, M. (1962). Being and Time (J. Macquarrie & E. Robinson, Trans.). Blackwell.
- Korab-Karpowicz, W. J. (n.d.). Martin Heidegger. Internet Encyclopedia of Philosophy.
- Wrathall, M. (2025). Martin Heidegger. Stanford Encyclopedia of Philosophy.
دیدگاهها
وارد شوید تا دیدگاه بنویسید.