
چهار واقعیت سخت زندگی از نگاه یالوم
اروین یالومرواندرمانی اگزیستانسیال
مرگ، آزادی، تنهایی، معنا: اروین یالوم این چهار را «واقعیتهای سخت زندگی» مینامد. او روانپزشکی وجودیگراست و پروفسور بازنشستهی روانپزشکی در دانشگاه استنفورد؛ ویکیپدیا او را به تدریس رواندرمانی گروهی و ساختن الگوی رواندرمانی وجودی میشناساند.
در ویراست ششم کتاب رواندرمانی گروهی، که او با لسز نوشته، همین چهار را «واقعیت سخت وجودی» میخواند و میگوید بعدها ساختار کتاب «رواندرمانی وجودی»اش شدند. دانشنامهی ویکیپدیا و ژاکوب، نویسندهی کتابی دربارهی مربیگری وجودی، همین فهرست را «دغدغه» مینامند. ما هر دو نام را به کار میبریم و هر جا از یالوم نقل میکند، واژهی خودش را میآورد.
یک نکتهی ایمنی پیش از شروع: این فهرست ابزاری برای خواندن جملههای روزمره است، نه درمان و نه مربیگری (کوچینگ). اگر این روزها تحمل زندگی برایتان سخت شده یا به آسیب زدن به خودتان فکر میکنید، با اورژانس اجتماعی ۱۲۳ تماس بگیرید؛ سازمان بهزیستی میگوید این شماره رایگان و شبانهروزی پاسخ میدهد. شمارهی ۱۴۸۰ هم به گفتهی همان سازمان خط ارتباط با روانشناسان و مددکاران متخصص است.
نخست: مرگ
یالوم در کتاب گروهدرمانی از مشاهدهای در گروههای بیماران سرطانی مینویسد: در برابر مرگ، کمتر با احتمال نیستی کلنجار میرویم و بیشتر با این احساس که در راهِ رفتن به سوی آن کاملاً تنهاییم. این مشاهدهی بالینی در آن گروههاست و ما آن را به همه تعمیم نمیدهیم. ویکیپدیا هم در مدخل رواندرمانی وجودی مینویسد آگاه بودن انسان از مرگ حتمی خودش میتواند ناراحتی قابلتوجهی بیاورد.
نشانهی این مدخل در گفتار روزمره معمولاً کلمهی «بعداً» است، آنجا که زندگی را به آیندهای موکول میکنیم. نمونهی ساختگی: «بعد از این پروژه به زندگیام میرسم.» جملهی بیگناهی است و بیشتر وقتها فقط یک برنامهریزی است. به تفسیر ما، در همین قالب است که پایانداربودن زندگی از حساب بیرون میماند، چون «بعد» را همیشه فرض میکنیم.
حرکت خواندن، به تفسیر ما، یک پرسش است و حکم نیست: این جمله کدام پایان را کنار گذاشته است؟ پرسش را میشود دربارهی جملهی خود پرسید و جوابش هم میتواند «هیچ» باشد. یالوم خودش در پرسشنامهای که در همان کتاب میآورد، گزارهای دارد دربارهی دانستن اینکه سرانجام از بخشی از درد زندگی و از مرگ گریزی نیست؛ ما از آن گزاره فقط بهعنوان یک نمونهی زبانی یاد میکنیم.
دوم: آزادی و مسئولیت
یالوم در همان فهرست آزادی را با مسئولیتِ ساختن طرح زندگی خود میآورد. ویکیپدیا همین را سادهتر میگوید: آزاد بودن به معنای مسئول زندگی خود بودن و نویسندهی سرنوشت خویش است. در پرسشنامهی عوامل درمانی گزارهای هست که میگوید باید مسئولیتِ نهاییِ شیوهی زندگی را پذیرفت، هر قدر هم راهنمایی و پشتیبانی دیگران باشد.
ویکیپدیا اضافه میکند که اگر مسئولیت انتخاب آدم را زیر بار ببرد، ممکن است تصمیم را به مرجع بیرونی و عرف بسپارد. این ادعای دانشنامه است، نه حکم یالوم، و ما آن را با نام خودش نگه میداریم. نشانهاش در گفتار روزمره «چارهای نبود» یا «تو بگو» است. نمونهی ساختگی: «هر چه مدیر بگوید.»
گاهی آن جمله واقعاً توصیف محدودیتی است که وجود دارد، و فهرست یالوم این را انکار نمیکند. به تفسیر ما، حرکت خواندن این است که ببینیم کدام انتخاب را به دیگری سپردهایم و به چه قیمتی؛ پرسشی که ممکن است جوابش «قیمتی نبود» باشد. این خواندن به ما نمیگوید که باید چه کنیم و فقط جای انتخاب را در جمله نشان میدهد.
سوم: تنهایی
یالوم تنهایی وجودی را در فهرست خود «راندهشدن تنها به هستی» توصیف میکند. ویکیپدیا از او عبارت «شکافی پلناشدنی میان خود و هر موجود دیگر» را نقل میکند و مینویسد هیچکس نمیتواند تجربهی ذهنی، درد یا مرگ دیگری را کاملاً شریک شود. ژاکوب هم در کتاب مربیگری وجودی مینویسد هیچکس هرگز نمیتواند ما را به تمامی ببیند و بفهمد.
نشانهی روزمرهی این مدخل را میشود در جملهای شنید که ربطی به تنها بودن ندارد: «کنار همه هستم و باز تنهام.» نمونهی ساختگی است، ولی آشناست. در پرسشنامهی یالوم هم گزارهای هست که میگوید هر قدر به دیگران نزدیک شوم، باز باید زندگی را تنها پیش ببرم.
به تفسیر ما، اینجا باید دو چیز را از هم جدا کرد. کمبود پیوند چیزی است که میشود برایش کاری کرد، و فاصلهی همیشگی میان دو نفر چیز دیگری است. جملهی بالا ممکن است هر کدام باشد و هیچ جملهای برچسب خودش را روی پیشانی ندارد. حرکت خواندن پرسیدن همین است: این تنهایی از نبودن کسی میآید یا از فاصلهای که کنار کسی هم میماند؟ هر جواب مشروع است و پرسش، تشخیص نیست.
چهارم: بیمعنایی
چهارمین مورد در عبارت یالوم، جستوجوی معنا است «با وجود بدشانسی زاده شدن در جهانی بیمعنای ذاتی». ویکیپدیا ادامه میدهد که تکلیف کشف یا ساختن معنا بر دوش خود فرد میافتد. ویکیپدیا این دیدگاه را به یالوم نسبت میدهد. آلبر کامو از همین سکوت جهان در برابر پرسش معنا راه دیگری رفت و نامش را پوچی گذاشت؛ این راه را در نوشتهی پوچی کامو بدبینی نیست، رویارویی است دنبال کردهایم.
نشانهاش اغلب پرسش «برای چه؟» است، آنهم نه وسط راه، بلکه پس از رسیدن. نمونهی ساختگی: «به همهی هدفها رسیدم و دلم نمیخواهد بروم سرکار.» نمیتوان از یک جمله فهمید که گوینده خسته است، دلخور است یا با پرسش معنا روبهرو شده؛ فهرست هم وعدهی چنین تشخیصی را نمیدهد.
حرکت خواندن، به تفسیر ما، این پرسش است: کدام معنا را قرض گرفته بودم؟ مثلاً هدفهایی که از دیگران یا از عرف برداشتهایم و رسیدن بهشان چیزی را پر نکرده است. اگر جواب پرسش «هیچ» بود، به همان اندازه خوب است که یک معنای قرضگرفته را شناختهایم. این پرسش را میشود نیمهکاره هم رها کرد؛ ژاکوب خودش مینویسد کاوش این موضوعها همیشه لازم یا مطلوب نیست.
حاشیه: بیعدالتی و اتفاق
حاشیهی این فهرست مدخل پنجم نیست. یالوم تعریف میکند که دستهی «عوامل وجودی» در پژوهش دربارهی عوامل درمان گروهی تقریباً بعدیاندیشی بود. یکی از پنج گزارهی همان دسته میگوید: دانستن اینکه زندگی در لحظههایی ناعادلانه و ناروا است.
او مضمونهای این دسته را چنین برمیشمارد: مسئولیت، تنهایی بنیادین، اتفاقیبودن، بیقاعدگیِ بیحساب وجود، و هشیاری به مرگ. نشانهی روزمرهی این حاشیه جملهای است مثل «چرا برای من؟». نمونهی ساختگی: «اینهمه زحمت کشیدم، چرا همین اتفاق برای من افتاد؟»
به تفسیر ما، حرکت خواندن فقط جدا کردن دو لایه است: آنچه واقعاً به انتخابهای ما برمیگشت و آنچه حاصل اتفاق بود. این جدا کردن، قضاوت دربارهی هیچکس نیست، چون جواب پرسش گاهی «هر دو» است و گاهی هنوز معلوم نیست.
حد این فهرست
ژاکوب مینویسد خط مرز مربیگری و رواندرمانی میتواند مبهم شود. به همین دلیل این نوشته هیچ ادعای درمانی ندارد و هیچ نشانهای را نشانهی بیماری یا نیاز به درمان نمیداند. ویکیپدیا هم جمعبندی دارد که ناراحتی پیرامون این دغدغهها آسیبشناختی نیست و بخشی طبیعی از وضعیت انسان است؛ این جمعبندی دانشنامه است و ما آن را با نام خودش میآوریم.
دو حد دیگر هم دارد. یالوم مینویسد در پژوهشهای عوامل درمانی هر پروژهای که دستهی وجودی دارد گزارش میکند که شرکتکنندگان آن را دستکم در نیمهی بالای رتبهها میگذارند. این رتبهبندی را خود مراجعان کردهاند و سنجش اثر نیست، و فقط دربارهی گروهدرمانی است. او همچنین میگوید آنچه جمعیتهای بالینی گوناگون را به هم پیوند میدهد، آگاه بودن شرکتکنندگان از حدود زندگی است: حدود زمان، توان یا سلامت.
در سال ۱۹۸۲ یالوم با دو همکار مقالهای هم با عنوان «آموزش آگاهی گروههای بزرگ» در سالنامهی روانشناسی نوشته است؛ متن آن را ما نخواندهایم و از آن ادعایی نمیکنیم. ما این فهرست را به یالوم نسبت میدهیم و نمیگوییم او نخستین کسی بوده که این مضمونها را گفته. ریشههای فلسفیشان جای دیگری باید بیایند.
مرگ، آزادی، تنهایی، معنا: چهار واژهای که یالوم برای سختی زندگی برگزید و جملههای ما بیآنکه بدانیم دور آنها میچرخند.
یادآوری: اگر این روزها تحمل زندگی برایتان سخت شده است، اورژانس اجتماعی ۱۲۳ و صدای مشاور ۱۴۸۰ پاسخگوی شما هستند.
منابع
- Yalom, I. D. (1980). Existential Psychotherapy. Basic Books.
- Yalom, I. D. (بیتا). رواندرمانی اگزیستانسیال (ترجمهی سپیده حبیب). نشر نی.
- Yalom, I. D., & Leszcz, M. (2020). The Theory and Practice of Group Psychotherapy (6th ed.). Basic Books.
- Jacob, Y. (2019). An Introduction to Existential Coaching. Routledge.
- Finkelstein, P., Wenegrat, B., & Yalom, I. (1982). Large group awareness training. Annual Review of Psychology.
- Wikipedia (n.d.). Existential therapy.
- Wikipedia (n.d.). Irvin D. Yalom.
- سازمان بهزیستی کشور (n.d.). صفحهی اورژانس اجتماعی ۱۲۳ و صدای مشاور ۱۴۸۰.
دیدگاهها
وارد شوید تا دیدگاه بنویسید.