باشگاه زبانورزی نشا
تجربهها
دو جور روایت از تجربهگران: متنهایی که باشگاه نگه داشته، و نظرهایی که خودشان پای کارگاه نوشتهاند.
تجربههای افراد
روایتهایی که باشگاه از تجربهگران نگه داشته است، به قلم خودشان.
قبل همایش به دنبال این بودم که دنیا رو از منظر "کشف کردن" ببینم. تصورم این بود که در طول دوره قراره چیزهایی به آموخته های قبلیم اضافه کنم اما بعدا فهمیدم که قراره چیزی کم کنم. تجربم در طول دوره، تجربه نابی بود که پرده هایی که جلوی چششمانم بود که باعث می شد واقعیت رو نبینیم کنار رفتن و تونستم نور بتابونم به نقاط کورم. در حقیقت به اون بخشِ نمی دونم که نمی دونم هام تا حدودی دسترسی پیدا کردم. بعد از همایش اثراتش رو تو حوزه شخصی، خانوادگی و کاریم تونستم ببینم و حس کنم و تحول رو توشون تجربه کنم. به نظرم همایش به درد هرکسی که منتظر یه تلنگر برای تحول هستش و به درجه ای از آگاهی رسیده که می خواد تصمیم سازی کنه در هر سن و سالی می خوره.

خیلی وقت بود که دنبال این بودم که خودم رو بهتر بشناسم و با محدودیت های ذهنی خودم بیشتر آشنا بشم. که با ادبیات راهبری آشناشدم. در طول دوره با تمایزهایی آشنا شدم که دسترسی فوق العاده ای برام ایجاد کرد. دوره بهم این دسترسی رو داد که در هر شرایطی بتونم عملکردهای مختلفی داشته باشم و محدودیت نداشته باشم. تو دوره تونستم تکرارهای زندگیم رو ببینم و اینکه منشاشون چه چیزی بوده. به نظرم دوره به درد کسایی می خوره که بخوان زندگی متفاوتی بسازن، زندگی ای که نه چیزی محدودشون کنه و نه از چیزی بترسن.این دوره از جنس دوره های انگیزشی نبود. بلکه ما رو دعوت کرد تا بتونیم بسترهای ذهنیمون رو ببینیم.

غم شادی ترس امید، چیزی که 8 روز با تمام وجودم زندگی کردم (و ادامه داره ...)، تجربه عجیب و متناقض از روبه رو شدن با واقعیت آن چیزی که تا این لحظه بودم. باور اینکه هر چیزی میتونم باشم و هر نوعی میتونم زندگی کنم، باور اینکه هیچ چیزی از قبل مشخص نیست و هر باوری رو به باید به چالش کشید. احساس دین میکنم به دوره به مجید حسینی نژاد و تمام کسایی که بودن در این دوره رو برام محیا کردن. تعهد به چیزی فراتر از خود و بودنی از این جنس تا قبل از این دوره بی معنی بود. روبه رو شدن با واقعیت تلخ روزمرگی که داشتم و ندیدن بسترهایی که ناخودآگاه بر حسب اون تصمیم میگیرم و حجم زیادی از اینکه "نمیدانم که نمیدانم" ایمان آوردم که قدرت در کشف کردنه نه در یادگیری و صدای اعمال رساتر از صدای گفتار است! از صمیم قلبم میخوام که باعث #گشایشی در بودن دیگران باشم.

من در دو دوره از همایش شرکت کردم، قبل از دوره اول تصورم این بود که دوره مربوط به مسایل مدیریت فردی هستش و قراره دانشی رو به من بده. اما همایش به شکل دیگه ای پیش رفت. ادبیات همایش با ادبیات دوره های دیگه متفاوت بود. این ادبیات دنیای جدیدی رو برای من ساخت. تونستم به درک بهتری از خودم برسم و جنبه های جدیدی از خودم رو کشف کنم. متوجه شدم که چرا اتفاقاتی در گذشته می افتاد و یا نمی افتاد! در آخرین روز همایش انگار یه پازل برام تکمیل شد. بعد همایش دیگه هیچی مثل گذشته نبود، بهونه های مختلفی که داشتم دیگه وجود نداشت. چون می دونستم خودم منشا همه چیز هستم. به نظرم این دوره برای همه افراد می تونه مفید باشه. تو این دوره قسمت هایی از خودمون رو کشف می کنیم که می تونه کیفیت زندگیمون رو متحول بکنه.

قبل همایش دنبال این بودم که بتونم خودم رو پیدا کنم و برای اینکه در آینده می خوام چیکار کنم. تصورم این بود که مستقیما قراره در مورد مشکلات فردی صحبت بشه و مستقیما به من گفته بشه که مشکلاتم چیه، تصور نمی کردم بعد از 10 سال که از دانشگاه می گذره بتونم 6 روز صبح تا شب بتونم بشینم و به یه سری صحبت گوش کنم ولی در طول همایش اونقدر صحبت ها جذاب بود ، بخصوص وقتی میدیدم که مسایلی که فکر می کردم فقط برای من هستش رو دیگران هم دارند، باعث می شد بتونم که گذر زمان رو حس نکنم. در طول همایش به تصمیم های گذشته و افکاری که در مورد اتفاقات و افراد در گذشته داشتم فکر می کردم و اینکه ممکنه چیزی توشون باشه که از زاویه دید من دیده نمی شدند. و چطور می تونم تو آینده مانعشون بشم. بعد از همایش مدت ها حال و هوای همایش برام باقی مونده بود و باعث شد تو گفت و گو هام با دیگران بتونم کشفیات زیادی داشته باشم. فکر می کنم هیچ کس کامل نیست و این همایش کمک می کنه به افراد تا بتونن چیزهایی رو تو خودشون ببینن که نمی تونستن ببینن.

من 2 بار در همایش شرکت کردم، دفعه اول به دنبال این بودم که مدیر بهتری بشم. و فکر می کردم دوره در مورد اینه که چطور مدیریت کنم و با دیگران صحبت کنم ... اما دوره کاملا متفاوت بود با تصورمن. دوره برام تجربه عمیقی بود، دوره شما رو "تغییر" نمیده بلکه متحولتون می کنه می بردتون تویه یک مسیر کاملا جدید و شاید اون مسیر اصلا مسیری نباشه که تصور می کردید قرار توش باشین. امروز پرقدرت تر و موثر زندگی می کنم و دوره برام شروع یه سفر بود، سفری که توش بتونم خودم رو بشناسم.

انتظارم قبل از دوره این بود یه سری عادت هام اصلاح بشه ، انگیزه بگیرم و موثر تر باشم و ... یه جورایی انگیزشی می دیدمش. وقتی وارد دوره شدم تجربه ای متفاوت دریافت کردم و فهمیدم نیروهای قدرتمندتری درونم کار می کنن که تمام زندگیم رو تحت تاثیر قرار می دن. در طول دوره فهمیدم منشا عملکردم از کجاست. دوره بهم دسترسی داد تا بتونم زندگی رو زندگی کردن رو کشف کنم و ریشه مشکلاتم رو ببینم. وقتی همایش رو ترک کردم، با خودم روراست شدم. اگه بخوام بگم دوره چی داره؟ می تونم بگم که دسترسی می ده که زندگیتون تکرار 5 سال اول زندگی نباشه و تفاوت بین اونطوری که زندگی می کنید و اون طوری که فکر می کنید زندگی می کنید رو می بینید.

دوساله که فعالانه درحال کار کردن روی خودم و مسایل توسعه فردی هستم در طول دو سال گذشته کتاب های زیادی خوانده بودم و دوره هایی مختلفی شرکت کرده بودم، اما نتونسته بودم هدف زندگیم رو براساس علاقه مندیم تعیین کنم. دوره کمکم کرد که بتونم کشف های زیادی داشته باشم. بعد دوره تونستم انتخاب های موثری داشته باشم و کسب و کارم رو متحول کنم. با قول "کاهش فقر در جامعه" از دوره در اومدم و مدل جدیدی از کسب و کار رو در صنعت بیمه شروع کردم.

قبل از همایش دنبال این بودم که بتونم راهبری کنم و بقیه رو همراه خودم کنم، فکر می کردم دوره یه دوره آکادمیک، خشک و خسته کننده هستش. درطول همایش تشنگی خاصی برام ایجاد شده بود تا بیشتر و بیشتر با همایش برم جلو. سوالات زیادی در طول همایش برام ایجاد شده بود. البته خیلی از سوال ها جواب داده نشد و سوال ها با من موند اما نه به این صورت که حل نشن بلکه فهمیدم جواب این سوال ها پیش خودم هستش نه دیگران و می تونم هر روز براشون پاسخ جدیدی پیدا کنم. بعد همایش توانایی شنیدن پیدا کردم، حس آرامش دارم. فکر می کنم این همایش به درد همه می خوره و حیفه که نگیم همه! هر کسی می تونه راهبر زندگی خودش باشه و همه می تونن توی این سفر باشن.

از همایش فقط عنوانش رو می دونستم و بدون انتظار اومدم تو همایش، ابتدا سخت پیش رفت اما در ادامه خیلی خوب با همایش همراه شدم. چیزی که خیلی کار کرد این بود که برام سوال های زیادی ایجاد شد ولی بهشون جواب داده نشد تا تونستم خودم با سوال هام به کشف برسم. دوره دسترسی میده تا زوایای پنهان زندگیمون، اونایی که ما رو کنترل می کنن رو کشف کنیم. به نظر من دوره به درد همه از صاحبان کسب و کار تا افرادی که دوست دارن کیفیت زندگی رو متحول کنن می خوره.

نظرات تجربهگران
۴۵ نظر
چهارمین درگاه تحول
من تجربه ی خیلی خوبی داشتم مسایلی که سال ها توش گیر کرده بودم انگار برام شفاف شد و حل شد بسیار بسیار توصیه می کنم
چهارمین درگاه تحول
کارگاه درگاه تحول برای من پر ازگشایش بود همراه با درد همراه با اشک و همراه با لبخند، اینکه دلیل گیر افتادنم در زندگی رو متوجه شدم و تونستم از در امکان جدید به زندگیم و رها شدن از گیر افتادگیم نگاه کنم، گشایشی بود که برای من ایجاد شد و این گشایش قدم اول تحول خودم و زندگیم هست
چهارمین درگاه تحول
من در این کارگاه تحول من تحول تمام زندگی من و اطرافیان من خواهد بود پس پای کار آن میایستم، و به عنوان یک مادر خیلی خوشحال هستم که امکان حضورم در این رویداد فراهم شد تا خیلی از موانع موجود در زندگی آینده پسرم که به رابطه با من باز خواهد گشت را از اکنون ببینم و تمایز دهم و بهترین کار خودم را انجام دهم.
چهارمین درگاه تحول
این کارگاه متفاوت از ایونت هاییه که تا امروز شرکت کردم، انگار نکات مهمی از آفرینشت جمع آوری شده و یه جا جمع شده و یکی داره به فکر کردن دعوتت میکنه برای همین بسیار سخته گذروندنش...خیلی مهمه موضوعی که در زندگیت درگیرت کرده یا اصطلاحا گره شده رو با خودت از ابتدای کارگاه به همراهت بیاری. ولی در کل تجربه جالبیه اگه گوش شنوا داری و دنبال تغییری...
چهارمین درگاه تحول
اول مقاومت میکنید که وارد این چنین کارگاه هایی بشوید ولی بعد از آن حس گرفتن یک تصمیم درست را دارید
چهارمین درگاه تحول
باشد که این درگاه گره گشا و یاری رسان دیگر دوستان در موضوعاتی که مدت هاست با آن دست و پنجه نرم میکند باشد
چهارمین درگاه تحول
این دوره بهم کمک کرد از حالت گیر افتادگی در مسیر ساخت کسبوکارم، از ناامیدی به شوق تحول رو تجربه کنم و اقدام بردارم.
چهارمین درگاه تحول
کارگاه در ابتدا(روز اول) شاید خسته کننده کننده و روند کندی داشته باشد اما به چشم تمرینی برای صبوری به ان نگاه کنید و بمانید گشایش در بودن و روز دوم اتفاق میافتد
سومین درگاه تحول
کارگاه برای من، فرصتی بود به عمل کردن درباره آموخته هایم. اینکه چطور وقتی زاویه دیدم را نسبت به مسئله ای عوض میکن، صورت آن مسئله، رویکرد من درباره آن مسئله و اقدامات من درباره آن و طبیعتا نتیجه ای که از آن میگیرم عوض خواهد شد. گاهی ما یکسری رفتارها را انجام میدهیم بدون اینکه دقیق بنشینیم پیدا کنیم که چرا چنین عمل میکنیم؟ این رفتارها احتمالا تکرار شونده هستند. در کارگاه اولا نسبت به این رفتارها آگاه شدیم قدم بعدی این بود که منشا این رفتارها را پیدا کنیم و پس از آگاهی، حالا قدرت داریم که از این چرخه سعی کنیم بیرون بیاییم. انتخاب کنیم چه کنش ها یا واکنش هایی داشته باشیم بجای اینکه دکمه ای در ما زده بشود، فلان سیستمِ همیشگی که احتمالا خیلی هم ناکارآمد بوده فعال شود. سعی کرده ام بیشتر هضم و درک کنم که جهان پیرامون ما هر چه هست، نوع برخورد ما با آن است که تعیین کننده خیلی چیزهاست. مسئله ای همیشگی و مشترک مثل آلودگی هوا، فارغ از اینکه آیا در دستان ما هست یا نه؟ آیا حق ماست یا نه؟ اگر مسئله ای است که ما را اذیت میکند، آن "اذیت شدن" مال ماست. جان ما را میگیرد و در تجربه ما در زندگی موثر است
رژیم انسجام
این دوره واقعاً برای من کار کرد. از شروع دوره تا الان شبکههای اجتماعی رو کنار گذاشتم و دیگه اخبار رو چک نمیکنم. مصرف شیرینیهای مصنوعی هم خیلی کمتر شده و حتی در مورد خوردن هم متوجه شدم میتونم به جای اینکه صرفاً از روی میل عمل کنم، انتخاب کنم و تصمیم بگیرم. چیزی که برای من خیلی ارزشمند بود، باز شدن مفهوم «انسجام» بود که توی پیشوایی دربارهش صحبت میکردیم. توی این دوره برای اولین بار تونستم نشتیهام رو ببینم و تمایزشون بدم اینکه کجا از کلام و انتخابم خارج میشم و چه چیزهایی باعثش میشن. چیزی که توی این ۲۱ روز تجربه کردم فقط مربوط به خود دوره نیست و هنوز داره توی زندگی روزمرهم باهام کار میکنه.
رژیم انسجام
این کارگاه به علت طولانی مدت بودنش تجربه جدیدی از زیست در فضای انسجام، حرمت کلام، و خلق رو برام باز کرد. تجربهای که هنوز هم پس از اتمام کارگاه با من مونده. تجربه حضور و انسجام چیزیه که من در دنیای خالی از تمرکز مدرن، همیشه توی ذهنم بود که یک روزی و یک طوری بهش بپردازم و ترمیمش کنم. کارگاه انسجام برای من اون روز بود.
رژیم انسجام
رژیم انسجام تجربه فوق العادهای برای من بود. در این تجربه به وضوح غالب شدن میل بر اراده رو دیدم. که فقط در عرض چند ثانیه ناآگاهانه، میل بر اراده ممکن است غالب شود. منشا کلام و قولها و تعهداتمون از کجاست... ایا همه کلامها بایستی اجرا شود... کدام کلام باید اجرا، کدام لغو و تعیین تکلیف شود... موانعی که باعث عدم تحقق کلامم میشه رو دیدم