
شکایتهای پایدار؛ بهایی که برای حقبهجانب بودن میدهیم
شکایتهای پایدارمنشا بودنگفتوگوی درونی
کمتر کسی پیدا میشود که دستکم یک شکایت قدیمی نداشته باشد؛ شکایتی که سالها همراهش مانده. شاید دربارهی همسری باشد که «هیچوقت سر وقت نمیآید»، همکاری که «همیشه کار را گردن دیگران میاندازد»، یا خانوادهای که «هرگز قدر ما را ندانست». این شکایت را بارها گفتهایم؛ به دوستان، به خودمان، گاهی به خود همان آدم. هر بار هم حق داشتهایم. و عجیب اینکه هیچچیز عوض نشده است.
شکایتهایی از این دست میمانند، تکرار میشوند و بیآنکه متوجه باشیم، بخشی از هویتمان میشوند. و پرسشی کمی ناخوشایند پشتشان هست: اگر این شکایت اینقدر آزارمان میدهد، چرا رهایش نمیکنیم؟
هر شکایتی شکایت پایدار نیست
پیش از هر چیز، باید از شکایت دفاع کرد. شکایت کردن ذاتاً بد نیست. رابین کوالسکی، روانشناس اجتماعی، شکایت را بیان نارضایتی تعریف میکند؛ بیانی که میتواند برای تخلیهی احساس، رسیدن به هدفی درونی، یا هدفی در رابطه با دیگران باشد. او در نوشتهی دیگری استدلال میکند که شکایت کردن میتواند فایدههای واقعی داشته باشد: برای خود ما، برای رابطهها و حتی برای به دست آوردن چیزی که حقمان است.
وقتی به رستورانی شکایت میکنید که غذا سرد است و غذا را عوض میکنند، شکایت کار خودش را کرده است. وقتی به دوستی میگویید امروز روز سختی داشتید و او گوش میدهد، شکایت پلی ساخته است. اینها شکایتهاییاند که به جایی میرسند و تمام میشوند.
اما نوع دیگری از شکایت هست که به هیچ جا نمیرسد. سالها تکرار میشود، با هر بار گفتن کمی محکمتر میشود، و بهجای آنکه چیزی را حل کند، خودش به بخشی از زندگی تبدیل میشود. این همان شکایت پایدار است.
نشانههایش را میشود شناخت:
- تکرار میشود. همان جمله را با همان لحن، ماهها یا سالها میگویید.
- به درخواست تبدیل نمیشود. دربارهاش زیاد حرف میزنید، اما کمتر با خود آن آدم و کمتر به شکل یک خواستهی روشن.
- شواهد جمع میکند. ذهنتان مثل وکیلی پرونده میسازد: «دیدی؟ باز هم همین کار را کرد.»
- با یک حال ثابت همراه است. هر بار که پیش میآید، شما هم همان آدم همیشگی میشوید: سرد، کنارهگیر، طعنهزن یا تسلیم.
چهار تکهی یک الگو
ورنر ارهارد این الگو را «Racket» نامید، و استیو زافرون و دیوید لوگان در کتابی دربارهی عملکرد سازمانها و زندگی فردی، چهار جزء آن را اینطور شرح دادهاند: شکایتی که مدتی است مانده، الگوی رفتاری که همراه آن میآید، سودی که باعث میشود شکایت ادامه پیدا کند، و بهایی که برای آن رفتار میپردازیم. به گفتهی آنها، دو جزء اول را معمولاً میبینیم، اما سود و بها ناگفته میمانند و اغلب از آنها آگاه نیستیم.
شکایت: «همسرم همیشه دیر میآید.»
الگوی رفتار: هر بار که دیر میکند، شما ساکت و سرد میشوید، سر شام کم حرف میزنید و فاصله میگیرید.
سود: حق با شماست. شما آدم وقتشناس و منظمی هستید و او نیست. در این داستان، شما همیشه طرف درست ایستادهاید.
بها: نزدیکی. شبهایی که میتوانست گرم باشد، سرد میگذرد. رابطه کمکم به دو آدم تبدیل میشود که کنار هم زندگی میکنند، نه با هم.
شکایت کاملاً میتواند بر پایهی واقعیت باشد. همسرتان واقعاً دیر میآید. گره در خود واقعیت نیست؛ در جایی است که شکایت، بهجای آنکه به گفتوگو و تغییر برسد، به جایی برای ماندن تبدیل شده است.
سودهایی که نمیخواهیم ببینیم
سختترین بخش این الگو، دیدن سود است. چون هیچکس دوست ندارد بپذیرد که از وضعیتی که از آن شکایت میکند، چیزی به دست میآورد. اما اگر شکایتی سالها مانده، احتمالاً دلیلی دارد. سودهای رایج اینها هستند:
حق به جانب بودن. شاید قویترین سود. وقتی شکایت میکنیم، ما درستکاریم و دیگری خطاکار. این حس، بهخصوص وقتی زخم خوردهایم، بسیار شیرین است.
مقصر دانستن دیگری. اگر دیگری مقصر است، تغییر هم وظیفهی اوست، نه ما.
در امان ماندن از خطر. شکایت ما را از قدمهای سخت معاف میکند: از گفتوگوی رودررو، از درخواستی که شاید رد شود، از تصمیمی که شاید اشتباه باشد.
توجیه شدن. «اگر مدیرم اینطور نبود، من الان جای دیگری بودم.» شکایت توضیح آمادهای برای جایی است که هستیم.
کنترل. گاهی شکایت راهی است برای اینکه دست بالا را در رابطه داشته باشیم؛ دیگری همیشه کمی بدهکار است.
این سودها معمولاً ناگفتهاند. ما آنها را به زبان نمیآوریم، حتی به خودمان. و همین ناگفته ماندن است که الگو را زنده نگه میدارد.
بهایی که میپردازیم
هر سودی بهایی دارد. زافرون و لوگان بهای این الگو را معمولاً ترکیبی از چهار چیز میدانند: عشق، سلامت، شادی و ابراز خود.
عشق و نزدیکی: نمیشود همزمان حق به جانب بود و نزدیک. هر بار که برای درست بودن میجنگیم، کمی از صمیمیت را خرج میکنیم.
سلامت و آرامش: شکایتی که مدام در ذهن میچرخد، بیهزینه نیست. سوزان نولن-هوکسما و همکارانش در مرور گستردهای بر پژوهشهای نشخوار فکری نشان دادهاند که چرخیدن مکرر و منفعلانهی فکر روی ناراحتیها، فکرهای منفی را تشدید میکند، حل مسئله را دشوارتر میکند، مانع اقدام میشود و به مرور حمایت اجتماعی را هم فرسوده میکند. شکایت پایدار همیشه نشخوار نیست، اما اغلب با آن همخانه است.
شادی و سرزندگی: آدمی که در شکایت زندگی میکند، کمکم دلزده و بیانگیزه میشود. کار، رابطه و حتی تفریح، رنگوبوی همان شکایت را میگیرند.
ابراز خود: شاید پنهانترین بها. وقتی همیشه در همان الگوی رفتار هستیم، سرد، طعنهزن یا تسلیم، بخشهای دیگر وجودمان فرصت بروز پیدا نمیکنند. آدمی که میتوانست شوخ، گرم یا جسور باشد، پشت همان نقاب همیشگی میماند.
نشخوار و تأمل
شاید بپرسید: پس نباید دربارهی ناراحتیهایمان فکر کنیم؟ چرا، اما نوع فکر کردن مهم است.
همان پژوهشگران میان نشخوار فکری و شکلهای سازندهتر خودنگری فرق میگذارند. نشخوار بیشتر میپرسد «چرا این همیشه برای من پیش میآید؟» و در همان دور میچرخد. تأمل سازنده میپرسد «این موقعیت چه چیزی را نشانم میدهد و چه کاری از دستم برمیآید؟» و جایی به عمل میرسد.
شکایت پایدار معمولاً از جنس اول است: داستانی که هر بار همانطور تعریف میشود و هر بار به همان پایان میرسد.
بیرون آمدن از الگو
فقط دیدن این الگو، بخش بزرگی از قدرتش را میگیرد. زافرون و لوگان تأکید میکنند که شکایتها تفسیر واقعیتاند، نه خود واقعیت، و راه بیرون آمدن از آنها به زبان آوردن و پرداختن به همان چیزی است که ناگفته مانده.
شکایت را دقیق و همانطور که در ذهنتان تکرار میشود بنویسید. بعد الگوی رفتار خودتان را ببینید: وقتی این شکایت فعال است، شما چطور هستید؟ این بخش معمولاً از همه سختتر است، چون عادت کردهایم فقط رفتار دیگری را ببینیم. سود را هم صادقانه پیدا کنید: «با نگه داشتن این شکایت، دربارهی چه چیزی حق به جانب میمانم؟ از چه کاری معاف میشوم؟» و بهایش را بشمارید: این شکایت تا امروز چه چیزی از شما گرفته است؛ کدام رابطه، کدام شادی، کدام فرصت؟ وقتی هر چهار تکه را ببینید، انتخاب واقعی ممکن میشود. میتوانید شکایت را نگه دارید؛ این هم حق شماست. فقط حالا با چشم باز.
اگر تصمیم گرفتید رهایش کنید، معمولاً دو کار کمک میکند. اول، تبدیل شکایت به یک درخواست روشن: بهجای «تو همیشه دیر میآیی»، گفتن اینکه چه میخواهید و پرسیدن اینکه آیا ممکن است. چرا خواستن اینقدر سخت است، موضوع درخواست کردن است.
دوم، گفتوگوی صادقانه با آدمی که شکایت دربارهی اوست. قرار نیست اعتراف کنید یا خودتان را سرزنش کنید؛ فقط بگویید که مدتی است در این الگو بودهاید و چه بهایی برای رابطه داشته است. چنین گفتوگویی اغلب فضایی را باز میکند که سالها بسته بود. اینکه خودمان را جایی ببینیم که قدم بعدی از آنجا شروع میشود، موضوع منشا بودن است.
دیدن شکایت پایدار به معنای انکار رنج واقعی نیست. اگر در رابطهای هستید که در آن آسیب میبینید، تحقیر میشوید یا امنیتتان در خطر است، شکایت شما «الگو» نیست؛ نشانهای جدی است که باید شنیده شود. در چنین وضعی، کمک گرفتن از متخصص یا کسانی که به آنها اعتماد دارید، قدم درستی است. اگر امنیتتان در خطر است، با اورژانس اجتماعی ۱۲۳ تماس بگیرید. صدای مشاور بهزیستی (۱۴۸۰) هم در دسترس است.
این نوشته دربارهی شکایتهای آشنا و کمخطر روزمره است و جای درمان یا مشاورهی تخصصی را نمیگیرد.
این تمرین را در یک ربع ساعت آرام انجام دهید. یک کاغذ را به چهار ستون تقسیم کنید.
ستون اول، شکایت: شکایتی را بنویسید که بیش از همه تکرارش میکنید.
ستون دوم، الگوی رفتار من: وقتی این شکایت فعال است، من چطور رفتار میکنم؟ چه حالی دارم؟
ستون سوم، سود: با نگه داشتن این شکایت، چه چیزی به دست میآورم؟ دربارهی چه حق به جانب میمانم؟ از چه چیزی در امانم؟
ستون چهارم، بها: این الگو چه بهایی در عشق، سلامت، شادی و ابراز خود برایم داشته است؟
در پایان، زیر جدول یک جمله بنویسید: «اگر این شکایت را رها کنم، چه چیزی ممکن میشود؟»
منابع
- Kowalski, R. M. (1996). Complaints and complaining: Functions, antecedents, and consequences. Psychological Bulletin.
- Kowalski, R. M. (2002). Whining, griping, and complaining: Positivity in the negativity. Journal of Clinical Psychology.
- Nolen-Hoeksema, S., Wisco, B. E., & Lyubomirsky, S. (2008). Rethinking rumination. Perspectives on Psychological Science.
- Zaffron, S., & Logan, D. (2009). The three laws of performance: Rewriting the future of your organization and your life. Jossey-Bass.
دیدگاهها
وارد شوید تا دیدگاه بنویسید.