پرش به محتوای اصلی
تست کهن‌الگو آدم را نمی‌شناسد

تست کهن‌الگو آدم را نمی‌شناسد

پیش‌فرضچارچوب مرجع

نوشته شده در:

کارول پیرسون، که شش کهن‌الگوی کتاب The Hero Within از اوست، خودش هشدار می‌دهد که این نظریه‌ها برای در قالب گذاشتن آدم‌ها ساخته نشده‌اند. با این حال جواب تست‌های کهن‌الگویی معمولاً یک برچسب است، و آنچه پس از چند دقیقه جواب دادن به شما برمی‌گرداند، می‌تواند شبیه آینه‌ای باشد که تقریباً هر کسی خودش را در آن می‌بیند. این حرف به معنای بی‌ارزش بودن کهن‌الگوها نیست. پیرسون خودش با چند باور آشنا درباره‌ی تست کهن‌الگو و برچسب‌هایش مخالف است.

کهن‌الگو، برچسب نیست

باور آشنا این است که هر کس یک کهن‌الگو دارد، همان‌طور که یک گروه خونی دارد: یکی جنگجوست، یکی جادوگر، یکی معصوم. پیرسون در کتابش شش کهن‌الگو را دنبال می‌کند: معصوم، یتیم، سرگردان، جنگجو، نوع‌دوست و جادوگر. اما درست در جایی که از به کار بستن این نقشه حرف می‌زند، همان هشدار را صریح می‌کند: این نظریه‌ها هرگز نباید برای در قالب گذاشتن کسی به کار روند، انگار که او همیشه فقط یک کهن‌الگو را زندگی می‌کند. پیرسون تعریف می‌کند که پس از چاپ نخست کتاب به خواننده‌هایی برمی‌خورد که خیال می‌کردند می‌توانند رفتار دیگران را از روی کهن‌الگویشان پیش‌بینی کنند. جوابش روشن است: بیشتر آدم‌ها هم‌زمان به چند کهن‌الگو دسترسی دارند، و این کهن‌الگوها در طول زمان جابه‌جا می‌شوند و تغییر می‌کنند؛ پس تصور این‌که کسی را «شناخته‌اید» ساده‌سازی است.

او جای دیگری حتی صریح‌تر است: ما همیشه به همه‌ی حالت‌های کهن‌الگویی دسترسی داریم، و آنچه «مرحله‌ی» کسی خوانده می‌شود فقط جایی است که بیشتر وقتش را آن‌جا می‌گذراند.

باور آشنای دوم کمی ظریف‌تر است: حتی اگر چند کهن‌الگو در کار باشد، لابد پله‌پله از «پایین» به «بالا» می‌رویم و تست معلوم می‌کند روی کدام پله ایستاده‌ام. پیرسون می‌پذیرد که بعضی کهن‌الگوها در سن‌های خاصی بیشتر پیدا می‌شوند. اما می‌نویسد سفر قهرمان رشدی است و خطی نیست، و هیچ قاعده‌ای نمی‌گوید همه باید هم‌قدم و به یک شکل از آن بگذرند. تصویری که پیشنهاد می‌کند مارپیچ است: می‌شود جلو رفت و بارها به جای قبلی برگشت، هر بار با فهمی پیچیده‌تر. و این مارپیچ بیشتر درباره‌ی گسترده‌تر شدن است تا بالاتر رفتن.

قاعده‌ی خود او برای کار با این مطالب هم همین را می‌گوید: این کتاب نقشه‌ای می‌دهد، اما آنچه مهم است سفر هر فرد است، نه نقشه. و اضافه می‌کند که بهتر بود اصلاً کتاب را نخوانده باشید تا این‌که از آن چماقی بسازید برای کوبیدن خودتان یا دیگران.

جمله‌هایی که به همه می‌خورد

باور آشنای سوم ساده‌تر از همه است: اگر جواب تست مرا درست توصیف کرد، پس تست درست کار می‌کند. اما اگر کهن‌الگو برچسب ثابت نیست، چرا جواب تست این‌قدر دقیق به نظر می‌رسد؟ برترام فورر، روان‌شناس آمریکایی، در سال ۱۹۴۹ آزمایشی ساده در درس مقدماتی روان‌شناسی خودش انجام داد. اول از سی‌ونه نفر تستی گرفت و یک هفته بعد به هر کدام یک توصیف شخصیت داد که اسم خودش رویش بود. همه‌ی برگه‌ها یکسان بودند: سیزده جمله که بیشترشان را از یک کتاب طالع‌بینی دکه‌ی روزنامه‌فروشی برداشته بود. جمله‌هایی مثل «نیاز زیادی دارید که دیگران دوستتان داشته باشند و تحسینتان کنند» یا «گاهی برون‌گرا، خوش‌برخورد و اجتماعی هستید و گاهی درون‌گرا، محتاط و تودار». بعد از آن‌ها خواست به دقت توصیف از صفر تا پنج نمره بدهند. سی‌وچهار نفر از سی‌ونه نفر نمره‌ی چهار یا پنج دادند، و وقتی معلوم شد همه یک متن را گرفته‌اند، به گزارش فورر جمع از خنده ترکید.

فورر تست کهن‌الگو نسنجید؛ یک توصیف کلی را سنجید. اما هر تستی که جوابش را از این جنس جمله‌ها بسازد، در معرض همین دام است. نتیجه‌گیری خود فورر هم به کار ما نزدیک است. او این روش را «اعتبارسنجی شخصی» نامید: سنجیدن یک ابزار با این‌که آیا خود فرد توصیف را درست می‌داند یا نه. به گفته‌ی او این روش گمراه‌کننده است، چون فرض می‌کند آدم خودش را بی‌طرف ارزیابی می‌کند، و دید که یک توصیف ساختگی می‌تواند آدم‌ها را به تأیید یک ابزار سنجش هم بکشاند. این پدیده بعدها «اثر بارنوم» هم نام گرفت، و فرهنگ روان‌شناسی انجمن روان‌شناسی آمریکا آن را با همین نام ثبت کرده است.

جمله‌ای که «گاهی این و گاهی آن» می‌گوید، درباره‌ی هر کسی درست است.

و باور آشنای چهارم: پشت تست کهن‌الگو، هر چه باشد، یک سنجش علمی ایستاده است. پیرسون خودش در پیوست همان کتاب پرسش‌نامه‌ای به نام آزمون اسطوره‌ی قهرمانی می‌گذارد. اما در یادداشت همان بخش می‌نویسد که این پرسش‌نامه برای کمک به تأمل خواننده در زندگی‌اش آمده، و فهرست‌هایش آزمون‌های پایایی و روایی را از سر نگذرانده‌اند. او ابزار دیگری را که نام خودش را دارد، ابزاری «به‌خوبی پژوهش‌شده» می‌خواند. این ادعای خود اوست و من شواهدش را نخوانده‌ام. اما همان جمله‌ی اول کافی است تا فرق یک پرسش‌نامه‌ی تأملی با یک تشخیص روشن شود.

پیرسون حتی سختی کار را از پیش می‌گوید: بیشتر آدم‌ها خودشان را دقیق نمی‌بینند. بعضی روی نقاط قوت‌شان تأکید می‌کنند و عیب‌هایشان را کوچک می‌کنند، بعضی برعکس، و تصویر تقریباً همه از خودشان کمی کهنه است؛ آنچه بوده‌اند را می‌بینند، نه آنچه هستند. پیشنهاد می‌کند همان فهرست را به سه نفر بدهید که شما را خوب می‌شناسند و صادق‌اند، و پاسخ‌ها را کنار پاسخ خودتان بگذارید.

کهن‌الگو، در دست خود پیرسون، زبانی است برای دیدن داستان‌هایی که با آن‌ها زندگی می‌کنیم. متن فصل اول کتابش، پس از یک نقل‌قول آغازین، با این جمله شروع می‌شود که بیشتر آدم‌ها اسیر داستان‌هایی‌اند که ناآگاهانه درباره‌ی زندگی‌شان برای خود تعریف می‌کنند، و این به همان چیزی نزدیک است که چارچوب مرجع به آن می‌پردازد. خطر وقتی شروع می‌شود که همین زبان به برچسب تبدیل شود و داستان تازه‌ای بسازد: «من جنگجو هستم، پس…».

قدم بعدی کوچک است. دفعه‌ی بعد که جواب یک تست را خواندید، کنار هر جمله بپرسید: آیا این جمله درباره‌ی کسی که کنارم نشسته هم صدق می‌کند؟ هر جمله‌ای که جوابش «بله» است، چیز زیادی درباره‌ی شما نمی‌گوید. آنچه می‌ماند، اگر چیزی بماند، ارزش آن را دارد که با سه نفر دیگر هم در میان بگذارید.

منابع

  • American Psychological Association. (2018). Barnum effect. In APA Dictionary of Psychology. American Psychological Association.
  • Forer, B. R. (1949). The fallacy of personal validation: A classroom demonstration of gullibility. Journal of Abnormal and Social Psychology.
  • Pearson, C. S. (1998). The Hero Within: Six Archetypes We Live By. HarperSanFrancisco.
بازدید: ۲۰ دیدگاه

دیدگاه‌ها

وارد شوید تا دیدگاه بنویسید.