پرش به محتوای اصلی
خود یک و خود دو در بازی درونی گالوی

خود یک و خود دو در بازی درونی گالوی

تیموتی گالویمربی‌گری

نوشته شده در:

بازی درونی گالوی بر یک معادله‌ی ساده بنا شده است: عملکرد برابر است با توان منهای تداخل. تیموتی گالوی این را در مصاحبه‌ای در ۲۰۱۴ هم به همین کوتاهی گفته است. سمت چپ معادله چیزی است که می‌بینیم. سمت راست دو چیز دارد، آنچه در ما هست و آنچه سد راهش می‌شود.

این صفحه راهنمایی است برای شناختن دو مفهوم کتاب، همان‌طور که راهنمای پرندگان کنار هر گونه نشانه‌هایش را می‌آورد. جمله‌ها تا جای ممکن از خود گالوی است. متن «بازی درونی تنیس» را در دست نداشتیم و به همین دلیل نقل‌ها از کتاب بعدی او درباره‌ی گلف و از مصاحبه‌ی ۲۰۱۴ می‌آید. در کتاب گلف او مفهوم‌ها و معادله را خودش بازمی‌گوید.

معادله‌ی کتاب

گالوی معادله را بی‌پرده می‌نویسد. به ترجمه‌ی ما: کیفیت عملکرد ما نسبت به توان واقعی‌مان برابر است با توانمان، که «خود دو» می‌نامد، منهای تداخل با بیان آن توان، که «خود یک» می‌نامد. در یک خط: عملکرد برابر است با خود دو منهای خود یک.

از همین‌جا هدف بازی هم معلوم می‌شود. به ترجمه‌ی ما، او می‌نویسد هدف بازی درونی چندان این نیست که بیشتر تلاش کنیم تا خود دو را به انجام کاری که از او برمی‌آید قانع کنیم، بلکه کم کردن تداخل‌های خود یک است که مانع بیان کامل خود دو می‌شود.

یعنی توصیه «تلاش بیشتر» نیست. نگاه گالوی به سمت راست معادله است: چه چیزی توان را سد می‌کند؟

گونه‌ی یکم: خود یک

گالوی ماجرای کشفش را چنین می‌گوید. به ترجمه‌ی ما: «شگفت‌زده شدم که دیدم دست‌کم دو هویت در درونم هست. یکی تنیس بازی می‌کرد و دیگری به او می‌گفت چگونه.» آن که حرف می‌زند را خود یک نامید و آن که بازی می‌کند را خود دو.

*نشانه‌های شناختن.* به ترجمه‌ی ما، خود یک نه‌فقط دستور می‌داد، بلکه خود دو را برای اشتباه‌های گذشته نکوهش می‌کرد، از اشتباه‌های محتمل آینده هشدار می‌داد و هر بار که خطایی رخ می‌داد بر سرش داد می‌زد. گالوی در مصاحبه‌ی ۲۰۱۴ مثال ساده‌ای می‌زند: خود یک ممکن است بگوید «زانوهایت را خم کن»، اما نمی‌گوید چقدر و کی. همچنین پس از اجرا برمی‌گردد و تو را به‌خاطر اجرا نکردن دستورهایش سرزنش می‌کند.

*احساس اصلی.* به ترجمه‌ی ما، احساس اصلی در رابطه‌ی این دو «بی‌اعتمادی» بود. گالوی خود یک را «رئیس بدی» برای مهار ماهیچه‌های بدن می‌داند. در مصاحبه‌ی ۲۰۱۴ تصویر مشهورش را هم آورده است: «تراشه‌ی ده‌سنتی که یک کامپیوتر میلیارددلاری را در زمین بازی فرمان می‌دهد.»

*رفتارش وقتی کنار گذاشته می‌شود.* گالوی می‌نویسد خود یک مثل بیشتر مستبدان از دست دادن اختیار را دوست ندارد و در برابر کوشش برای کم کردن نفوذش مقاومت می‌کند. او همچنین خود یک را ترکیبی از «شخصیت‌های خودخواه» گوناگون می‌بیند، نه یک صدای یگانه.

گونه‌ی دوم: خود دو

گالوی خود دو را به ترجمه‌ی ما چنین توصیف می‌کند: «خود دو را کل ارگانیسم انسانی می‌بینم، هستی طبیعی.» در مصاحبه‌ی ۲۰۱۴ می‌گوید خود دو «خود اصیل» توست، همان بخشی از تو که خود یک مدام با او حرف می‌زند و کسی است که باید اجرا کند.

گالوی این دو را همزمان در یک آدم می‌بیند: یکی حرف می‌زند و دیگری اجرا می‌کند.

گالوی برای تماس با این بخش لازم نمی‌داند علت تردید را تحلیل کنیم. به ترجمه‌ی ما، کافی بود ورود آن صدا را بشناسیم و سپس ذهن را روی چیزی واقعی در محیط پیرامون بگذاریم.

آنچه این دو نیستند

سه سوءبرداشت رایج را خود گالوی کنار می‌گذارد. نخست اینکه خود یک، به گفته‌ی او، «وجود فیزیکی ندارد».

دوم اینکه برخی خوانندگان کتاب تنیس خود یک و خود دو را با نظریه‌ی رایج دو نیم‌کره‌ی مغز یکی گرفته‌اند. گالوی، به روایت خودش، این پیوند را نمی‌پذیرد. پس «خود یک همان مغز چپ است» خلاصه‌ی ساده‌شده‌ای است که از گالوی نیامده است.

سوم اینکه تعریف سایت مجموعه‌ی بازی درونی خود یک را «ذهن آگاه یا گوینده» و خود دو را «ذهن ناخودآگاه یا انجام‌دهنده» می‌نامد. آن تعریف خودِ مجموعه است و با توصیف گالوی از «کل ارگانیسم» یکی نیست. این راهنما به گالوی وفادار می‌ماند.

ابزار جهش و ضربه

گالوی تمرینی دارد که در کتاب گلف شرح می‌دهد. به ترجمه‌ی ما: از بازیکن می‌خواست وقتی توپ به زمین می‌خورد بگوید «برخورد» و وقتی به راکت می‌رسد بگوید «ضربه». او می‌نویسد دشواری فرد در انجام دقیق این کار چیزهای زیادی درباره‌ی مانع‌های ذهنی خودش به او می‌گوید.

گالوی دو دلیل برای کارکرد این تمرین می‌آورد. نخست اینکه به ترجمه‌ی ما، آن‌قدر جالب هست که توجه خود یک را جذب کند و او را از الگوهای همیشگی تداخلش با خود دو دور کند. دلیل دوم بازخورد بهتر به خود دو است.

یک قید مهم دارد، و خود گالوی می‌نویسد: این تکنیک بیشتر برای افزایش تمرکز بود و نه برای بهتر کردن نتیجه. پس نباید آن را وعده‌ی نتیجه خواند. حالتی را که از این تمرین به دست می‌آید «تمرکز آرام» نام داد، چون ذهن هشیار و متمرکز بود اما تنش نداشت. گالوی در کتاب گلف به جمله‌ی خودش در کتاب تنیس هم اشاره می‌کند: «تمرکز آرام کلید برتری در همه‌چیز است.» این حرف خود اوست، ادعای این صفحه نیست.

در مصاحبه‌ی ۲۰۱۴ نسخه‌ی ساده‌تری از همین تمرین را می‌گوید: از بازیکن می‌خواهد توپ را بزند و دقیقاً ببیند توپ به کدام نقطه‌ی راکت می‌خورد، نقطه را نشان دهد و دوباره بزند.

از زمین تنیس تا مدیریت

گالوی در همان مصاحبه گسترش ایده‌اش به مربی‌گری (کوچینگ) و کار مدیریتی را هم می‌گوید. به ترجمه‌ی ما: مدیر خوب، مثل مربی خوب، چیزی را نمی‌گوید و با پرسیدن پرسش‌هایی مانند «هدف کارت چیست؟» خود دو را توانمند می‌کند. در این تصویر ابزار اصلی پرسش است و دستور نیست.

مجله‌ای که مصاحبه را چاپ کرده می‌نویسد کتاب «نسلی از مربیان حرفه‌ای و شخصی» را الهام داده است. این برداشت یک گزارشگر است. سایت مجموعه‌ی بازی درونی هم، به گفته‌ی خودشان، گالوی را از پیشگامان مربی‌گری در شرکت‌های آمریکایی می‌نامد. هر دو را به‌عنوان روایت نقل می‌کنیم و بررسی مستقل نکرده‌ایم.

تاریخچه‌ی مربی‌گری را در یادداشت از بازی درونی تا تحول آورده‌ایم، و در یادداشت سه قانون عملکرد به عملکرد از زاویه‌ای دیگر پرداخته‌ایم. میان آن چارچوب و کار گالوی ارتباطی ادعا نمی‌کنیم. این راهنما فقط به خود کتاب و دو مفهومش می‌پردازد.

حد این راهنما

این راهنما متن «بازی درونی تنیس» را نخوانده است. نقل‌های ما از کتاب گلف و مصاحبه‌ی ۲۰۱۴ آمده است، و کتاب گلف را از نسخه‌ی اسکن‌شده‌ای در وب خوانده‌ایم که وضعیت حق نشرش روشن نیست، برای همین نقل‌ها کوتاه است.

ادعاهایی درباره‌ی سرعت پیشرفت بازیکنان گالوی، یا اسم شرکت‌ها و برنامه‌های پولی مجموعه‌ی او، در این راهنما جا نگرفته است. این‌ها گفته‌ی خود مجموعه یا خود گالوی است و داده‌ای پشتش نیافتیم.

این نوشته توصیه‌ی پزشکی یا مشاوره‌ی بالینی نیست. اگر صدای انتقادی درونتان آزارتان می‌دهد یا درباره‌ی سلامت روان خود نگرانید، با اورژانس اجتماعی ۱۲۳ یا صدای مشاور بهزیستی ۱۴۸۰ تماس بگیرید.

بازگشت به معادله

حالا که صدای «زانوهایت را خم کن» را شناختیم، به همان معادله برگردیم. چه چیزی در سمت راست را می‌شود کم کرد، بی‌آنکه به سمت چپ دست بزنیم؟

گالوی پاسخش را داده است: تداخل. این پاسخ وعده‌ی نتیجه نیست و ادعایی درباره‌ی اثر آن نمی‌کنیم.

فقط می‌گوییم نگاه او از «بیشتر تلاش کن» به «ببین چه چیزی مزاحم است» جابه‌جا می‌شود. معیار او برای تمرین هم همین است، تمرکز روی چیزی واقعی در همین لحظه، نه نمره دادن به خود.

پس اگر قرار است از این راهنما چیزی بماند، همان سؤال است: در سمت راست معادله‌ی تو چه چیزی دارد دستور می‌دهد؟

منابع

  • Gallwey, W. T. (1974). The Inner Game of Tennis. Random House.
  • Gallwey, W. T. (1981). The Inner Game of Golf. Jonathan Cape.
  • Schimke, D. (2014). Work your inner game, find your mental focus. Experience Life.
  • The Inner Game. (n.d.). The Inner Game. theinnergame.com.
بازدید: ۳۰ دیدگاه

دیدگاه‌ها

وارد شوید تا دیدگاه بنویسید.