
چطور با عدم قطعیت کنار بیاییم؟
اگر تا مطمئن نشوید تصمیم نمیگیرید، آن اطمینان معمولاً هیچوقت نمیرسد و فقط مضطربتر میشوید. شاید چون منتظر چیزی هستید که در راه نیست. یانیک یاکوب، که دربارهی مربیگری از نگاه فلسفهی وجودی نوشته است، بخش عدم قطعیت کتابش را با یک جملهی کوتاه شروع میکند: هیچ چیز در این جهان قطعی نیست.
کنار آمدن با عدم قطعیت، اگر از این جمله شروع کنیم، شکل دیگری پیدا میکند. دیگر لازم نیست ندانستن را حل کنید؛ میشود با آن زندگی کرد. دور و بر این کار چند باور آشنا جمع شده که ارزش دارد یکییکی کنار نگاه وجودی گذاشته شوند.
باور اول: اگر اطلاعات کافی جمع کنید، مطمئن میشوید
یاکوب مینویسد ما هیچوقت صددرصد نمیدانیم که چیزی رخ میدهد یا نه، و با این حال گرایش داریم فقط وقتی تصمیم بگیریم که از نتیجهی دلخواه مطمئن باشیم.
برای همین هر بار پای تصمیمی در میان است مضطرب میشویم، چون هیچوقت واقعاً نمیدانیم انتخاب درستی میکنیم یا نه. فقط میتوانیم بر پایهی آمار، تجربه، شهود یا احتمال حدس بزنیم؛ چیزهایی که کموبیش قابلاعتمادند، ولی هرگز کامل نه.
نسخهی دقیقتر: اطلاعات بیشتر حدس را بهتر میکند، اما آن را به یقین تبدیل نمیکند. اگر معیار تصمیم «اطمینان کامل» باشد، آن تصمیم هیچوقت گرفته نمیشود، چه انتخاب ناهار باشد چه دوراهیای که مسیر زندگی را عوض میکند.
باور دوم: آدم قوی مضطرب نمیشود
یاکوب این باور را صریح رد میکند. هر کس با آدم دیگری تماس صادقانه و نزدیک داشته باشد تقریباً تضمین میکند که همهی آدمها در طول زندگی اضطراب و تعارض درونی را تجربه میکنند؛ بعضی بیشتر و بعضی کمتر، اما هیچکس نمیتواند مدت طولانی بیاضطراب زندگی کند. او میگوید بخشی از اضطرابی که با عدم قطعیت میآید هم همیشه میماند و جزء گریزناپذیر هستی انسان است.
او میان دو جنس اضطراب هم فرق میگذارد. یکی اضطراب وجودی است که از رویارویی با دادههای ناگزیر هستی میآید. دیگری اضطرابهایی مثل دلشورهی پیش از یک سخنرانی است که با آمادگی، تجربه یا تغییر نگاه کم میشود یا از بین میرود.
اما قوت در نبودِ اضطراب نیست. به تعبیر یاکوب، کسی که میخواهد آگاهانه زندگی کند از این حسهای ناخوشایند فرار نمیکند، بلکه با وجود آنها زندگیاش را پیش میبرد، چون میداند معلم مهمیاند.
باور سوم: بهتر است به آن فکر نکنید
این آشناترین راه است. دو فیلسوف برای این فرار نام گذاشتهاند. به روایت یاکوب، هایدگر از «حرف بیهوده» گفته است: حرف زدن بیآنکه چیز معناداری دربارهی تجربهمان از بودن در جهان گفته شود، فقط برای اینکه ذهن از وضع انسانیمان دور بماند. و سارتر از «فریب خود» گفته است: فرایند ناآگاهانهی انکار آزادیِ انتخاب، که پس زدن مسئولیت را هم آسان میکند.
یاکوب میگوید هم در کارش و هم بیرون از آن، آدمهایی را میبیند که برای دنبال نکردن یک راه بهانه میآورند، اغلب برای اینکه با عدم قطعیتِ رفتن به ناشناخته روبهرو نشوند، و اعتراف میکند که خودش را هم مرتب در همین حال غافلگیر میکند.
فکر نکردن کار میکند، ولی فقط مدتی. به گفتهی یاکوب، پس زدن اضطراب در کوتاهمدت، مثلاً وسط یک بحران، ممکن است دفاع خوبی باشد؛ اما اضطراب سرکوبشده همیشه به شکلی برمیگردد، و هر چه بیشتر از آن فرار کنیم، سختتر برمیگردد؛ گاهی حتی به شکل نشانههایی که بهظاهر ربطی به ریشهاش ندارند. او روبهرو شدن با این چالشها در همان زمانی که پیش میآیند را راهی میداند به چیزی که «تابآوری وجودی» مینامد. اینجا همان جایی است که منشا بودن معنا پیدا میکند: ایستادن پای انتخاب، بیآنکه نتیجه را بدانید.
باور چهارم: عدم قطعیت فقط بد است
یاکوب سمت دیگرش را هم نشان میدهد. همین عدم قطعیت است که زندگی را ارزش زیستن میدهد، و آدمها حتی دنبالش میروند تا زندگی هیجانانگیزتر شود.
داستانهای جنایی و فیلمهایی را دوست داریم که پایانشان معلوم نیست، و خیلیها حتی فیلم ترسناک میبینند که عمداً ناراحتشان میکند؛ چون این حس، به تعبیر یاکوب، همان چیزی است که حس زنده بودن میدهد.
ندانستن هم هزینه دارد و هم هدیه است. وقتی قطعیتی که به آن تکیه کرده بودید یکباره فرو میریزد، مثل لحظهای که در دوراهی گیجکننده آمده، هزینهاش را خوب حس میکنید. هدیهاش معمولاً دیرتر دیده میشود.
باور پنجم: برای تابآوری باید همیشه به ندانستن فکر کنید
این یکی از آن طرف بام میافتد. یاکوب صریح میگوید هدف، آگاهی همیشگی از مرگِ شاید نزدیک یا از قطعی نبودن همه چیز نیست، و نه اینکه همیشه گفتوگوی عمیق داشته باشید یا مدام به اضطراب زیرینتان گوش بسپارید. او حتی حدس میزند همین کار شاید بسیاری از اندیشمندان وجودی را به مدتهای طولانی افسردگی کشانده باشد. دعوت او سادهتر است: هر از گاهی، بهطور منظم، وقت بگذارید و وضع زندگی و انتخابهایتان را با ارزشها و باورها و آنچه در عمق برایتان مهم است بسنجید، تا مطمئن شوید از انجام کار درست، به معیار خودتان، فرار نمیکنید.
در عمل، تابآوری وجودی زندگی در اضطراب دائمی نیست؛ بازگشت منظم به پرسشهای اصلی است. پرسیدن از پیشفرضهای پشت این سنجش هم همان کاری است که در پرسش از پیشفرضها به آن پرداختیم.
این متن دربارهی تأمل روزمره است. اگر اضطراب زندگی روزانهتان را گرفته، با یک روانشناس یا روانپزشک حرف بزنید. صدای مشاور بهزیستی (۱۴۸۰) و اورژانس اجتماعی (۱۲۳) هم در دسترساند.
پینوشت.
یک جمله از همان بخش کتاب که شاید غافلگیرتان کند: یاکوب یادآوری میکند که معمولاً صفحهی آخر کتاب را اول نمیخوانیم، و نمیخواهیم نتیجهی مسابقهای را که دوستش داریم پیش از تماشا بدانیم؛ و اگر میتوانستیم لحظهی دقیق مرگمان را بدانیم، بخش بزرگی از جادوی زندگی از دست میرفت. همان ندانستنی که سر تصمیمها از آن فرار میکنید، جای دیگر با میل دنبالش میروید.
منابع
دیدگاهها
وارد شوید تا دیدگاه بنویسید.