
پدیدارشناسی از هوسرل تا مرلوپونتی در هشت واژه
پدیدارشناسیادموند هوسرلموریس مرلوپونتیمارتین هایدگر
دیدن یک فنجان و دیدن «فنجان-آنگونه-که-من-میبینم» دو کار متفاوت است، و پدیدارشناسی در همین فاصلهی کوچک آغاز میشود. فنجان روی میز است؛ دستهاش به چپ برگشته و بخارش هنوز بالا میرود. یک نگاه به آن میپرسد فنجان چیست و از چه ساخته شده. نگاه دیگر میپرسد فنجان چگونه به من داده میشود.
دانشنامهی فلسفهی استنفورد پدیدارشناسی را مطالعهی ساختارهای آگاهی مینامد، آنگونه که از دید اولشخص تجربه میشوند. ما این تعریف را راهنمای یک مسیر کوتاه میگیریم: هشت واژه از هوسرل تا مرلوپونتی، هر کدام با چهار قدم ثابت. اول نام، بعد نشانهای در گفتار روزمره، بعد یک نمونهی ساختگی، و آخر یک حرکت کوچک. ادعای ما، که تفسیر ماست، این است که پدیدارشناسی بیش از هر چیز روش نگاه کردن است.
همهی نقلها از دانشنامهاند و از آثار اصلی هوسرل، هایدگر و مرلوپونتی نیستند، چون آن متنها را ما نخواندهایم. جملههای ساختگی هم جملههای واقعی هیچکس نیستند.
۱. نگرش طبیعی
دانشنامه مینویسد در زندگی روزمره چنان در جهان غرقیم که واقعی بودنش را مسلم میگیریم. هوسرل به همین حالت «نگرش طبیعی» میگوید. نگرش طبیعی نادرست نیست و کسی از آن سرزنش نمیشود؛ پیشفرضی است که کار هر روزمان بر آن میچرخد.
نشانهاش غیبت یک پرسش است: «چگونه به من داده میشود» اصلاً به ذهن نمیرسد. دانشنامه از هوسرل نقل میکند که علم هم میکوشد توصیفی از «دیدگاهی از هیچجا» بدهد. به تفسیر ما، حتی دقیقترین نگاه هم میتواند ناظری را که نگاه میکند از قلم بیندازد.
نمونهی ساختگی: مهشید میگوید «جلسه افتضاح بود.» برایش این یک واقعیت است، مثل شمارهی اتاق. جلسه همانطور که بر او آمده بود، در جمله جا ندارد.
حرکت: یک بار در روز جملهای را که با «است» تمام میشود بشنوید و بپرسید چه کسی، از کجا و چگونه این را دیده. فقط پرسش را بپرسید و حکم ندهید.
دانشنامه از هوسرل شعار «به خود چیزها» را هم میآورد: روش درست از سرشت چیزهایی که بررسی میشوند پیروی میکند، نه از پیشداوریها و پیشفرضهای ما. نگرش طبیعی نقطهی شروع این پیروی است، چون نخست باید دید چه چیزی را بیصدا مسلم گرفتهایم.
۲. اپوخه، یا در پرانتز گذاشتن
هوسرل، به روایت دانشنامه، نگرش طبیعی را نگه میدارد تا بتواند بررسیاش کند، ولی اعتبارش را در پرانتز میگذارد. پرسش وجود جهان طبیعی در پرانتز میرود و بقیهی کار ادامه پیدا میکند. این حرکت نامش اپوخه است.
دانشنامه صریح میگوید هدف اپوخه شک کردن به واقعیت یا کنار گذاشتن آن نیست و تنها چیز حذفشده سادگی مسلمانگاری جهان است. با اپوخه جهان را از دست نمیدهیم. این نکتهی مهمی است، چون اپوخه را بارها «شک در جهان» خواندهاند و دانشنامه این خوانش را رد میکند.
نشانهی بیاپوخه بودن، به تفسیر ما، یقین سریع است. نمونهی ساختگی: بهنام وقتی همکارش دیر پاسخ میدهد میگوید «بیاهمیتم میداند.» این برداشت پیش از آنکه دیده شود، حکم شده است.
حرکت: برداشت را خط نزنید. فقط دورش پرانتز بکشید و زیرش بنویسید چه چیزی دیدهاید. کار بعدی همان است که بود، و برداشت هم سر جایش میماند.
۳. جهتمندی
دانشنامه میگوید ساختار مرکزی هر تجربه جهتمندی است؛ تجربه همیشه رو به چیزی است. به مثال خودمان، ترس ترسِ از چیزی است و دیدن دیدنِ چیزی. پدیدارشناسی، به گفتهی دانشنامه، به نوع تجربه کار دارد و نه به یک تجربهی گذرا.
نشانهاش جملههایی است که «چیزی» را حذف میکنند: «ناراحتم.» این جمله هنوز نمیگوید حالت رو به چه چیزی است. در تجربهی واقعی معمولاً یک سو دارد، حتی اگر مبهم باشد.
نمونهی ساختگی: نگار میگوید «بیحوصلهام.» وقتی میپرسد بیحوصلهی چه، میبیند بیحوصلهی نامهای است که باید جواب بدهد.
حرکت: برای یک حالت یک پرسش بگذارید: این حالت رو به چیست؟ اگر جواب نبود، همان «نبود» را بنویسید و آن را جواب بشمارید.
۴. چگونه چیزی «منظور» میشود
دانشنامه مینویسد باید به این بپردازیم که شیء چگونه «منظور» یا قصد میشود. دانشنامه مثال درخت را میآورد: تجربهی من از درخت است، چه آن درخت وجود داشته باشد و چه نه. هوسرل درخت-آنگونه-که-ادراکشده را «نوئما» مینامد. تفسیرها از نوئما چندگانه است و ما فقط همین یک جملهی دانشنامه را نگه میداریم.
نشانهاش جایی است که دو نفر یک چیز را میبینند و دربارهاش به توافق نمیرسند، بیآنکه کسی دروغ بگوید. هر کدام چیزی را میبیند که به او داده شده است.
نمونهی ساختگی: برای رضا، پوشهی روی میز «کار عقبافتاده» است و برای سارا «همان چیزی که هنوز امیدوارم تمام شود.» پوشه یکی است و آنگونهکهمنظورشدهاش دو تاست.
حرکت: یک چیز را با دو جمله بنویسید، یکی از نگاه خودتان و یکی از نگاهی که فرض میکنید دیگری دارد. نمیخواهیم بدانیم کدام درست است؛ فقط میخواهیم ببینیم هر دو نگاه به چه چیز اشاره میکنند.
۵. توصیف بهجای تفسیر
دانشنامه میگوید هوسرل و مرلوپونتی از توصیف ناب تجربهی زیسته سخن گفتند و هایدگر و پیروانش از هرمنوتیک، همان هنر تفسیر در بافت. این اختلاف روش است و آن را به صاحبانش نسبت میدهیم. ما میان آن دو حکم نمیدهیم.
برای ورزش کوچک خودمان، دو سر را کنار هم میگذاریم: جملهای که میگوید چه دیدهایم، و جملهای که میگوید چرا چنین است. نشانهی جا افتادن تفسیر، کلمهی «چون» است. نمونهی ساختگی: «ساکت بود چون عصبانی بود.» دیدهایم که ساکت بود. عصبانیت را اضافه کردهایم.
پست توصیف بهجای تفسیر در گفتوگو همین تمایز را در گفتوگوی روزمره پی میگیرد. به تفسیر ما، ریشهی روشی این تمایز در پدیدارشناسی است، ولی آن پست خودش جدا از این راهنما هم خوانده میشود.
حرکت: یک جملهی «چون» را دو تکه کنید. تکهی اول فقط آنچه دیده یا شنیدهاید، تکهی دوم برچسب «تفسیر من».
۶. جهان-زیست
دانشنامه جهان-زیست را جهانی میخواند که در آن زندگی میکنیم و احساس خانهبودن میکنیم؛ جهانی از سنتهای انباشته و معنای تهنشینشده. به روایت دانشنامه، معنای چیزها، ابزارها، جریان زمان، خود و دیگران در همین جهان-زیست پیدا میشود.
نشانهی حضورش جملههایی است که چیزی را «بدیهی» مینامند: «اینجا اینطور است.» ما در آن غرقیم، پس آن را نمیبینیم.
نمونهی ساختگی: ماهان در شرکت جدیدی میپرسد چرا همه پیش از ارسال هر نامه یک نفر را در رونوشت میگذارند. جواب میشنود: «همیشه همینطور بوده.» آن «همیشه» معنای تهنشینشده است.
حرکت: جایی را که تازه واردش شدهاید یادداشت کنید: سه چیز که برای دیگران «بدیهی» است و برای شما نه. این فهرست نقشهی کوچکی از آن جهان-زیست است.
۷. بدن زیسته و «من میتوانم»
مرلوپونتی، به گفتهی دانشنامه، بیشتر کارش را روی ادراک و تنمندی گذاشت. ما فقط به کار اولیهاش نظر داریم. دانشنامه مینویسد بدن هرگز بهطور مستقیم همچون یک شیء عینی در میان بسیاری تجربه نمیشود. بدن حاضر، به پیروی از هوسرل، «من میتوانم» است.
او از «بدن عادت» هم میگوید، همان تهنشست فعالیتهای گذشته. دانشنامه حس دوگانه را هم مثال میزند: وقتی یک دست دست دیگر را لمس میکند.
دانشنامه این جهتگیری را «پیشعینی» مینامد، به سوی یک موقعیت زنده، و مینویسد که با روابط علّی سومشخص توضیحپذیر نیست. ما این را به همان اندازه نگه میداریم و بیشترش نمیکنیم.
نشانهی این مدخل جملهای است که توانایی را با شیء یکی نمیگیرد. نمونهی ساختگی: مینا میگوید «دستم خودش میداند کلید کجاست.» او بدن را مجموعهی عضو نمیبیند، بلکه جهتگیری به سوی کاری ممکن میبیند. دانشنامه میگوید مکانمندی بدن به سوی کارهای واقعی یا ممکن جهت دارد.
حرکت: یک کار عادی، مثلاً بستن دکمهی یقه، را بدون نگاه انجام دهید و بنویسید چه چیزی «دانسته بود». برای یادداشتهای مربوط به بدن، پست حافظهی بدن و آنچه ذهن فراموش کرده هم هست، ولی با ادعای این مقاله یکی نیست.
۸. در-جهان-بودن
دانشنامه میگوید برای هایدگر فعالیتهایمان را با در پرانتز گذاشتن جهان بررسی نمیکنیم و هستیِ ما «در-جهان-بودن» است. این بهصراحت اختلاف روش با هوسرل است: هایدگر جهان را در پرانتز نمیگذارد. ما این اختلاف را ثبت میکنیم و نتیجهای از آن نمیگیریم.
نشانهی این واژه، به تفسیر ما، جایی است که بخواهیم خودمان را از موقعیتمان جدا کنیم، مثل «من چنین آدمیام، فارغ از اینجا». اینجا باید پرسید خودِ جدا از جهان کجاست.
نمونهی ساختگی: کیان میگوید «من در خانهی پدری آدم دیگریام.» اگر در-جهان-بودن را جدی بگیریم، این جمله یک خطا نیست؛ توصیف یک جهان و یک خود است که با هم تغییر میکنند.
حرکت: برای یک موقعیت بنویسید: من در اینجا چه کسیام؟ یک جمله. برای ادامهی هایدگر، دازاین هایدگر یعنی چه؟ مدخل بعدی است.
تمرین پنجدقیقهای
یک شیء ساده بردارید، مثل فنجانی که آغاز این راهنما بود. سه جمله توصیفش کنید، بدون «چون» و بدون «برای». سپس یک پیشفرض خودتان را دربارهی آن بنویسید: چیزی که پیش از این توصیف مسلم میگرفتید.
این تمرین چیزی را ثابت نمیکند و نتیجهی خاصی هم از آن انتظار نداریم. چیزی که میماند، پرسشی است برای ادامه: کدام «است» را این هفته بیپرسش شنیدهام؟
پیشفرضی را که نوشتید خط نزنید و درستش هم نکنید. فقط کنارش بنویسید: «این را مسلم گرفته بودم.» اگر فردا همان شیء را دوباره توصیف کردید، میتوانید ببینید جملهها چه تغییر کردهاند، و اگر نکردهاند، همان هم نتیجهی خودش است.
منابع
- Stanford Encyclopedia of Philosophy (2013). Phenomenology.
- Stanford Encyclopedia of Philosophy (n.d.). Edmund Husserl.
- Stanford Encyclopedia of Philosophy (n.d.). Maurice Merleau-Ponty.
دیدگاهها
وارد شوید تا دیدگاه بنویسید.