
دوره راهبر بودن و عملکرد موثر راهبری چیست؟
پیشواییورنر ارهاردهستیشناسیپدیدارشناسی
«راهبر بودن و عملکرد موثر راهبری» (که در جستوجوی فارسی بیشتر با عبارت «دورهی راهبر بودن» پیدا میشود) یک برنامهی تجربی است. این برنامه قرار نیست دربارهی راهبری اطلاعات بدهد. هدفش این است که تجربهگر در هر موقعیتی که راهبری لازم است، «راهبر بودن» و «ورزیدن موثر راهبری» را از خودِ خودش تجربه کند. نام انگلیسیاش Being a Leader and the Effective Exercise of Leadership است.
اگر «دورهی راهبری» را جستوجو کردهاید، یک نکته را از همین ابتدا بدانید: این عبارت در فارسی برای چیزهای بسیار متفاوتی به کار میرود، از راهبری قطار و مترو تا مدیریت پروژه. این مقاله فقط دربارهی همان برنامهای است که در منابع فارسی با نامهایی مثل «راهبر بودن و عملکرد موثر راهبری» و «راهبر بودن و اجرای اثربخش راهبری» شناخته میشود و در نشا «پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی» نام دارد. «راهبر» و «پیشوا» در اینجا ترجمهی یک واژهاند: leader.
پاسخ کوتاه
- چیست؟ برنامهای کارگاهی که با روش هستیشناسانه و پدیدارشناسانه به «راهبر بودن» دسترسی میدهد، نه فقط به اطلاعات دربارهی آن.
- چه کسانی برگزار میکنند؟ در نشا، مجید حسینینژاد از تجربهسازان این برنامه است؛ دربارهی او در مجید حسینینژاد کیست؟ بخوانید.
- قول مرکزی: تجربهگر برنامه را با تجربهی «راهبر بودن» و «ورزش موثر راهبری» بهعنوان ابراز طبیعی خودش ترک کند.
- چه شکلی دارد؟ یک «آزمایشگاه راهبری» با خواندنیهای پیش از برنامه، تمرین، پروژهی واقعی و گفتوگوی گروهی؛ نه سخنرانی.
- نگاه مکمل: نظریهی «راهبری انطباقی» رونالد هایفتز (هاروارد) با نقلقول و منبع در همین مقاله آمده است و برای مقایسه کنار برنامهی راهبر بودن مینشیند.
«راهبر بودن» با «دربارهی راهبری دانستن» چه فرقی دارد؟
بیشتر آموزشهای راهبری سه چیز میدهند: نظریه، مهارت و نمونهی راهبران نامدار. اینها ارزش خودشان را دارند. اما این برنامه از سؤالی دیگر شروع میکند: آدم چطور میتواند در لحظهی واقعی، وقتی فرصتی برای مرور یادداشتها نیست، همانطور که هست راهبر باشد؟
دربارهی راهبری دانستن
نظریهها، چارچوبها و مطالعهی موردی راهبران.
تسلط «شناختمحور»: شما را دانا میکند.
از جایگاه تماشاگران نگاه میکند.
راهبر بودن
حضور در لحظهای که تصمیم و اقدام لازم است.
تسلط «هستیشناسانه»: شما را در بودن میگذارد.
از میان گود، از درون زمین بازی نگاه میکند.
از جایگاه تماشاگران یا از میان گود
یک نگاه راهبری را از جایگاه تماشاگران مشاهده و توصیف میکند. نگاه دیگر آن را از درون زمین بازی میبیند، یعنی همانجا که راهبر تصمیم میگیرد و عمل میکند. این برنامه از نگاه دوم است.
راهبری را میشود از جایگاه تماشاگران توصیف کرد، اما راهبر بودن را فقط از میان گود میشود آزمود.
برای خوانندهی نشا این همان تفاوتی است که در نوشتهی یک موضوع و دو نگاه: رویکرد روانشناسانه و هستیشناسانه دنبال شده است.
مدل هستیشناسانه / پدیدارشناسانه یعنی چه؟
این عبارت در نام برنامه آمده و همینجاست که بیشتر خوانندگان میایستند. سادهاش میشود این:
هستیشناسانه
هستیشناسی (ontology) در اینجا یعنی پرسیدن از «چگونه بودنِ» آدم در یک موقعیت. این برنامه میگوید نحوهی بودن ما، یعنی شیوهای که موقعیت برایمان آشکار میشود، پیش از فکر و برنامه مسیر عمل ما را تنظیم میکند. راهبر بودن را هم یک شیوهی بودن میبیند، نه فهرستی از رفتارها.
پدیدارشناسانه
پدیدارشناسی (phenomenology) روشی است که با آن تجربهگر چیزها را آنگونه که برای خودش آشکار میشوند، از اولشخص بررسی میکند. به همین دلیل کار این برنامه بیشتر «دیدن و آزمودن» است تا «شنیدن و حفظ کردن». هیچکس قرار نیست حرف برگزارکننده را بپذیرد؛ قرار است تجربهگر خودش ببیند.
چهار بنیاد راهبر بودن
برنامهی راهبر بودن و ورزش موثر راهبری روی چهار بنیاد ایستاده است:
انسجام (Integrity)
در این برنامه، انسجام مفهوم اخلاقی یا وعظی نیست؛ حالت «کامل بودن» است که به عملکرد وصل میشود.
اصیل بودن (Authenticity)
همانطور که خودتان را به دیگران نشان میدهید، برای خودتان هم باشید.
بودن و اقدام در راستای چیزی بزرگتر از خود
راهبری بدون چیزی که ارزش راهبری کردن داشته باشد، پوچ میماند.
منشا بودن (Being cause in the matter)
بهجای دنبال مقصر گشتن، خودتان را منشا ماجرا ببینید. توضیحش در منشا بودن؛ وقتی دنبال مقصر نمیگردیم هست.
این چهار بنیاد در برنامه صرفاً معرفی نمیشوند. تجربهگر با آنها زندگی و پروژهی خودش را بازبینی میکند.
«ابراز طبیعی راهبری» یعنی چه؟
قول مرکزی برنامه این است که تجربهگر «راهبر بودن و ورزش موثر راهبری را بهعنوان ابراز طبیعی خودش» تجربه کند. ابراز طبیعی یعنی در موقعیت راهبری لازم نیست به فهرستی از تکنیکها رجوع کنید؛ راهبری مثل یک واکنش شهودی از خودِ شما میآید.
دو احتیاط
اول: این یک قول طراحیشدهی برنامه است، نه تضمین نتیجهی همهی تجربهگران؛ آنچه به دست میآید به مشارکت هر نفر هم بستگی دارد.
دوم: «طبیعی» به معنای بیتلاش نیست. ماهیچهی راهبری هم مثل هر ماهیچهای با تمرین ساخته میشود و برنامه از تجربهگر کار و حضور کامل میخواهد.
برای کسی که دربارهی نسبت عملکرد و تلاش کنجکاو است، سه قانون عملکرد و حد تلاش و آیندهی خلقشده و گشودن یک عالَم تازه دو ورودی کوتاه به همین جهاناند.
راهبری انطباقی؛ نگاه رونالد هایفتز
پیش از ادامه یک نکتهی روشن: «راهبری» فقط یک نظریه ندارد. برنامهی راهبر بودن یک نگاه است و ادبیات دانشگاهی راهبری نگاههای دیگری هم دارد. یکی از نگاههای مهم، «راهبری انطباقی» (adaptive leadership؛ در بعضی منابع فارسی «رهبری انطباقی») است که رونالد هایفتز (Ronald A. Heifetz) در دانشکدهی کندی هاروارد پرورانده است. صفحهی مقالهی «راهنمای بقا برای راهبران» در سایت همان دانشکده او را در جایگاه مدرس ارشد راهبری عمومی معرفی میکند. کتاب Leadership Without Easy Answers(۱۹۹۴)، مقالهی «کار راهبری» (The Work of Leadership، با دونالد لوری، ۱۹۹۷) و کتابهایی که با مارتی لینسکی و الکس گراشو نوشته از آثار اصلی او هستند.
چرا در نوشتهای دربارهی «راهبر بودن» به او میپردازیم؟ چون هر کس دربارهی راهبری میخواند، زود یا دیر به این پرسش میرسد: وقتی جواب آماده نیست، راهبری یعنی چه؟ این بخش خلاصهی منبعدار نگاه هایفتز است، نه توصیفی از آنچه در کارگاههای نشا میگذرد؛ ترجمهی نقلقولها هم از ماست و متن انگلیسی کنارشان آمده تا خودتان بسنجید.
چالش فنی و چالش انطباقی
محور کار هایفتز یک تمایز است: مسئلهای که با دانش و روالهای موجود حل میشود، و مسئلهای که از آدمها میخواهد خودشان عوض شوند. هایفتز و لینسکی در «راهنمای بقا برای راهبران» مینویسند:
مسئلههای فنی، هرچند اغلب دشوارند، با بهکار بستن دانش موجود و فرایندهای حل مسئلهی همان سازمان حل میشوند. مسئلههای انطباقی در برابر اینگونه راهحلها مقاومت میکنند، چون از آدمهای سراسر سازمان میخواهند شیوهی خودشان را عوض کنند؛ از آنجا که خودِ آدمها مسئلهاند، راهحل هم پیش خودشان است.
“Technical problems, while often challenging, can be solved applying existing know-how and the organization’s current problem-solving processes. Adaptive problems resist these kinds of solutions because they require individuals throughout the organization to alter their ways; as the people themselves are the problem, the solution lies with them.”
هایفتز و لینسکی (۲۰۰۲)، Harvard Business Review، 80(6)، متن در HBR
و هایفتز و لوری میگویند کار انطباقی کی لازم میشود:
کار انطباقی وقتی لازم میشود که باورهای ریشهدارمان به چالش کشیده شوند، ارزشهایی که پایهی کامیابیمان بودهاند کماهمیتتر شوند، و دیدگاههایی پدید بیایند که هم موجهاند و هم با هم رقابت میکنند.
“Adaptive work is required when our deeply held beliefs are challenged, when the values that made us successful become less relevant, and when legitimate yet competing perspectives emerge.”
هایفتز و لوری (۱۹۹۷)، Harvard Business Review، 75(1)، متن در HBR
| چالش فنی | چالش انطباقی | |
|---|---|---|
| جواب کجاست؟ | در دانش کسی که بلد است و در روالهای موجود | در یادگیری و تغییر خودِ آدمهایی که مسئله را دارند |
| کار راهبر | تعریف مسئله و دادن راهحل | نام بردن چالش و پرسیدن پرسشهای سخت |
به گفتهی هایفتز و لینسکی، «خطای کلاسیک» این است که سازمانها چالشهای انطباقی را مثل مسئلههای فنی رفتار میکنند (“Companies treat adaptive challenges as if they were technical problems”)؛ یعنی راهحل آماده میدهند به مسئلهای که جواب آماده ندارد.
همین تمایز، با نمونهی کیپیامجی هلند و جدول پنج مسئولیتِ راهبر، در نوشتهی مسئلهای که با راهحل بدتر میشود شرح داده شده است؛ اینجا به همان بسنده میکنیم و به اصلهای عملی میرویم.
شش اصل برای راهبری کار انطباقی
هایفتز و لوری در مقالهی ۱۹۹۷ شش اصل را فهرست میکنند. عنوانها از ماست؛ مفهوم هر کدام از همان مقاله است:
رفتن به بالکن (Get on the balcony)
از میدان بازی فاصله بگیرید تا الگوها را ببینید: کشمکش بر سر قدرت، طفره رفتن از کار، واکنشهای سازنده و ناسازنده به تغییر.
شناختن چالش انطباقی (Identify the adaptive challenge)
بپرسید مسئله فنی است یا از جنس باور و ارزش؛ بسیاری از شکستها از اشتباه گرفتن این دو میآید.
تنظیم پریشانی (Regulate distress)
فشار را در حدی نگه دارید که آدمها را به حرکت بیاورد بیآنکه فلجشان کند.
حفظ توجه منضبط (Maintain disciplined attention)
آدمها را به پرسشهای سخت برگردانید، بهجای آنکه بهسمت مسئلههای فنی راحتتر و حاشیهای بروند.
پس دادن کار به آدمها (Give the work back to people)
هر کس از جای خودش اطلاعات و زاویهی دید خاصی دارد؛ کار را از او نگیرید و به بالا حواله ندهید.
پاسداری از صدای راهبری از پایین (Protect voices of leadership from below)
صدای افراد کمقدرت که ناهمخوانی را آشکار میکنند، زود خاموش میشود؛ آنها را نگه دارید.
رفتن به بالکن: هم در میدان، هم بالای میدان
نویسندگان تصویر بالکن را از ورزش وام میگیرند: بازیکنی که با تمام توان بازی میکند و همزمان کل زمین را در ذهن دارد، انگار از بالکن تماشا میکند. اصل اول همین است، و بقیهی اصلها به آن تکیه میکنند.
ما این مهارت را «پایین آمدن از پیست رقص و رفتن به بالکن» مینامیم؛ تصویری از کار ذهنیای که آدم را از دل عمل کمی عقب میبرد تا بپرسد: «واقعاً اینجا چه خبر است؟»
“We call this skill ‘getting off the dance floor and going to the balcony,’ an image that captures the mental activity of stepping back from the action and asking, ‘What’s really going on here?’”
هایفتز و لینسکی (۲۰۰۲)، Harvard Business Review، 80(6)، متن در HBR
بدون توانایی رفتوآمد میان میدان عمل و بالکن، و بدون اندیشیدن روزبهروز و لحظهبهلحظه به راههای بسیاری که عادتهای یک سازمان میتوانند کار انطباقی را خراب کنند، راهبر بهآسانی و بیآنکه بفهمد اسیر نظام میشود.
“Without the capacity to move back and forth between the field of action and the balcony, to reflect day to day, moment to moment, on the many ways in which an organization’s habits can sabotage adaptive work, a leader easily and unwittingly becomes a prisoner of the system.”
هایفتز و لوری (۱۹۹۷)، Harvard Business Review، 75(1)، متن در HBR
توجه کنید که هایفتز «رفتن» به بالکن را نمیخواهد که در آن بماند؛ حرفش رفتوآمد میان میدان و بالکن است. بالکن جای ماندن نیست؛ جایی است که از آن به میدان برمیگردیم.
محیط نگهدارنده و گسترهی مفید پریشانی
کار انطباقی دردناک است، چون از آدمها میخواهد چیزی از آنچه به آن عادت کردهاند رها کنند. هایفتز و لوری از همین رو راهبری را «لبهی تیغ» مینامند (“leadership is a razor’s edge”): راهبر باید میان «حس نیاز به تغییر» و «غرق شدن زیر تغییر» توازنی ظریف برقرار کند. ابزارشان برای این توازن، محیط نگهدارنده است:
نخست، راهبر باید چیزی بسازد که میشود آن را «محیط نگهدارنده» (holding environment) نامید. با قیاس زودپز: راهبر باید فشار را تنظیم کند، یعنی شعله را بالا ببرد و همزمان بگذارد کمی بخار بیرون برود.
“First, a leader must create what can be called a holding environment. To use the analogy of a pressure cooker, a leader needs to regulate the pressure by turning up the heat while also allowing some steam to escape.”
هایفتز و لوری (۱۹۹۷)، Harvard Business Review، 75(1)، متن در HBR
در «راهنمای بقا» همین ایده با عبارتی دیگر برگشته است:
... گرما را بهاندازهای بالا نگه دارید که آدمها را برانگیزد و بهاندازهای پایین که از انفجاری ویرانگر جلوگیری کند؛ چیزی که «گسترهی مفید پریشانی» مینامیم.
“…keep the heat high enough to motivate people but low enough to prevent a disastrous explosion—what we call a ‘productive range of distress.’”
هایفتز و لینسکی (۲۰۰۲)، Harvard Business Review، 80(6)، متن در HBR
اصل چهارم، توجه منضبط، همینجا به کار میآید: وقتی فشار بالا میرود، گروه بهسادگی از پرسش سخت فرار میکند. هایفتز و لوری مینویسند:
توجهِ منضبط، ارز راهبری است.
“Disciplined attention is the currency of leadership.”
هایفتز و لوری (۱۹۹۷)، Harvard Business Review، 75(1)، متن در HBR
کار را به صاحبانش برگرداندن
آدمها از مدیر انتظار دارند مسئله را از دوششان بردارد، و مدیران هم عادت دارند بردارند. هایفتز و لوری عکسش را میگویند:
بهجای برآوردن انتظارِ «جواب دادن»، راهبران باید پرسشهای سخت بپرسند.
“Rather than fulfilling the expectation that they will provide answers, leaders have to ask tough questions.”
هایفتز و لوری (۱۹۹۷)، Harvard Business Review، 75(1)، متن در HBR
راهحل چالشهای انطباقی نه در اتاق مدیرعامل، که در هوش جمعی کارکنان همهی سطحهاست؛ کسانی که باید یکدیگر را منبع خود بدانند، اغلب فراتر از مرزها، و راه رسیدن به آن راهحلها را یاد بگیرند.
“Solutions to adaptive challenges reside not in the executive suite but in the collective intelligence of employees at all levels, who need to use one another as resources, often across boundaries, and learn their way to those solutions.”
هایفتز و لوری (۱۹۹۷)، Harvard Business Review، 75(1)، متن در HBR
این به معنای رها کردن گروه نیست. نویسندگان صریحاند که نقش مدیر عوض میشود، نه اینکه کنار برود:
وقتی به آدمها اجازه میدهیم ابتکار تعریف و حل مسئلهها را به دست بگیرند، یعنی مدیریت باید حمایت کردن را یاد بگیرد، نه کنترل کردن.
“Letting people take the initiative in defining and solving problems means that management needs to learn to support rather than control.”
هایفتز و لوری (۱۹۹۷)، Harvard Business Review، 75(1)، متن در HBR
در همان مقاله، یان کارلزون، مدیرعامل شناختهشدهی خطوط هوایی اسکاندیناوی (اسایاس)، برای این شیوهی کار نمونهای است:
کلید این است که بگذاری خودشان مسئله را کشف کنند.
“The key is to let them discover the problem.”
یان کارلزون (مدیرعامل اسایاس)، بهنقل از هایفتز و لوری (۱۹۹۷)، Harvard Business Review، 75(1)، متن در HBR
نمونهای دیگر از «راهنمای بقا» میآید. به روایت هایفتز و لینسکی، بازیکن شیکاگو بولز، اسکوتی پیپن، در لحظهی آخر یک بازی از ورود به زمین سر باز زد و تیم با شادی فروکشکرده به رختکن برگشت. فیل جکسون، مربی تیم، نه تنبیه کرد و نه صلح داد. به گفتهی نویسندگان، جکسون میدانست اگر خودش دعوا را فیصله دهد، آن را به مسئلهای میان مربی و بازیکن تبدیل میکند، در حالی که پرسش عمیقتر این بود که بولز بدون مایکل جردن کیست. او گفت:
آنچه رخ داد به ما آسیب زد. حالا باید خودتان این را حلوفصل کنید.
“What happened has hurt us. Now you have to work this out.”
فیل جکسون (مربی شیکاگو بولز)، بهنقل از هایفتز و لینسکی (۲۰۰۲)، Harvard Business Review، 80(6)، متن در HBR
راهبری یک کنش است، نه یک جایگاه
نتیجهی این نگاه را هایفتز در گفتوگو با جو فلاور (با عنوانی برگرفته از کتاب ۱۹۹۴اش) اینگونه خلاصه میکند:
راهبری یک کنش است. راهبری آن چیزی است که آدمها، در سازمانها یا اجتماعها، برای بسیج کردن دیگران به انجام آنچه من «کار انطباقی» مینامم انجام میدهند.
“Leadership is an activity. Leadership is what individuals do in mobilizing other people, in organizations or communities, to do what I call ‘adaptive work.’”
گفتوگوی جو فلاور با هایفتز، پروژهی تغییر(هایفتز)
و در کتاب ۲۰۰۹ با گراشو و لینسکی به تعریفی کوتاهتر میرسد:
راهبری انطباقی، تمرین بسیج کردن آدمهاست برای مواجهه با چالشهای سخت و شکوفا شدن.
“Adaptive leadership is the practice of mobilizing people to tackle tough challenges and thrive.”
هایفتز، گراشو و لینسکی (۲۰۰۹)، The Practice of Adaptive Leadership، ص. ۱۴
هایفتز و برنامهی راهبر بودن: دو پرسش، نه یک جواب
این جدول برداشت نشاست، نه ادعای هیچیک از نویسندگان:
| راهبری انطباقی (هایفتز) | برنامهی راهبر بودن (برداشت نشا) | |
|---|---|---|
| پرسش اصلی | وقتی گروهی با چالشی بیجوابآماده روبهرو میشود، برای بسیج کردنش چه کاری باید کرد؟ | راهبر بودن، بهعنوان شیوهی بودنِ آدم در یک موقعیت، چگونه ممکن میشود؟ |
| تمرکز | تشخیص نظام، تنظیم فشار، حفظ توجه، پس دادن کار | چهار بنیاد: انسجام، اصیل بودن، بودن در راستای چیزی بزرگتر از خود، منشا بودن |
| نقطهی دید | رفتوآمد میان میدان و بالکن | از میان گود، از درون موقعیت |
اگر بخواهیم این دو را کنار هم بگذاریم، سادهترین راه این است: نگاه هایفتز بیشتر نقشهی عمل در یک نظام است، و برنامهی راهبر بودن بیشتر دربارهی کسی میپرسد که قرار است آن نقشه را اجرا کند. ما نمیگوییم یکی مبنای دیگری است یا نویسندهی یکی نظر دیگری را تأیید کرده است؛ این دو مستقلاند و کنار هم خواندنشان فقط یک پیشنهاد است.
یک برنامه، چند نام: راهبر بودن، پیشوا بودن، اجرای اثربخش
Leader و Leadership به فارسی چند ترجمه دارند و همین باعث شده یک برنامه در جستوجو با چند شکل ظاهر شود. در منابع عمومی فارسی این نامها دیده میشوند:
- راهبر بودن و عملکرد موثر راهبری
- راهبر بودن و اجرای اثربخش راهبری
- راهبر بودن و بکارگیری مؤثر راهبری
- راهبر بودن و اعمال موثر راهبری
- پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی
- روشنگاه پیشوایی
اینها همگی ترجمهی یک عنوان انگلیسیاند؛ اما برنامهی هر مجموعه از نظر برگزارکننده، مدت، قالب و تجربهسازان با دیگری فرق میکند. پیش از ثبتنام همیشه از خود برگزارکننده بپرسید.
راهبر بودن و لندمارک: دو برنامهی جدا
بسیاری از کسانی که «لندمارک» را جستوجو میکنند به این صفحه هم میرسند. این دو یک برنامه نیستند.
- ورنر ارهارد در ۱۹۸۵ برنامهی est را با فرم تازهای به نام «فروم» (Forum) جایگزین کرد. در ۱۹۹۱ دارایی فکریاش را به کارکنانش فروخت و آنها شرکتی ساختند که امروز «لندمارک ورلدواید» نام دارد (ویکیپدیا: Landmark Worldwide).
- «لندمارک فروم» برنامهی شاخص خود لندمارک است و خود لندمارک آن را برنامهای سهروزه معرفی میکند (سایت لندمارک).
- برنامهی «راهبر بودن و عملکرد موثر راهبری» برنامهای جداست و در نشا با نام «پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی» برگزار میشود.
نشا نمایندگی یا شعبهی لندمارک نیست و به آن وابستگی ندارد. جدول مقایسه و تاریخچهی کامل را در مقالهی لندمارک فروم چیست؟ تفاوت با دوره راهبر بودن بخوانید. اگر دربارهی خود لندمارک میپرسید، مرجع درست سایت رسمی همان شرکت است.
این برنامه برای چه کسی مناسب است و چه چیزی از شما میخواهد؟
مناسبتر است برای
- کسانی که مسئولیت یا پروژهای دارند که به راهبری نیاز دارد: مدیر، بنیانگذار، سرپرست تیم، فعال اجتماعی.
- کسی که میخواهد در زندگی شخصیاش هم راهبری کند.
مناسب نیست اگر
- فقط دنبال فهرستی از نکتههای سریع هستید.
- گواهینامهی یکروزه یا نتیجهای از پیش قطعی میخواهید.
برنامه از شما میخواهد خواندنیهای پیش از آن را بخوانید، سر ساعت حاضر شوید، تمرینها را انجام دهید و با «قوانین بازی» همین کارگاهها بازی کنید؛ جزئیات در قوانین بازی آمده است. ممکن است بخشهایی در ابتدا چالشبرانگیز یا ناآشنا به نظر برسد.
نشا برای ورود به این مسیر، درگاه تحول را مدخل میداند و روشنگاه پیشوایی را در ادامهی مسیر کارگاهها میگذارد. تجربهی دیگر تجربهگران را هم در تجربیات تجربهگران ببینید.
پرسشهای پرتکرار
«دورهی راهبر بودن و عملکرد موثر راهبری» چیست؟
برنامهای کارگاهی با رویکرد هستیشناسانه و پدیدارشناسانه به راهبری. هدفش این است که تجربهگر راهبر بودن و ورزش موثر راهبری را ابراز طبیعی خودش تجربه کند، نه اینکه فقط دربارهی راهبری بداند.
«راهبر بودن و اجرای اثربخش راهبری» با «راهبر بودن و عملکرد موثر راهبری» فرق دارد؟
هر دو ترجمهی فارسی همان عنوان انگلیسیاند: Being a Leader and the Effective Exercise of Leadership. تفاوت در نام برگزارکنندهها و واژهگزینی است. محتوا، مدت و تجربهسازان هر برگزاری را از خود برگزارکننده بپرسید.
نشا این برنامه را چه مینامد؟
«پیشوا بودن و ورزش موثر پیشوایی». نام کارگاه در نشا «روشنگاه پیشوایی» است و «پیشوا» همان واژهای است که نشا برای leader برگزیده است.
برنامهی راهبر بودن همان لندمارک است؟
نه. نهاد، قالب و هدفشان فرق میکند و نشا به لندمارک وابسته نیست. لندمارک برنامهی شاخص شرکت لندمارک ورلدواید است و آن شرکت برنامهاش را سهروزه معرفی میکند.
راهبری انطباقی هایفتز چیست؟
نگاهی از رونالد هایفتز در دانشکدهی کندی هاروارد که میان مسئلهی فنی (با دانش و روال موجود حل میشود) و چالش انطباقی (از خودِ آدمها میخواهد عوض شوند) فرق میگذارد. هایفتز راهبری را «تمرین بسیج کردن آدمها برای مواجهه با چالشهای سخت» میداند (هایفتز، گراشو و لینسکی، ۲۰۰۹). متن مقالههای اصلی در نوشتهی بالا منبعدار آمده است.
هایفتز با برنامهی راهبر بودن چه نسبتی دارد؟
ادعای وابستگی یا مبنا بودن در کار نیست. این دو مستقلاند: هایفتز دربارهی بسیج کردن گروه برای چالشهای انطباقی مینویسد و برنامهی راهبر بودن دربارهی راهبر بودن بهعنوان شیوهی بودن. برای مقایسهی نشا، به جدول بخش هایفتز در همین مقاله نگاه کنید.
برنامهی راهبر بودن چقدر طول میکشد و آیا آنلاین است؟
مدت و قالب هر برگزاری فرق میکند. برای برگزاری بعدی، صفحهی کارگاههای پیشوایی و تقویم کارگاهها را ببینید.
آیا این برنامه نتیجهی تضمینشده دارد؟
خیر. این برنامه یک قول طراحیشده دارد، اما نتیجه به مشارکت و حضور هر تجربهگر بستگی دارد و هیچ آموزشی نتیجهی همه را تضمین نمیکند.
بخوانید و ببینید
اگر میخواهید این مسیر را در جمع و با تمرین تجربه کنید
کارگاههای پیشوایی در تقویم نشا اعلام میشوند. برای شروع، درگاه تحول مدخل پیشنهادی نشاست؛ و برای ادامهی مسیر میتوانید رژیم قرار و آوردگاه تحول را ببینید.
منابع
- Flower, J. (n.d.). Leadership without easy answers: A conversation with Ronald Heifetz [Interview]. The Change Project. https://people.well.com/user/bbear/heifetz.html
- Heifetz, R. A. (1994). Leadership without easy answers. Belknap Press of Harvard University Press. https://www.hup.harvard.edu/books/9780674518582
- Heifetz, R. A., & Laurie, D. L. (1997). The work of leadership. Harvard Business Review, 75(1), 124–134. https://hbr.org/2001/12/the-work-of-leadership
- Heifetz, R., & Linsky, M. (2002). A survival guide for leaders. Harvard Business Review, 80(6), 65–74. https://hbr.org/2002/06/a-survival-guide-for-leaders
- Heifetz, R., Grashow, A., & Linsky, M. (2009). The practice of adaptive leadership: Tools and tactics for changing your organization and the world. Harvard Business Press.
- Landmark Worldwide. landmarkworldwide.com.
- Wikipedia: Werner Erhard, Landmark Worldwide.
دیدگاهها
وارد شوید تا دیدگاه بنویسید.